توربوماشبن

امروز جلسه آخر درس توربوماشین بود. استاد درس آقای دکتر نوربخش بودند، کسی که در این چند سال تدریس نمی کردند اما دوباره پس از چند سال وقفه دوباره شروع به تدریس کردند. در این ترم آخری که خیلی شوقی برای آمدن سر کلاس ها نداشتم، این درس در واقع باعث شد که من تمام جلسات را بیایم. قبل تر ها شنیده می شد که وی پدر پمپ ایران هست اما متاسفانه برخورد زیادی با ایشان نداشتم. اما تجربه یک ترم که اگر چه آن هم به واسطه انتخابات کوتاه شده بود، بی نظیر بود.

توضیح بیشتر در مورد وی این که، وی استاد تمام دانشکده فنی هستند و یکی از نویسنده های کتاب پمپ و پمپاژ که انتشارات اسپرینگر آن را چاپ کرده است و از این سمت ها که انسان ساز نیستند، اما وی خصوصیاتی دارد که ورای این نام ها می گنجد.

تقریبا غیر از دوجلسه که دستیار تدریش ایشان سر کلاس آمدند، بقیه کلاس ها را خودشان آمدند و در همه این ها تقریبا منظم بودند، به موقع سر کلاس می آمدند. کلاس اول ایشان بر خلاف بعضی کلاس ها که به بارم بندی و این مسائل پرداخته می شد، به یک سخن رانی در مورد آینده کاری این درس و مشکلات کشور و مثال هایی از شاگردان وی که هم اکنون در این زمینه فعالیت داشته اند پرداختند و علی رغم رویه موجود به زمینه های فعالیت در این رشته و بازار کار می پرداختند و هم اکنون که ترم به پایان رسیده است، هنوز هم از این که چه چیزی چند نمر ه دارد را نمی دانم.

هر کلاس درس ایشان یک سخن رانی بی نظیر بود، یک رویه و خط سیر داشت که با یک مقدمه روی موضوع آغاز می شد و با تکیه بر فرمول ها مثال ها آن را ادامه می داد. به طور مثال به علت کوتاهی ترم، توربین های آبی را در یک جلسه درس دادند که نزدیک به یک ساعت و چهل دقیقه طول کشید، اما رویه تدریس بی نظیر بود، از تقسیم بندی و زمینه کاری و آینده کاری آغاز کردند تا به جدول ها و نحوه انتخاب توربین های آبی ادامه داشت.

همیشه همراه خویش وسیله ای از توربو ماشین می آوردند و درس را با استفاده از آن پیش می بردند و حتی یک جلسه که گویا از بیرون مستقیم سر کلاس می آمدند، در کشاکش درس نیاز به نشان دادن چرخ پمپ بود که یک دفعه از کیف خویش بیرون آوردند! بسیار آماده می آمدند سر کلاس، از پرینت گرفتن جدول ها و نمودار ها برای همه اعضا کلاس، تا توجه به نوع لباسی که می پوشیدند و از کلامی که بعضا استفاده می کردند که می گفتند:"مرقوم بفرمایید" حتی از عینک مطالعه ای که معلوم بود از فریم آن برای سال ها پیش است، عینکی شبیه، عینک محمدرضا شاه! دقیقا از نسل استادهای قدیم بودند.

هیچ جلسه ای نبود که ایشان از موضوع درس خارج شوند و به موضوع دیگری بپردازند، حتی خاطرات ایشان حول درس بود، به طور مثال در یک جلسه در مورد فرق پمپ های سانتریفیوژ و محوری پرداختند که برای هد کم و دبی بالا پمپ های محوری مناسب هستند که مثالی که زدند در مورد جنگ هشت ساله بود که عراقی ها برای غرق کردن جزیره ای در اروند آب را پمپ می کردند، و از این طرف نیاز بود که این دبی ورودی را که زیاد بود از آن خارج کنند که در همین دانشکده فنی گویا تعدادی پمپ محوری ساخته شد که این دبی ورودی را خارج کند. در واقع حتی خاطرات ایشان هم حول موضوع بود.

خصوصیت دیگری که داشتند احترام فوق العاده ای بود که به دیگران می گذاشتند و جواب سوالات را تمام و کمال می دادند، وقتی کسی سوال می پرسید، سوال را برای کلاس مطرح می کردند و مفصل جواب می دادند و در این بین با مثال و خاطرات عملی آن را بسط می دادند. بسیار افتاده و فروتن بودند و احترام بسیاری برای دیگران قائل بودند حتی به نظرات کاملا غلط بچه ها نمی خندیدند و گاهی قسمتی از یک فرمول را بار ها توضیح می دادند. در آخر کلاس پس از این که سوالات بچه ها را پاسخ دادند، کلاس را ترک می کردند.

امید؛ در کلاس وی امید فوران می کرد، پس از خروج از هر کلاس ایشان، به جای این که مشغول فکر در مورد سورس تکلیف باشیم، ایده کار و آینده بود که در انسان جرقه می زد، مثال های موفقی از دانشجویانی که وارد این کار شده اند بسیار بود. وی بی نظیر بود.

شاید همه این ها که من نوشته ام بسیار کوچک باشند، اما بسیار مهم است، کسی که با این همه منزلت علمی به همه این چیز های کوچک اخلاقی پایبند است و به وقت دیگران احترام می گذارد، در اینجا کم پیدا می شود. آدمی که هم با سواد باشد و هم فروتن و هم این که در اینجا که همه غر می زنند، امید بخش باشد. دکتر نوربخش از آن انسان هایی است که کم پیدا می شود در زندگی و این درس بی شک یکی از بهترین تجربه های این دوره بوده است. 

زبان - جی آر ای

کلاس زبان  جی آر ای دکتر برزآبادی بی شک یک از بهترین کلاس هایی هست که توی این عمر 22 سال و اندی رفته ام. کلاس در واقع 5 ساعت است و سه جلسه ابتدایی روزهای 5 شنبه از ساعت 7:30 تا 12:30 بود و 5 جلسه بعدی 3 تا 8 سه شنبه ها. 

به علت این که تمام عمر به تحصیل و درس و این ها گذر کرده است، تجربه دیدن کلی استاد و معلم را دارم و به علت تافل و زبان و این داستان ها نیز، معلم زبان هم تعدادی دیده ام. اما ایشان بی شک در 5 نفر ابتدایی قرار می گیرد. قبل از رفتن به کلاس فکر می کردم که 5 ساعت کلاس چه جوری ممکن است، اما فی الواقع اگر خود استاد خسته نشوند، این کلاس توانایی ادامه دادن تا 10 ساعت را هم دارد. 

به علت این که هر کس به کلاس می آید، تقریبا یک سطح زبانی خوبی دارد و اکثرا آدم های هدف داری هستند برای پی اچ دی یا مستر در یکی از بلاد کفر می خواهند اقدام گنند، خیلی با انگیزه هستند و دیگر مسئله ای به نام  شلوغی و بی توجهی مطرح نیست.

کلاس قریب به 2 ساعت ابتدایی به خواندن لغت و تست لغت می گذرد و دکتر برزآبادی با جدیت تمام درس می دهند و معنی لغات را نیز بیان می کنند. کسانی که زبان می خوانند یحتمل کتاب وربال ادونتج را دیده اند، و فایل صوتی آن را نیز خوانده اند. وربال ادونتج ابتدا لغت را تلفظ می کند و تعدادی هم معنی خوب هم می گوید و ریشه لغت و استفاده درست آن را می گوید. در کلاس هم نه به این دقت، اما معنی لغت در غالب کلی مثال بیان می شود و معمولا مثال ها هم در ذهن می ماند. اما جالب آن است که در هر کلاس غریب به 60 لغت درس داده می شود که لغت ها هم در حد " درایت" و " بهتان" این ها است. 

پس از بیست دقیقه استراحت پارت دوم کلاس، که به ریدینگ و وربال ریسنینگ می گذرد. نحوه تست زنی و انواع سوالات و این ها است. قسمت مهیج کلاس در انتهای کلاس است. که به رایتینگ می گذرد. این قسمت که تقریبا همه انرژی هایشان ته کشیده است، تمام تلاش دکتر برای نگه داشتن حواس بچه ها سر کلاس است. استفاده به موقع از طنز و بلاغت زبانی و مثال و شوخی با بچه ها، همه و همه را به کار می گیرد تا جمع خستگان، به کلاس گوش فرا دهند. اما هنر استاد در همین جا است که بعد از 5 ساعت همه در جریان هستند و می توانند کلاس را ادامه دهند. 

به علت این که در میان سالی هستند، هیچ کس جبهه نمی گیرد و همه را درگیر کلاس می کند. فی الواقع اگر آزمون جی آر ای هم ندارید ارزش دارد که کلاس ایشان را بروید. بسیار لذت بخش بود برای من. پس از 4 سال درس و دانشگاه که خیلی از کلاس ها خواب آور بود، تجربه دیدن یک معلم هنرمند برایم جالب بود. دانشگاه نیز استاد های جالبی داشت همچون دکتر معظمی با خاطرات جذابشان، اما هیچ کلاسی برای من این قدر شوق برانگیز نبوده، حتی در ذهنم هست که یک جلسه را کامل ضبط کنم. 

ولی درس دادن یک هنر است که دانش شاید 50 درصد برای مدرس بودن است و 50 درصد هنر درس دادن است. 

البته 4 جلسه مانده و یک ماه برای جمع کردن جی آر ای.

برویم تا پایان امتحان


کنترل

داستان کنترل

داستان کنترل این ترم داستان جالبی است، کنترل برای آن ها که با این درس آشنا نیستند یک درس سه واحدی در رشته های مکانیک ، برق ، شیمی و بعضی رشته های دیگر است و داستان آن در کنترل کردن سیستم ها در برابر ناپایداری و نویز و  ارتعاش و از این داستان ها است و طراحی کنترلر و این داستان ها هم از آن کار هایی است که در این درس ارائه می شود. نکته دیگر آن که این درس یک مقداری، زیاد است یعنی حجیم است و فصول زیادی را در خویش دارد.  قریب به 7 فصل.

کنترل را در این اواخر عمر لیسانس برداشتیم با استادی که کلی سرش شلوغ است و همش در حال کارهای خفن خفن. حال همین شلوغی سر سبب تدریس سه فصل پایانی در دو روز بود که این مهم به حول و قوه الهی سر هم شد. در دو روز سه یا چهار فصل تدریس شد. آن هایی که با این درس آشنا هستند، در دو روز مکان هندسی ریشه ها،  نایکویست، بود و طراحی کنترلر، لید لگ  را تدریس کردند.

و اما داستان به این قسمت ها هم ختم نمی شود، داستان جالب به تی ای ها محترم ختم می شود که ابتدا به تمرین ها می پردازیم ، تی ای ها که دست کمی از استاد گرامی نداشتند، سر شلوغی برای تی ای بودن داشتند.  به این صورت که عدم تمرکز در کلاس های تی ای بسیار چشمگیر بود. جالب بود که تصمیم بر اجبار در حضور در کلاس تی ای نیز از ان داستان هایی بود که کلی جالب بود. تی ای های گرام اولین سری تمرین ها را برای بعد عید فرستادند که کلی زحمت شد برایشان واقعا! جالب تر آن که تمرین های ارسالی همان تمرین های پارسالی بود! با این فرق که نقص اطلاعات داشت. یعنی یکبار قبل از ارسال هم چک نشده بود. حال به کنار همه این داستان ها و این قسمت ها اما در جلسه دوم میان ترم هم گویا این تی ای های گرامی کلی در اداره امتحان دچار مشکل بودند. که بگذریم.

داستان خنده دار بیشتر به پایان ترم بر می گردد. امتحان به خوبی و خوشی و میمنت برگزار شد. آقایی که شما باشی شنبه یعنی 17 تیر موعد نمره دادن و این داستان ها بود. روز اعتراض نیز امروز که دوشنبه 19 تیر. امروز برای بازبینی اوراق خنده دار بود، 4 نفر وارد اتاق دکتر شدند. بعد مثل تله کابین و چرخ فلک ابتدا قانون بر این بود که ابتدا 4 نفر 4 نفر وارد اتاق شوند و برگه را ببینند و بروند. داستان چنین بود که 4 نفر ابتدایی قریب به 45 دقیقه در حال چونه زنی بودند که ما ها که 4 نفر دوم بودیم کلی علاف. بعد که از قضا نوبت به این کمترین ها رسید، قانون من در آوردی دوباره دستخوش تغییر شد که همه داخل شوند و هر کس پانزده دقیقه وقت.  برگه سفر کرده به دست صاحابش رسید. حال وقت آن بود که ببینیم که چه جوری چند شدیم. موعد اعتراض رسید. برگه این جوری بود که سوال 2 و 3 و 5، جواب آخر غلط غلط بود و بحث که این چه جوری کم شده و چقدر کم شده و این داستان ها که گوش اگر گوش تی ای و ناله اگر ناله ما آن چه به جایی نرسد فریاد بود یا نرود میخ آهنین در سنگ و از این داستان ها! هی شما بگو چه جوری از جواب آخر این قدر کم کردی که هی از این برگه به آن برگه این داستان ها! حال این جا هم بد نبود، بحث بر سر نمره بود که یکهو امر ز فرماندهی کل قوا رسید که اصلا برا چی بحث می کنید و اگر جواب آخر غلطه که کلی لطف کردیم نمره هم دادیم برید حال کنید و از این داستان ها با لحن دیگر البته!

آخه حضرت اجل، نمره را بزن بره، برگه دیدن پیش کش! تو این داستان ها بودیم که یکهو هم تی ای معظم (به سکون عین)، یکهو در آمدند که ما دیدیم خیلی ها می افتند دست بالا هم تازه تصحیح کردیم و این داستان ها! البته این لطف سرکار در تمرین ها هم شامل حال شد که تمرین ها با تاخیر را نصف نمره داده اند که این از عجایب است! دیگر تو این دانشکده تی ای بودند کلی قبل از شما و کلی هم این مزخرفات رو تصحیح کردند و با تاخیر و این داستان ها ده درصد، بیست درصد ، چهل درصد! لا مصب 50 درصد! بعد سرکار از دماغ فیل افتاده در آمدند که باید صفر می دادیم، خیلی هم لطف کردیم همین نیم را هم دادیم.

یعنی آدم می ماند، به این کوتوله ها کلمه لطف را کی یاد داده که افتاده سر زبانشان هی از هر دری میرن لطفشون شامل حال ما می شود. بد مصب ها!  نخواستیم لطف کوفتی بی خردانه و احمقانه اتان!  حال این ها به کنار، قانون احمقانه کم نیست. قانون صادر شده دیگر هم جالب بود، اگر اعتراض وارد نباشد ده درصد از بیست نمره کم می شود که به عبارتی می شود دو نمره با 5 اعتراض بی جا می تونید بیفتید! بعد قانون دیگر اینجا بود که شما اصلا نباید بپرسید په جوری تصحیح شده. اصلا وظیفه نداریم توضیح بدیم که چرا شدی 4 از 5 مثلا!

پس از شکستن میخ آهنی و  فریاد بر سر جمع ناشنوایان دست خالی از اتاق بیرون آمدیم! البته این بحث به کنکور و این ها هم رسید و به این داستان ها که عدالت نسبیه و معیار عدالت من میانگینه که به حول و قوه الهی خوب هم هست، پس درسته کار من!

البته امیدوارم این عدالت نسبی در آن دنیا هم نصیبشان شود مثلا ته مهای جهنم همه در عدالت نسبی به سر ببرند!  به هر حال نسبی است دیگر.

بعد داستان خنده دار دیگر هم اینجا است، که مهندسی یعنی جواب آخر! که نطق ادامه یافت که بنده این اصل بی خدشه را در ترم یک در دوره لیسانس به ذهن خویش سپردم! ولی مهندسی یعنی نیروگاه آبی "تری گرگس" چین که 22500 مگاوات تولید می کند یا بوگاتی ویرون 1000 اسب بخاری یا از این ساده تر هم کمک فنر هامر، که با سیال غیرنیوتونی کار می کند! نه لامصب یعنی همین پراید کوفتی، یا رادیاتور ماشین یا آبگرمکن! نه نبود اشتباه محاسباتی. نمی دانم این قافیه که این ها سر هم کرده اند چه داستانی است!؟

بگذر از ما مگذر.

 

کارآموزی - پست دوم

8- این حرف که رشته مکانیک سیالات آن تمام شده است و یا جامدات آن تمام شده است، تقریبا مضحک است. هم از لحاظ کار علمی و هم از لحاظ کاری این گونه نیست! در مورد بازار کار الان در همین صنایع نفت و گاز پر کار جامداتی است. یعنی این موضوع که این گرایش کار ندارد و آن دارد حرف بی پشتوانه ای است!

9- این جا که کارآموزی می رویم تقریبا روی دو پروژه در حال کار هستند و الان مهندس های آن کلی سرشان شلوغ است یکی پروژه بید بلند که اسم یک روستا در نزدیکی های بوشهر است که برای استخراج گاز از آن جا کار را آغار کرده اند و دیگری هم پروزه فاز فکر می کنم 15 و 16 پارس جنوبی است(اصلا مطمئن نیستم فاز های ان را) و جالب این که یکی دیگر از بچه ها که ایرانول بود هم روی پارس جنوبی داشتند کارآموزی می کردند!

انگار این پارس جنوبی کلی نان خور دارد!

10- در مورد یاد گرفتن نرم افزار های تخصصی رشته هم این ها حرف های جالبی می زنند. بیشتر آن ها می گویند که یادگرفتن نرم افزار به خودی خود بد نیست ، اما برای کار بیشتر از خود نرم افزار آن تئوری پشت کار مهم است، و گرنه کار با آن نرم افزار را می شود در مدت کمی یاد گرفت و به قول این مسئول کار اموزی ما ،" این کلاس های آموزسی بیرون بیشتر برای پول در آوردن هستند تا یاد دادن و من(مسئوله) خیلی به رزومه هایی که می گویند دوره فلان نرم افزار را رفته ام، خیلی توجه نمی کنم بیشتر سطح علمی و دروس مورد نظر ملاک است"

به قول یکی دیگر از بچه ها که الان در کار تهویه است در مورد نزم افزار ها می گفت فقط در کار دانشگاهی به کار می آید (مثلا فلوئنت!) ولی بسته به گرایش کاری مهم می شود که از چه نرم افزاری استفاده می کنید!

اما به نظر خودم یاد گرفتن یک نرم افزار مدل سازی کلا خوب است ، و بعد از آن یاد گرفتن یک زبان برنامه نویسی! بقیه را بسته به نیاز با توجه به کتاب ها و خودآموز ها و Help و این ها می شود کار خود را راه انداخت!

11- اما نکته جالب این جاست که خیلی ها در این جا شغل دوم دارند. یکی در آموزشگاه برای کنکور ارشد تدریس می کند و دیگری در یک شرکت دیگر مشغول است! نقشه کش ها هم کار با نرم افزار های کامپیوتری مثل فوتو شاپ و این مزخرفات رو بلدند!

در واقع شغل دوم را همه دارند! فقط نوع آن فرق می کند.

فعلا تا پست بعدی!


سي اف دي نامه

CFDيا سي اف دي يك درس به شدت سيالاتي و رياضي كه ما در اين ترم برداشته ايم. به قول بچه ها از اين درس ها ست كه پدر در مي آورد. درسي است كه ، يك خورده سخت است، يك كمكي هم كارگري مي طلبد! اما يك جور روش حل براي مسائل عجيب سيالاتي است گويا!

البته در اين اوايل ترمي پيش تر از اين را هم نمي دانم!

اما ، كلا موضوع اين نوشتار نه معرفي اين درس است ، نه كاربرد آن. نه قر زدن از كوييز ها و تمرين هايش، بيشتر در مورد كلاس و برنامه درس آن مي خواهم بنويسم.

ابتداي ترم يك برنامه پر و پيمان از كوييز و تمرين و جلسات و ساعات و پروژه اين اباطيل در يك برگه A4 به ما دادن كه دقيق و ريز به ريز  پر از كار هايي كه شايد در ترم رخ دهد، بود، البته تا اينجاي كار هم با همان نظم جلو آمده است ، درس و بحث و كوييز و تي اي و اين ها هم هستند و كلاس ها هم برقرار است.

اما اين دكتر دوست داشتني كه يك مقداري چهره روس ها را در ذهن تداعي مي كند و همچنين يك كاشي هست ، درس كه مي دهد انگار خودش سر ذوق مي آيد ، اما بعضي مواقع يك دفعه نطقشان گل مي كند ، در مورد جهان و مافيها به سخن مي نشينند و از عجايب زندگي ما و تنبلي بچه ها و وظايف والدين و اينها شروع به سخن مي كنند !

در واقع قبل از اين كه در مورد نطق هاي استاد چيزي بنويسم ، يك مقداري در مورد جو كلاس بنويسم. نزديك سي نفر اين  درس را برداشته اند كه اكثريت را بچه هاي ورودي ما تشكيل مي دهند ، اما يك چند تايي سال بالاي هم در اين بين هستند و يك سري آدم مسن تر كه گويا دانشجو مقاطع ارشد و اين ها هستند كه مي آيند سر كلاس مي نشينند. بچه هاي ورودي ما هم كه سر كلاس هستند ، در واقع از نوابغ ورودي هستند گويا! ‌جو كلاس، جو سنگيني است و ميانگين معدل و اين ها هم يك مقداري زياد است! حال با اين اوصاف و اين اباطيل كه ما نوشتيم بر مي آيد كه كلاس در واقع كلاس خنده و اين ها نيست!

اين دفعه آخر كه عالي بود. در مورد زن ها و علت عقب ماندن اين نوع از انسان ها از مسير و روش آموزش ، بياناتي ارائه كردند. به طور مفصل در مورد اين پديده تاريخي، با موشكافي به كلام آمدند و حاضرين را مستفيظ كردند. اما جدا از شوخي، در بعضي مطالب پر بيراه هم نمي گويند. اما اين سخنراني تام و تمام ، با اظهار نظر بچه ها همراه شد ، دوستان يك دفعه در اين بين نظرات خويش را در مورد اين پديده تاريخي ، ابراز كردند! در واقع تعجب در اين جاست در درس ديناميك سيالات محاسباتي ، يكهو وارد يك بحث تاريخي و ديني فلسفي شديم ، كه سطح مطالب فراتر از CFD بود . بحث به اختيار و ملاك خوب و بدي و تعيين اين مهم رسيد .

اين كلاس درس در واقع كلاسي است كه بعضي ها براي يادگرفتن آن در عين حال كه اين  واحد را ندارند ، سر كلاس مي آيند.. يعني يك جورايي درس به درد خوردني است- به قول استاد كه مي خواهد ما را سي اف دي من! كند-كه البته اين كلاس به مباحث و زندگي و روشي براي زندگي و نوع زندگي تبديل مي شود.

بحث كلاس بر اين بود كه چون بانوان به علت مصائب ناشي از فرزند داري و اين ها جند سالي از عمر گرانبها را در اين راه صرف مي كنند، نتوانستند همپاي مردها در اموزش خبره شوند و اين پديده در طي قرون دست به دست هم داد و حس مالكيت و برتري جويي مردانه غالب شد و مردها شدند مالك و ذي حق از اين جور مسائل. سپس بحث به اين جا كشيد كه قانوني در اين بين باشد و قرارداي كه حقوق حقه خانم ها را در بربگيرد كه اسلام اين حقوق را دارابود. اما اين كه در تولد و فرزند داري بزرگ كردن نوزاد و اين ها بر عهده زن افتاد ، مشكلي است كه بانوان با آن دست و پنجه گرم مي كنند.

اين پاراگرف بالا مشتي از مطالب سنگين كلاس بود كه در ذهن بنده باقي مانده بود، اما قسمت ناب اين كلاس در نظر بنده اظهارنظر يكي از بچه ها بود كه اين گونه ايراد شد،

استاد! شما فرض كنيد يك خودرو مي سازيد ، كه از شما خيلي سريع تر هست ، بعد از شما بابت خودرو تشكر مي كنند يا از خودرو؟!- از اين استفهام هاي انكاري كه آدم دوست دارد به كل منكر واقعه شود !- كه جواب روشن بود. و ادامه سخن دوستمان چنين بود كه مادر نيز براي فرزند اين گونه تلاش مي كند. كه اين مثال ما را در فكر برد ، مثلا اگر خودروي كه ساخت چپ كرد چي مي شود؟ مثلا معتاد شد و رفت كانون اصلاح و از اين جور كار ها چي ؟ يا مثلا آمديم كه كارخانه خودور سازي خودروي به دنيا نياورد! آن وقت كارخانه را بايد تعطيل كرد! البته نكته جالب آن جا است كه يك وقت يك دختر به دنيا آيد ، يعني كارخانه توسعه يافته است ، به جاي يك شركت  خودرو سازي ، صاحب دو شركت مي شويم!‌

كه كلاس به بحث و كلام در اين بين انجاميد ! اما الغرض كلاس سي اف دي خيلي خيلي جالب است از اين حيث!‌ درس اخلاق در كنار مشتق گيري رو به جلو و عقب و وسط!

---------

پي نوشت: از اين كلاس بيشتر مي نويسم اگر قسمت شد و بحثي نامرتبط با درس شكل گرفت!

 

CFD

مردك مرده

بعضي ها آدم ها، مرده ها را بيش تر از زنده ها دوست دارند، بعضي ها هم آدم مرده دوست دارند!

و جمله آن ها" يك آدم خوب يك آدم مرده است! "

اما مرده ها همانان هستند كه مردگان را دوست دارند!

و آدم همان آدم زنده است نه مرده پرست مردار رو !با كلامي خشن و دلي شتري ، عرضي بيش از درازا ، قيافه اي عبوث بي لبخند !

يخ منجمد، بي رفيق!

همان به كه بميرد و مردار پرست باشد و در قبال خنده و زندگي بايستد!

زندگي نوساني است كه در آن، مرده ها مجبور به مرگند ، چه با لبخند چه بي لبخند!

گرچه نفس كشند و بگويند و بزنند و ضربدر زنند!‌ 


تكرار تاريخ

ديروز دانشكده فني پايين كلاس تاريخ اسلام داشتم. در اين ترم 5 كه در گير درس هاي بسيار دلگير و سخت و اينا هستيم  ، رفتن سر يك كلاس كه بوي خوب آوري دارد ، بد نيست. اما آخر ترم در مورد استاد به قضاوت مي نشينيم اما، نكته خنده آور ديروز ، بچه هاي سر كلاس تاريخ اسلام هستند، خنده آور كه نه اما تكرار تاريخ هستند .

در دانشكده فني كه وقتي ترم 2 را تمام مي كني ، ديگر فشار درس زياد مي شود ، نحوه فكر و درس و بحث همه به نوعي ديگر مي شود ، كلاس هاي عمومي در بين يك سري درس كه در حال انتگرال گيري هستي و داري به سري فوريه و افزايش انتالپي در يك فرآيند فكر مي كني ، به مدرك زبان  به نمره و معدل و درس و بحث و اينا ، مثل كلاسي است كه از جهان ديگر دارد تشكيل مي شود.

اما نكته جالب ديروز آن بود كه يك سري از بچه هاي مكانيك 89 سر كلاس حاضر بودند . كلاس نزديك به 70 نفره بود ، وفقط فقط من و يك از دوستان هم ورودي سر كلاس بوديم ، بقيه همه 89 بودند، البته يكي ديگر نيز سر كلاس نشسته بود ، كه ورودي 88 بود ! اما خيلي تجربه دل انگيزي بود. بسيار بسيار با كلاس هاي گذشته فرق داشت ، مهمترين نكته آن اين بود كه همه بچه ها از جلوي كلاس شروع به نشستن كرده بودند و جلوي كلاس تماما پر بود و بر عكس روال تمام عمومي ها كه هميشه رديف آخر جايي براي نشستن نيست ،ين دو رديف آخر تماما خالي بود و من محمد مثل گاو پيشوني سفيد هويدا بوديم! در دو رديف آخر در ايتدا فقط ما دو نفر نشسته بوديم و تمام رديف هاي اول پر پر بود!

نكته ديگر اين كه آن ها نيز مثل بچه هاي ما وبلاگ زده بودند ،روي برد نوشته بودند و اين دقيقا همان صحنه اي است كه بنده به ياد دارم دو سال پيش براي ورودي ما اتفاق افتاد! حتي اسم وبلاگ آن ها نيز مثل ماست ،

www.utmechanic89.blogfa.com و براي ما همين است با يك 7 به جاي 9 آن! حتي پست هاي اوليه آن نيز مثل هم است:مثلا اين و اين انگار وردي ها مثل هم هستند!

ديروز رفتار آن ها تماما يادآور دو سال گذشته خودمان بود ، به عنوان يك آدم كهن ترم، وقتي به آن ها نگاه مي كردم ، انگار خاطرات 2 سال پيش خودم را مرور مي كردم ، رفتار ها و خنده ها و دوستي هاي يهويي.

در وسط كلاس به اين فكر مي كردم كه اين ها متولد 70-71 هستند و چقدر كوچك هستند پسر!! ولي انصاا از ما ها بسيار سرحال تر هستند و بيشتر انرژي دارند!  اما رفتارشان در كلاس هم زيبا بود، سر كلاس تاريخ اسلام ، كه جزوه هيچ كس نمي نويسد ، آن ها همه جزوه مي نوشتند و اكثرا جزوه باز كرده و در حال نوشتن بودند!به نظرم ورودي هاي جديد براي استاد هاي عمومي جالب تر است ،چون بچه ها حرف گوش كن تر هستند و هيچ كس اعتراضي ندارد و همه چيز آرام است!

يك اتفاق خنده دار ديروز آنجا بود كه يك دفعه استاد براي آن كه آغاز كند خواست سوال بپرسد ، از ما كه چسبيده به ديوار ته كلاس نشسته بوديم آغاز كرد و يك دفعه با شور و حالي فراوان مثل سال هاي طفوليت ، آغاز به سوال كرد كه"بگذاريد از آن آقايي كه آن انتها نشسته اند شروع كنيم " كه اين آقاهه بنده بودم! بله يك سوالي از جلسه پيش پرسيد ، و ما هم گفتيم كه در حذف و اضافه بر داشتيم! از محمد هم پرسيد و همين را شنيد! گويا نااميد شد ، اما بچه هاي كلاس همه شور و شعف خاصي براي جواب دادن داشتند! و شتابان براي جواي دادند از هم سبقت مي گرفتند!

وسط كلاس هم يك دفعه ، بنده حقير از ماورا دوستان سركلاس سوالي مطرح كردم كه ، يك دفعه نگاه هاي نگران و سر هايي كه به عقب بر مي گشت تا بيابند مرا ، خيره به من نگاه كردند! انگار عمل خلافي مرتكب شده باشم ! همه در دل مي پرسيدند كه اين يارو كيه!؟ اما جالب بود 2 ساعت كلاس بود ، هيچ كس سوال نپرسيد و تنها سوال كننده من بودم! البته سوال هاي مهمي پرسيده شد كه مثلا" مي شود ، اين چيزي كه نوشتيد را بخوانيد !" يا سوال هايي از اين دست!

كلاس بوي دبيرستان را مي داد و و بچه هاي كلاس نيز بوي دو سال گذشته ما را! كلاس تاريخ اسلام براي من مثل ماشين زمان بود كه مرا به دو سال قبل برد ! سال اولي بودن و به استاد توجه كردن و از اين كارا! دانشكده فني انقلاب ، آدم را به ده هاي  پيش مي برد و بچه هاي آنجا بوي سال اول مي دهند و بوي درس در فرع همه چيز است و در اين كلاس تاريخ اسلام ، ما همچون بيگانه اي در شهري به سر مي بريم ، كه آن ها به هم تعلق خاطري دارند اما نمي دانند چرا و به ما نيز تعلقي ندارند و آن را نيز نمي دانند! 

يك نكته كه ترم 1 به ما مي گفتند اين بود كه ورودي هاي فرد مثل هم هستند و ورودي هاي زوج مثل هم ، در مورد اينها كه خيلي مصداق دارد!

يك چيزي كه الان به ذهنم رسيده اين كه ما هم براي سال بالايي ها خنده داريم يا نه؟ يا سال بالايي تر ها براي استادا! يا مثلا پسرا براي پدرا! و به اين فكر كردم و به اين نتيجه رسيدم كه دكتر نيكخواه و تابنده و اينان به همه ما ها كه مي بينند مي خندند و ما را تكرار تاريخي خودشان مي دانند!

هفته اول:

در اين هفته كه رو به اتمام دارد چند مشاهده برايم جالب بود:

1- كشور انگار از خواب تابستاني بلند شده است !! دقيقا هفته قبل از آغاز مهر ساعت 6 صبح ، خيابان ها تقريبا  خلوت و سوت و كرور بود همه خواب بودن گويا!! اما هفته اول مهر يك دفعه مردم از خواب تابستاني بيدار شدند و خيابان ها شلوغ ، تاكسي ها ناياب، اتوبوس ها پر ، خيابان ها شلوغ، ماشين ها در ترافيك و اتوبوس ها رايگان!! و باز طرح هاي شهرداري و راهنمايي و رانندگي براي تسهيل ترافيك و اصل عدم قطعيت ترافيك تهران ! كه نمي توان زمان و موقعيت بدون ترافيك بودن خيابان  را تعيين كرد!!

و باز ترافيك روي پل آزمايش و نصر و جلال آل احمد خياباني كه بسته مي شود و پل جلال روي شيخ فضل الله و حتي چمران شلوغ است!! آخر وقتي دو نفر مثل شيخ فضل الله و جلال به هم بر بخورند چنيين مي شود ! اگر دقت كنيد در روي چمران ترافيك كمتر است شايد آب آن دو راحت تر در يك جوب مي رود!

و البته نكته اين جاست كه چرا اسم خيابان ها را با نام وزين خواهران نام نمي گذارند، شايد وقتي مي خواهند خبر هاي ترافيكي را بگويند ، مقداري خنده دار تر از الان مي شود.

2-امروز پس از مدت ها دوباره سر مسائل بسيار پر اهميت در حال بحث بوديم و به اين نتيجه رسيديم كه ضرب مقدار  داف بودن با درس خوان بودن مقدار ثابتي است!! يعني اگر كسي هر دو اين ها را نداشت در موردش مشكوك شويد. البته در اين مورد نظريات ديگري نميز هست ! اما في الواقع اين بيش تر به دل مي نشيند!

3-دانشكده شروع شد و مثل هميشه آغاز سال تحصيلي با گل آغاز شد ، اولين روز به ما گل دادند!در هاي ورودي با اين پرده ها پر شده بود كه آغز سال تحصيلي و اينا...مبارك! اما ديگر آغاز سال تحصيلي مثل گذشته ها نيست، قديم تر ها بيشتر ذوق براي آغاز داشتيم ، اما الان اندكي كم شده است! بوي پاييز مثل قديم ها نمي پيچد، ديگر كتاب هاي ما با قيمت دولتي عرضه نمي شود و ديگر جلد نمي كنيم و و ديگر حس حال گذشته نيست اما اين هم دوره اي است ديگر!

4- امروز از اتوبوس پياده شدم بوي پاييز را شنيدم ، ديگر بوي باران مي آيد ودر خود، شب ها طولاني و هوا نمناك و باران بيداد و و صبح هاي سرد و برگ هاي زرد و روز كوتاه و درس هاي خواندني و دانشگاه و تاكسي و كتاب را داشت! اگر چه كه غمگين تر فصل سال شايد پاييز باشد اما براي من فصل كار و زندگي و همه چيز است! تقريبا فصل شروع است.

5- كلاس ها در اولين هفته، همه آن ها برگزار شد، و اين اتفاق براي بنده مفيد بود ، بس است تعطيلي و مسخره بازي! اه ،  هر جا را مي بيني  تا اتفاقي مي افتد مي بندند و تعطيل مي كنند و كشور كلا آمادگي هميشگي براي تعطيلي دارد اما اين دفعه انگار همه در مقابل آن ايستاده اند! دانشگاه تمام كلاس هايش براي من برگذار شده است ( البته تا اينجا!)

بگذريم به نظرم آغاز سال تحصيلي خيلي اتفاق قشنگي است !

چند تا مطلب

1-خرداد ماه رو به پايان است ، و اين خرداد انگار قرار است بي هيچ حادثه مهمي به پايان رسد. اما در اين ماجرا كساني هستند كه دنبال اين هستند كه به هر صورت ممكن اعتراض كنند ، كه به نظرم يك مقداري بچگانه است. نشان دادن اعتراض به صورت نشان دادن جمعيت و اعتراض مستقيم بسيار اشتباه است! چون علاوه بر هزينه دادن بسيار ، سبب مي شود تمام قدرت موجود براي دفع اين اعتراض بسيج شود و به اشتباهات و خطا هاي دروني نپردازند و در اين بين تنها چيزي كه از بين مي رود اعتراض است.

اما فارغ از اين موضوغ ، اتفاقي كه دركشور ما انگار پاياني ندارد ، همين مكتب اعتراض است. نزديك به صد و چند سال پيش كم كم در ايران اعتراض و جنبش مدني پايه ريزي شد و اتفاقات پياپي آمد و رفت اما آن چيزي كه معترضان خواستند نشد!

ما نه شبيه كره شمالي ها هستيم كه در زمان استبداد شاه هيچي چيز نگوييم و بمانيم و بگذريم فكر كنيم كه گويا چنين سرنوشت را براي ما نوشته اند كه هميشه شاه بايد باشد! و  نه شبيه كشور هايي كه از اين موضوع گذر كرده اند! انگار ايرانيان با اعتراض پايه ريزي شده اند و خود را و حيات را در اعتراض مي بينند ! البته همه چيز دست به دست هم مي دهد كه اعتراض بماند! نمي دانم چرا ؟ اما گويا همه ما از اين كه با اعتراض زندگي مي كنيم لذت مي بريم! البته مهم ترين موضوع آن است كه ما ناخواسته درگير اين موضوع هستيم كه چه بخواهيم ، چه نخواهيم! شايد دليل آن عدم مفاهمه درست است و عدم اجازه صحبت به مخالفان است! و همين موصضوع دعوا صد ساله ايراني هاست. و اگر بتوانيم اين موضوع را حل كنيم و از اين گذر كنيم ، اين اعتراض ها آرام مي شود و از كف خيابان و شعار و سوت و كف ، اشك اور و گارد رها مي شويم به جاي اين كه هزينه براي زدن همن ديگر بدهيم ، هزينه براي چاپ سخنان يك ديگر مي دهيم!

البته موضوع ديگري نيز هست ، خيلي از ما درگير اين موضوع هستيم كه يا اين يا هيچي!! و در انتخابمان ديگر شك نمي كنيم، حاضريم در سر اين موضع پا فشاري تا سر حد مرگ كنيم! بگذاريد مثالي بزنيم، اين اتفاقات بعد انتخابات كه بر ما گذر كرد، همه ما درگير بحث شديم و با يكديگر به بحث نشستيم ، اما جالب آن جا بود ، وقتي شما با كسي بحث مي كردي ، بر سر آدم هايي كه نديده بودنشان و بر اين موضوع نيز مطلع هستند كه همه آدم ها اشتباه مي كنند ،‌اما حاضر نبودند از وي انتقاد كنند. هيج نقصي را نمي پذيرند. و حالا اين ها نيز حتي مهم نيست ، آن جا جالب است كه در اين بحث ها بعضي مواقع اقوام نزديك كه 20 سال و يا بيش تر است هم ديگر را مي شناسند ، به دعوا و داد و هوار بر سر هم مشغول مي شوند و براي ديگران با همديگر به در گيري بر مي خيزند! و اين ناشنوايي همه گير است و همه بر سر هم فرياد مي زنيم و حرف ديگري را نمي شنويم! اين اتفاق در محيطي رخ مي دهد كه پيوند خانوادگي دارند، حال اگر مراحل بالاتر رود و نسبت ها گسسته شود و قدرت ها بيشتر ،‌اين مونولوگ حاكم است كه مي ماند و رمز ماندگاري دعواست!

بگذريم اين متن براي خرداد ماه است كه همواره به پر حادثه بودن آن عادت داريم ! البته اين هم شعار است!

2- اين جام جهاني بسيار اتفاق جالب است ، فارغ از بازي ها ، تيم ها و معرفي آن ها نيز جالب است . ديروز سويس، اسپانيا را برد . قبل بازي در مورد كشور سويس توضيح داد. كشوري 41 هزار كيلومتر متر مربع و 7 ميليون نفر جمعيت كه در غرب اورپا در كنار اتريش و آلمان و فرانسه و ايتاليا قرار دارد. در آمد سرانه ملي آن براي هر نفر 39 هزار دلار است و مركز توليد ساعت جهان.


نكته جالب آن جا بود كه اين كشور از سال 1815 در هيچ مناقشه بين المللي شركت نكرد ه است و جزو مرفه ترين كشورهاي جهان است. اين كشور اسطوره اعتدال است به نظرم! همه چيز روي نظم است و انگار به طور كاملا متضادي با ايران قرار دارد!

جام جهاني كه اين كشور ها در خود جاي مي دهد ، كشوري مثل كره شمالي كه سانسور آن قدر در آن بيداد است كه بازي تيم ملي خودش با برزيل را هم زنده پخش نكرد! يا وجد تيم هايي همچون نيوزلند كه تعداد گوسفندها در كشورش از آدم هاي آن بيش تر است و واقعا اين جمع اضداد و بازي آن ها بي داد است!

3- امتحان ها به پايان رسيد و دوست داشتم در مورد يك استاد در اين ترم مطلب بنويسم. دكتر باباخاني استاد رياضي مهندسي كه نظم او ويران كننده است و در ترم زوج دانشگاه ها 29 جلسه كلاس مهندسي زا برقرار كرد ، و هر روز صبح روال عالي را طي مي كرد و 3 دقيقه مانده به8به كلاس مي آمد و همه چيز را آماده شروع تدريس مي كرد و تقريبا در اكثر كلاس ها راس ساعت 8 صبح آغاز مي كرد. و در تمام ترم جلسه اي غيبت نكرد و همچنين  به خاطر تعطيلات ، كه دولت همين جوري اعلام مي كرد ، دو جلسه اضافه قرار داد تا جبران كند.


يك نكته جالب وي روش تدريس وي بود كه بسيار آرام و متين درس مي دادند. نظم ذهني فوق العاده اي داشتند . در هر جلسه خلاصه اي از قبل را مي نوشتند. بسيار تجربه خوشايندي بود درس داشتن با ايشان كه تماما  با آرامش تمام درس مي دادند.

هميشه هم با كت شلوار بسيار مرتب و اتو كشيده سر كلاس حاضر مي شدند و به نظرم چند ده دست كت شلوار يك نوع داشتند ! و هيچ وقت اين رنگ كت و شلوارش هم تغيير ناگهاني نداشت! همواره و در همه جا پيوسته بودند!

خاطره اي از كاربرد رياضي مي گفتند كه از حوزه تا آمريكا كاربري دارد! و مي توان از تي اي رياضي تا فهم منطق در حوزه از آن استفاده كرد.

-----------

پي نوشت :پس از غيبت چند روزه دوباره به وبلاگم سر زدم ، بسي لذت رفت!

دروس عمومي و استاد هاي آن

1- نمي دانم كه چه كسي سبب قرار دان اين كلاس هاي عمومي شده است، اما اين كلاس ها براي بنده كه از درس هاي عمومي هم بدم نمي آيد و گهگاهي به اين رشته ها فكر هم مي كنم ، قبل از ديدن استاد هاي دروس متون و انقلاب جالب بود. اما پس از ديدن اين دو استاد به اين نتيجه كه همه دانشجو ها مي رسند رسيدم ، كه كلاس عمومي فقط براي حضور خوردن است فقط!

كلاس متون  كه استادي آن بر عهده آقاي اديبي مهر بود ، به طور كاملا مشهودي افتضاح بود! استادي كه نه انرژي براي درس دادن داشت و نه حالي براي ادامه كلام ، و نه عشقي به ادامه بحث و نه شوري براي تدريس. مردي متوسط قامت و كمكي كچل همانند تمام مردان نزديك به 50 سال سن و با كمربندي ريز و باريك كه تا حدي بالا مي بست! اما اين ها هيچ كدام برايش نقص نبود.

نقص ناب و عظمي حضرت استاد كه ما آن را دريافتيم و درمانديم ، اين بود كه ايشان را نه غوغا تدريس و نه شوق تعلم بود ، بلكه عاشق سكوت تمام و ناب بچه ها در سر كلاس بود ، كه در كلاس بي شور و شوق وي همه بايد مثل بره اي رام مي بودند و سوال نمي پرسيدند و حرف نمي زدند! و همه كارها از جمله خوابيدن و كتاب داستان خواندن و بي توجهي ناب به كلام ممتد و يكنواخت بي هيجان وي جايز بود و ممدوح!

مردي با پنجاه سال سن كه تمام آرمانش به اتمام رساندن كلاس بود با صحبتي به آرامي و كمتر از 25 دسي بل! من مانده بودم كه اگر اين مرد آرام بي نوسان و ممتد و بي هيجان ، اگر تمام ترم را گوشه اي مي نشست و مي گفت بچه ها اين نهج البلاغه نامه امام علي به مالك اشتر را بخوانيد فقط! بيشتر بازدهي داشت.

اما نقص عظيم حضرت استاد اين ها نبود ، بلكه رفتاري بود كه وي با دانشجويان داشت ، كه گويا وي را مستقيم از دبستان آورده بودند و قبل از آن كلاس گويا در اول دبستان مشغول بوده است! در آغازين جلسه كلاس تهديد ناب او اين بود كه بچه ها اگر زياد شلوغ كنيد بنده با ابزار نمره جبران مي كنم!

استاد دوم كه اين ترم عزيز با وي در حال گذراندن درس وزين انقلاب هستيم ، آقاي سيد حميد روحاني است كه اگر در اينترنت گشتي بزنيد حتما نامه يا مقاله از وي مي يابيد. روحاني كه ما مانده ايم چند سال از خداوند گرفته است ، چون از سال 41 مي گويد با امام بوده است ، يك حساب سر انگشتي با گرفتن سن 16 سال ، در آن دوره الان بايد 64 سال داشته باشد. ابتداي ترم به اين موضوع ناب فكر مي كرديم ، كه عجب آدم با سابقه اي است ،اما حالا دست ها مي خاييم كه اين چه اشتباهي بود كه با وي برداشتيم . البته اين نقص ماست كه فكر كرديم انسان جالبي است ، حتي با خواندن نامه هاي وي به هاشمي و كروبي و و مقاله در رجا نيوز! گفتيم از نزديك ببينيم شايد قضاوت ما دچار نقصان است ، اما حالا كه به انتها ترم نزديك مي شوم مي بينم كه اشتباه آن بود كه با وي برداشتيم!

بگذريم بگذاريد بگويم كه اين مرد مسن و پرسابقه چگونه است ، ما كه نادان گونه فكر مي كرديم كه وي را صبري و تحملي است و يا الان پس از 60 بهار از زندگي ديگر آتش جواب دادن و از بين بردن با كينه جواب دادن وي كاسته شده است ، اما نه آتش جواب دادن وي خاموش شده است و نه شوق طعنه زدنش به انتها رسيده است.

در كلاس كه بچه ها سوال مي پرسند ، بعضي مواقع و يا اكثر مواقع با خنده اي وقيحانه و از سر طعنه به بچه ها جواب مي دهد و تماما مي گويد كه كدام سند؟ و اين را از كجا مي گوييد ، و تمام سعي وي در كوچك كردن ديگران دارد، و من متاسف مي شوم و نگران كه انسان پس از  60 سال سن ديگر نبايد چنين عجول باشد در قبال بچه هايي كه جاي نوه وي را دارند چنين تند و بي مهابا حمله كند و ديگران را به تمسخر بكشد!

اما يك بار در اين كلاس ها يكي از دوستان به زيبايي نابي و قدرت كلام بي مانندي وي را به ميز محاكمه كشاند و وي را مات كرد ، به وي نشان داد كه شما سعي در مسخره كردن ديگران داريد ، و بهترين روش را براي فهماندن اشتباه ناب مردي بالاي 60 سال را برگزيد! وقتي وي در جواب بچه ها با طعنه و خنده پر از تمسخر مي گفت ، جدي؟! من نشنيده بودم! و خنده اي سراسر تمسخر بر لبان داشت! و در آخر لب گشود گفت بنده شوخي مي كنم ، و ما و وي نيز به خوبي آگاه بوديم كه وي نه قصد شوخي دارد و در آن حال تمام تلاشش را براي به سخره گرفتن به كار برده است.

اما اين مشكل اصلي اين مرد نيست كه در دهه هفتاد زندگي به سر مي برد ، مشكل بزرگ وي اين است كه بچه ها و دانشجويان را موجودي حقير مي پندارد و خود را معيار تمام نماي تاريخ معاصر ايران. در برابر هر سوال بچه ها با پرخاش برخورد مي كند. و دنبال منبع است!و شده است كه در اين كلاس ها ابراز تاسف براي ما كند و ما را آدم هايي بداند كه اصلا هيچ مطالعه اي نداريم و درگير ذهنيات خود هستيم!

مشكل ديگر وي اين است كه اصلا متوجه نيست كه پا در كجا مي گذارد ، فكر مي كند كه در بالاي منبر است و دانشجويان دانشكده فني هم همان آدم هاي پا منبري وي هستند. و اصلا هيچ نگاهي به تاريخ چه اين دانشكده نيانداخته ، كه چه كساني در آن تحصيل كرده اند و چه كساني در آن استاد بوده اند.

مشكل آموزش دانشكده است كه براي درس هاي عمومي آدم هايي را مي آورد كه احترام به دانشگاه و دانشكده نمي نهند و بي احترامي و مسخره كردن دانشجويان را در پيش مي گيرند!

بگذريم اما الان كه 4 ترم گذشته و اكثر عمومي ها را به انتها رسانده ايم به نظرم خوب شد كه رشته فني درس مي خوانيم و مي توانيم سر حساب و منطق و رياضيات به بحث نشينيم تا بر سر افكار و ذهنيات ديگران!

اما از حق نگذريم استاد هاي ادبيات و زبان دانشكده بسيار محترم و عالي هستند و خود آشنا به اسلوب برخورد با دانشجويان!

-----------

پي نوشت:اين قابليت رمز دار كردن متن ها هم جالب بود ، براي امتحان يك بار چنين كردم تا ببينم چگونه است


هفته نگاري:

1-كلاس سيالات ما:

تركيب كلاس سيالات1 ما بسيار عالي است ، افراد و آدم ها و كساني كه سر كلاس مي آيند ، اصلا بگذاريد آن را شرح بدهم: كلاس ما محتوي 40 تا آدم! است كه 6 تاي آن ها را خانم ها تشكيل مي دهند .سي و خورده اي از پسر ها در يك طرف هستند و 5 تا از دختر ها در رديفهايسمت چپ به صندلي تكيه مي دهند.

دو رديف اول كه گهگاهي بنده نيز در آن مي نشينم ، همان قسمت پسر ها- كه از در ورودي مي شود ، سمت راست - كلا همه با شيب 120  تا 150 درجه بسته به قدشان در حال لميدن همستند ، و در اين بين دو نفر با حالتي ضعيف و نحيف بعضا به جزوه نگاري مشغول، قريب به 5 نفر در حال نظاره استاد با شيب بالا هستند!

اين از دو رديف آغازين ، بعد از آن به قسمت جزوه نويس ها كه تعدادشان به 1 الي 2 نفر مي رسد ، مي رسيم . دوستان جزوه نويس نيز جزو نوابغ كلاس نيستند و همچنين در درس غرق نيستند و براي جلوگيري از سر رفتگي حوصله به اين امر خطير مي پرازند !

يك قسمت از افراد نيز در انتها ما قبل ديوار نشسته اند . و آنها همه كار مي كنند، با گوشي ور مي روند ، با هم به بحث مي نشينند . اين قشر اوايل كلاس كه حضور و غياب مي كنند ، حضور پر شوري دارند ، اما در اواخر رفته رفته از جمعيتشان كاسته مي شود و به سمت در خروجي هجوم مي آورند و دقايقي بعد يحتمل در سلف هستند!

يك عده اي نيز حضور خنثي دارند و يا حضور ندارند ! بعضا براي پر كردن صندلي مي آيند ! در مجموع قسمت پسران بدين نحو به اتمام مي رسد . اما به علت اين كه بنده در لب مرز دختران و پسران مسي نشينم ، در اين جلسه كه داشت حوصله ما سر مي رفت ، دقتي به قسمت كم جمعيت كرديم به نظرم كلي خنده دار آمد ، كه آن اين است:

از در ورودي كه وارد مي شوي ميبيني كه قسمت چپ كلاس كم جمعيت هست و تعداد كمتري در آن جلوس كرده اند! كلاس كم كم با حضور سر شار از بي انرژي بودن حضرت استاد به اجرا مي رسد! سمت چپ كه سر هم 6  نفر هستند و به طور ميانگين در هر جلسه يك غايب دارد، به اين تركيب مي نشينند . انگار بر حسب معدل مرتب مي شوند ،بله در دو رديف مجزا مي نشينند معمولا 4 نفر رديف سوم از جلو و دو نفر رديف 4 از جلو!

در رديف اول سركاران جزوه نويس حضور پر شوري دارند ، از ابتدا كه اين درس را برداشته بودند ، بدون رقيب در حال تاپ مارك شدن بودند ، كه اين مهم در ميان ترم به دستشان رسيد! اين رديف آغازي خيلي روتين هستند و هيچ گاه  و هيچ گاه برايشان سوالي پيش نمي آمد ، و فقط به آن نمره اول شدن گويا فكر مي كنند. مرتب در  حال جا به جا كردن خودكار هاي خويش در نگارش هستند و بعضا خودكار ها از دستشان مي افتد كه اين قسمت هيجان انگيز كلاسشان هست! و در ضمن جالب است كه تقريبا همه كساني كه جزوه مي نگارند ، در اين دفتر هاي پاپكو هست كه برگه اضافه مي شود!

مي رسيم به رديف دوم. در رديف دوم كه گفتم دو نفر مي نشينند و در اين نزديك به ده يا يازده جلسه، پيش نيامده كه سه نفر شوند . اينان ديگر رويايي هستند ، هيچ كدام جزوه نمي نويسند ، در حال نظاره استاد هستند و بعضا حتي اين كار را هم نمي كنند و حتي كج  هم نمي نشينند و در همان حالت ايستا هستند ، هموارره در تمام 1:20 دقيقه كلاس حالت پايا خويش را حفظ مي كنند . بعضا از كيفشان يك پوشه روي ميز مي گذارند تا ميز را بپوشاند يا نشان دهند كه دست خالي نيامده اند! باز آقايان جزوه ننويس و نظاره گر كلي تركيب نشستن را عوض مي كنند و از آن بيشتر به بحث مي نشينند ، اما اين طرف گويا قضيه از قرار ديگري است ، نه صحبتي،  نه شلوغي، نه كاري !‌هيچي!! فكر مي كنم تاكنون به سوالي نيز در اين درس نرسيده اند! ولي حالت جالبي است و تجربه جالبي است كه شما آدمي را بنگريد كه بتواند در طول 1:20 در حالتي ايستا و پايا بماند و هيچ كاري انجام ندهد كه نمود بيروني داشته باشد! راستي داشت يادم مي رفت بعضا در بعضي مواقع گويا پيش آمده كه اس ام اس بخوانند! به گوشي نگاهي بياندازند.

بگذريم اما اين كه كلاس به اين نحو است دليلش استاد هست و تا حدي بچه ها!در مجموع  كلاس  در كما است!

2-كلاس زبان:

در اين موسسه هاي بيرون آدم با چيز هاي جالبي روبه رو مي شود. اولا كه بسيار پويا هستند و مثلا زماني كه مي خواستيم مكالمه را تمرين كنيم جالب بود ، دو رديف 7 تايي ايستاديم و اين مكالمه را در روب هرو هم انجام داديم سپس يعد از اتمام يك شيفت جا به جا مي شديم! كه در آخر ها روند ديوانه واري پيدا كرده بود!

نكته ديگر آدم ها بودند ، كه كسي در كلاس زبان بود كه استاد دانشگاه بود و مدرك دكتراي فيزيك هسته اي داشت و براي دو كنفرانس به خارج از كشور رفته بود. متن انگليسي را خوب مي نوشت و خوب مي خواند اما مكالمه وي ضعيف بود . كه اين بسيار جالب بود.

3-فيلم هيچ:

ديروز سه شنبه بود كه رفتيم فيلم هيچ، سينما فلسطين . اولا كه سه شنبه بود و نصف قيمت كه اين دليل مهمي براي رفتن بود!

فيلم خوبي بود مخصوصا شخصيت ((بيگ)) عالي بود ، بي نظير بود ! به نظرم فيلم ارزشمندي بود ،  نمي دانم شايد يك مقداري از لحاظ داستاني مي لنگيد ، يعني قسمت هاي غير واقعي داشت كه با قسمت هاي تماما واقعي چفت شده بود . در مجموع متفاوت و ديدني !

4-آدم هاي قد كوتاه:

اصلا هيچ ربطي به قد آدم ها ندارد ، اما به نظرم بعضي از آدم ها قدشان كوتاه است ، يعني فكرشان كوچك است و حقير . همه را و همه فكر ها را در مغز كوچكشان تقليل مي كنند و نمي توانند فرق صداقت و حماقت را بفهمند ، سعي در پيچيده نشان دادن خويش دارند . به نظرم بحث وصحبت با چنين آدم هايي وقت كشي است ، كسي كه فكرش كوچك است ارزش وقت گذاشتن ندارد ، وارزش وقت كشي را هم حتي!

انگار به تعداد اين آدم ها اضافه شده است شايدم ، آدم هاي كه در چارچوب خاصي تعريف مي شند چنين هستنمد و چنين مي شوند با اين اسلوب و منش به يك آدم قد كوتاه تبديل مي شوند !ى شايد چنين است شايد هم نباشد!

5 - علي مطهري:

ديروز علي مطهري در سالن شهيد دهشور دانشكده علوم آمده بود . من در انتهاي برنامه يعني نيم ساعت پاياني كه پرسش و پاسخ بود اضافه شدم . يك نفر سوال خوبي پرسيد ، گفت آقاي مطهري شما چه كار مي توانيد كنيد تا گزارش كوي خوانده شود؟ كه گفت ما نهايتا مي توانيم به رئيس مجلس تذكر بدهيم كه اين چي شد؟ كه مي گويد : ان شا الله خوانده مي شد! - وما فكر كرديم كه مجلس در راس امور است

- جمله ديگرش نيز خوب بود كه بنده بعد از آقاي موسوي و آقاي كروبي در مقام سوم در انتقاد از دولت هستم.

- اين رانيز در پايان گفتند: شما اگر به انتقاد و سوالتان ايمان داريد بپرسيد ، بگوييد نهايتا زنداني مي شويد ديگر!! اگر ايمان داريد بايد بپرسيد!

 

سال88

سالي كه در حال اتمام آن هستيم ،و انگار 3و4 روز ناقابل از آن باقي مانده است ، مثل تمام نوشته هايي كه به سال گذشته مربوط است كه مي گويند پر از حادثه بود ، گويا پر از حادثه بود!!

اين سال اصلا از بهارش پيدا نبود كه در انتها چه مي شود! بهار را تقريبا در متينگ هاي سياسي و جشن هاي سياسي همه گذراندند !‌ از هفته اول مناظره ها ، خيابان ها پر از غوغا بود ، حتي پدرهاي ما كه پس از نزديك به ،50 ،60 سال از عمرشان به زندگي روتين بي حاشيه عادت كرده بودند به سر ذوق آمده بودند!

اكثر كساني كه به خيابان ها قبل از انتخابات آمده بودند ، حداقل در تهراني كه ما ديديم ، داشتند خودشان را براي عوض كردن يك نفر آماده مي كردند ، حتي من خودم اسم سال را گذاشته بودم ، سال تغيير رئيس جمهور !!

مناظره برگزار شد !‌ عده اي گفتند بي ادب !! ‌عده اي گفتند ،‌دزدگير ! ما كه نفهميديم ، دزدگير بود يا بي ادب!؟ اما هر چه بود انگاري جفتش مشكلي نداشت ، چون الان همه چي آرومه !! چه بحث ها و چه جنجال ها كه قبل اين 22 خرداد نكرديم ، چه مچ بند ها به دستمان نبستيم ،‌ چه شعار ها كه نداديم ، همه آنها خورد تو سرمان !! و پيامك قطع شد!!

ساعت ها پاي اينترنت بوديم ، تمام اتفاقات را چك مي كرديم ، كي ، چه گفت ، نامه اين به آن ، سال اصلاح الگو مصرف بود ، نامه نگاري گسترش يافته بود حتي هاشمي هم نامه نوشت!!

هفته آخر بود ، ما 21 خرداد امتحان رياضي 2 داشتيم!! به علت ميان ترم افتضاح مقدار زيادي از هفته را خواندم!!! به انتخابات كوفتي نزديك شديم !! ساعت 5 صبح 23 خرداد !! ‌همه چي به تازه شروع شد يا به اتمام رسيد ، نمي دانم ! به هر حال از اين جا به بعد كه امتحانات همه دانشگاه ها لغو شد ، ترم تابستاني همه دانشگاه هاي تهران ، ‌لغو شد . از همه چيز بدتر حادثه كوي بود كه حتي دل مقام عظمي ولايت را به هم به دردي عظيم واداشت !! ما كه دلي براي ناراحتي نداشتيم ، اما ناراحتي ايشان نيز موجب رسيدگي نشد!! ما نمي دانيم !!‌ كوي خيلي دردناك بود ، به صورت اسف باري افتضاح بود ، انگار هر ده سال 1 بار قرار است حمله شود !!‌ مثل زلزله آمد و رفت !! ‌ما كساني را ديديم كه آسيب ديدند ، ‌كساني را ديديم كه ضرر مادي و معنوي ديدند ، اما ما همچنان منتظر بررسي پرونده ها هستيم ، تا اين ريش تراش ما را پس بدهدند!


كوي 24 خرداد ، بازداشت، اشك آور ، گارد، گاز فلفل! تمام شد ، بي رسيدگي گذشت ،‌ تحصن داخل مسجد دانشگاه افاقه نكرد ، ‌امضاهاي اساتيد ، به كناري رفت ، رئيس دانشگاه تهران با تمام قوا اعلام كرد كه همه چي آرومه ، من چقدر خوشبختم!!

اسامي از كشته شدگان برده شد ،‌ اما گويا دچار دروغ بود !!‌ صدا وسيماي ما فيلم تمامي در سيما بازي كرد ،‌ كه با بازي مجريان تحصين برانگيز 20:30 آدم را به چالش برمي انگيخت!!

))تسلیم این صحنه آرایی خطرناك نخواهم شد))،25 خرداد آمد و رفت ، انتخابات گويا ادامه پيدا كرد از اين جا به بعد لرز خربزه خوري همه ايران را گرفت ، 4تا خس خاشاك  ، گاو گوساله ، سوروس ! خاتمي ، بازداشت ، اقدام عليه امنيت ملي ، اخلال در ترافيك ، 5 سال حبس تعزيري ، ‌اعتراف ، دادگاه ، وبنوشته ها ، قاضي صلواتي ، نامه هاي كروبي ، روزنامه اعتماد ملي، بهزاد نبوي ! نماز جمعه هاشمي، روزنامه كيهان، نامه هاي علي مطهري ،‌ مقاله هاي مطهري ديگر، عوض شدن قاضي القضات ، تنفيذ، دولت بعد نهم ، كهريزك ، مرتضوي ، احمد خاتمي ، مشايي، مجلس ، 20:30!! نماز جمعه ، روز قدس !

تمام اتفاقات تابستان هر كدام پر از حادثه بود ، امتحانات لغو شد ، اينترنت كلا به سختي كار مي كرد ، اس ام اس باي باي!! تابستان ، تابستان اينترنتي شده بود ، پر از خبر و كار و اتفاق!!

امتحانات برگزار شد ، حالا همه چي آرومه !! دانشگاه پر از التهاب است ! اوايل مهر است انگاري وزير عالم علوم مي آيد ، براي افتتاح ، چه استقبالي از او مي شود!! از كدام در آمد و رفت!! برنامه هاي اقناعي براي قانع كردن دانشجويان برگزار مي شود ، انگار همان كوي بس نبود ،‌حضور انسان هاي به اندازه يك عدد در دانشگاه ها باعث كف و صوت  كساني مي شود ، كه در عمر 20 يا 30 ساله خود تا به حال دست نزده اند!! حال آدم به هم مي خورد ، پاي حمقا به دانشگاه باز شده است!!‌

13 آبان اطراف دانشگاه گارد خيز شده است و از كنارشان با جرات نابي عبور مي كني! خدا به خير مي گذزاند ، ترس تمام دانشگاه را مي گيرد ، دانشگاه تماما سياسي است ، انگار آن زمان ها هنوز دانشجويان آگاه كه 20:30 عاشقشان است نيامده اند!!‌


16 آذر ، پادگاني به نام دانشگاه جشن باتوم و گاز فلفل!!‌ رژه پرچم داران ، شعار ما پيرو ولايتيم!! ‌فتح فني ، واژه آرايي ف!! كارت غدير ،‌ حمله به انجمن! دستان بي دفاع ، ‌دانشجويان آگاه و انقلابي!! دوربين هست!! فردا چند نفر نيستند ، باتوم و اشك آور در راهرو هاي فني ،‌خطر ، بوي اشك آور ، ‌نماز فتح !!قبله جابه جا ، ‌سبز فقط سبز علي رهبر فقط سيد علي!‌ نبود جرات پرسش در مورد رشته اشخاص !! دانشجويان چادري فراوان!! مذهبي نماها!!‌!‌

فردا نيز بحث همان است ، كارت غدير تمديد مي شود!! مهماني برقرار است ، مانور در حال اجرا و من مانده ام كه چرا؟ براي چه مقاومت!! آخر ما را با باتوم و گاز چه كار! همه دانشگاه و بيرون آن پر از گارد است اتوبوس و ون و كوفت و زهر مار نيروهاي انتظامي!!

دوستانمان نيستند !! كلاس ها تعطيل مي  شود ،در خواست استعفا رئيس دانشگاه!!‌ جواب رئيس دانشگاه ،همه چي آرومه !! امان از دستت اي نهاد ،‌با آن مهمان هاي مجهز و انقلابي ، دانشجويان واقعي!!‌ بيانيه هاي بسيج و ما نبوديم!! انجمن ، در حال بيانيه ساختن ، ارگان بسيج دانشجويي !! كلاس ها بر گزار مي شود ،‌همه چي آرومه ،‌همه چي آرومه!! خبر هاي متقن فارس و رجا!!

حماقتي كه در پي گيري اخبار داشتيم به انتها مي رسد ، همه چيز ديگر تمام شد فقط درس ،‌من بعد درس ، سياست را سراسر گل گرفته !!‌دانشجوي سياسي نمي خواهيم!! و اينك عاشورا!!‌ دوباره شروع شد ، اين را آزاد كنيد ، آقا ولش كنيد ، واي چه مزخرف مي شود ، در اوج امتحانات!! امتحانات برگزار مي شود ، باز كسي نيست !! حماسه 9 دي بيعت جاودانه مردم با آرمان هاي امام راحل و رهبر معظم انقلاب مشت محكمي بر عمال و فريب خوردگان استكبار جهاني و دولت منفور آمريكا و حكومت خبيث انگليس زد، اين حرمت شكنان حرمت ارباب شكستند!!‌

ديگر همه چيز آرومه ، به حدي آرام كه آقا يامين پور اينا هم برنامه مناظره چالشي مي گذارد!! زنده باد اطاعت!!‌بس است ديگر !! ملت بزرگ ايران در 22 بهمن با مشت محكم بر دهان ياوه گويان خارجي مي زند ، خاطرات حبس ، آزادي قطره چكاني ،ترم جديد آغاز مي شود، ايراندخت و اعتماد ، هر دو به فنا مي روند ، دوباره كيوسك هاي روزنامه فروشي شبيه سيگار فروشي مي شوند ،  

سال سياسي 88 تمام شد و حالا همه چي آرومه من چقدر خوشبختم!!!

و خدا را شاكرم براي تمام اتفاقات خوب و بدي كه در اين سال افتاد و نشان داد كه فقط اوست كه خداست و حتي در برابر كفر، نيز حليم است راه بازگشت به سويش باز بازست و در هر قدم بازگشت ما به او بيشتر به سوي ما مي آيد، نشان داد كه هيچ كس مقدس نيست وهمه انسان هستند ، انسان هاي شبيه من و تو!! و اگر بدانيم چه شوقي براي بازگشت ما دارد همچون حمام جان مي سپاريم!!

 بگذريم كه گذشت و بگذر و از ما مگذر!

دوره ترم!!

بگذر و از ما مگذر! ترم 3 شروع شده بود، با توصيه ها و ارشاد هاي فراوان . از آن جا كه همه ما مي دانستيم هم اكنون احتياط شرط عقل است ، اگر چه قبلا ها هم بود!!اما بيش تر نمود داشت. 

ترمي بود كه به انتها رسيد ، با نبودن يك سري ها ، يكي چند روز بعضي ها را مي بردند ، براي اصلاح! البته موي سر!!‌ولي ما كه تغييري نديديم حالا اگر شما ديديد بگوييد! و يك سري آدم فرصت جو اين را پررنگ مي كردند ، كه فلاني را دزديدن دارن باهاش پز مي دن!!

آقا بگذريم، ولي خودمانيم و خودتانيد ، مگر طالب اصلاح نبودن اينا! ولي جالب اين جا نيست! جالب آن جا بود كه اصل بقاي دانشجو در محل اصلاح بر قرار بود! و شعر نيما دهقاني به يادمان آمد كه هنوزم طالب اصلاح هستي!!‌ به قول كدخدا ، گمراه هستي! جالب تر آن جا كه بود ، وقتي كوه مي رفتيم ، تعداد را حساب مي كرديم ، فرداش كه محل كسب علم مي آمديم ، يكي ما نبود! به هر حال همين است ديگر!

چه ترمي بود ، خيلي ها چند روز تا چند ماه را مهماني به صورت شبانه روزي بودند!‌ بعضي ها هم خيلي لذت نمي بردند ، از نيم روز تا يك هفته، به عيش مي پرداختند!

بعضي ها هم كه كفششان در سالن چمران پر در آورده بود ،‌ياد آن عراقي در چمران پديدار شد ! و شعار اين بود كه كفش ما رو دزديدن دارن باهاش پز مي دن!!

اما بسي لذت رفت در جلسه توجيهي‌ آقا صفار هرندي اينا!! ما كه كمكي انتقاد نسبت به جنبش به اصطلاح سبز و انتقاد كه نه، كمكي پيشنهاد براي نحوه برخورد با اين گروهك هاي اسير بي بي سي و سي ان ان ، از اين شبكه هاي مزدور صهيونبستي و آمريكاييي و از اينا بودند داشتيم! كه با نطق ناطق پر منطق حضرت استاد ما قبل صفار هرندي ، به توجيه تام رسيديم با توضيحات عاليه جناب مستداب و مخرج الدوله ، عالي مقام صفار هرندي بزرگ به توجيه رسيديم كه هيچ كه شعار ، هم داديم ، حتي كف هم زديم ، حتي ...بگذريم!! واقعا تاسفي رفتم اما جالب آن جا بود  كه آقا صفارهرندي كه حرف مي زد ، يك دفعه  جمعيتي اندك به تعداد نصف سالن شعار مي دادن ! ما كه نمي دانيم چرا ؟ خدا عالم است!

اين ها به كنار ،‌از همه جا كه بگذريم ، روز دانشجو بود گويا 16 آذر ! سه شنبه بود كه شد اين روز به نام ما !‌اما جالب بود كه عده اي فريب خورده كه گويا هميشه در دانشگاه هستند و حضور به هم رساندند،‌اما با برخورد عده اي كه هيچ وقت در دانشگاه نيستند ، به شدت ارشاد شدند،‌ما كه نمي دانيم!‌ حالا روز دانشجو، اين ها به كنار فرداش يك سري نبودند‌، حتما رفته بودند ، براي اصلاح ،‌كه حالا كه تاريخي بر ما سپري شده مي دانيم كه برنامه اصلاحي خوب جواب داد گويا ، ما كه راضي بوديم ، شما را نمي دانيم!

اما 17 آذر هم بود كه باز هم كارت هايي كه مي گويند غدير بود به دست ديگران بود!‌شايدم نبود شايدم عيد غدير بود ،‌شايد هم اسم كسي آقا غدير بود شايد قدير بود ، ما كه نمي دانيم!‌  اما يك چيزي بود ديگر !‌آن به امداد رسيد اين عناصر فريب خورده با برخورد عناصر دانشجوي اصيل مواجه شدند!!

راستي يك چيزي كسي آلبوم هاي روز 16 آذر را ندارد ، من يك عكسي پرتره عالي بايد داشته باشم ،‌چون يك دانشجوي واقعي ، همت بود باكري ، با يك دوربين قريب به 12 مگا پيكسل، كه بسيار خوش دست بود ، راست دست دانشجويان واقعي بود !! از ما ها يك عكس هاي نابي انداخت. البته آن دانشجو واقعي يادش رفت به من بگويد كه كي به ما عكس را مي دهد! البته ما هم كمكي شرم و كمكي جفت!! كرديم كه بپرسيم !! اما حالا كه 2 الي 3 ماه گذشته يك لطفي كنيد جسارتا آن عكس را بدهيد ! راستي يك سوال تعداد دوربين ها بيش تر بود يا عكاس ها يا عكس ها!!

16 آذر هم گذشت و يك هفته اي عناصر خود فروخته نرفتند سر كلاس!‌ما كه نمي دانيم!! اما انگاري يك كمكي تعطيل شد !

ترم به خوبي خوشي در حال گذران بود، امتحان ها نزديك بود و پديده درس نخواندن هويداو ما ها نيز درس نخوان درس هاي ما با قدرت مي آمدند كه پير ما را درآرند، كه در آوردند و ما را كه چه بخواهند چه نخواهند در ابعاد غديريان عزيز مجاله كردند ،‌اما گذشت !

انگار ترم 4 آغاز شده و اين ها به كنار اما اصل بقاي دانشجو در محل اصلاح ثابت باقي مانده است گويا!!!