1- نمي دانم كه چه كسي سبب قرار دان اين كلاس هاي عمومي شده است، اما اين كلاس ها براي بنده كه از درس هاي عمومي هم بدم نمي آيد و گهگاهي به اين رشته ها فكر هم مي كنم ، قبل از ديدن استاد هاي دروس متون و انقلاب جالب بود. اما پس از ديدن اين دو استاد به اين نتيجه كه همه دانشجو ها مي رسند رسيدم ، كه كلاس عمومي فقط براي حضور خوردن است فقط!

كلاس متون  كه استادي آن بر عهده آقاي اديبي مهر بود ، به طور كاملا مشهودي افتضاح بود! استادي كه نه انرژي براي درس دادن داشت و نه حالي براي ادامه كلام ، و نه عشقي به ادامه بحث و نه شوري براي تدريس. مردي متوسط قامت و كمكي كچل همانند تمام مردان نزديك به 50 سال سن و با كمربندي ريز و باريك كه تا حدي بالا مي بست! اما اين ها هيچ كدام برايش نقص نبود.

نقص ناب و عظمي حضرت استاد كه ما آن را دريافتيم و درمانديم ، اين بود كه ايشان را نه غوغا تدريس و نه شوق تعلم بود ، بلكه عاشق سكوت تمام و ناب بچه ها در سر كلاس بود ، كه در كلاس بي شور و شوق وي همه بايد مثل بره اي رام مي بودند و سوال نمي پرسيدند و حرف نمي زدند! و همه كارها از جمله خوابيدن و كتاب داستان خواندن و بي توجهي ناب به كلام ممتد و يكنواخت بي هيجان وي جايز بود و ممدوح!

مردي با پنجاه سال سن كه تمام آرمانش به اتمام رساندن كلاس بود با صحبتي به آرامي و كمتر از 25 دسي بل! من مانده بودم كه اگر اين مرد آرام بي نوسان و ممتد و بي هيجان ، اگر تمام ترم را گوشه اي مي نشست و مي گفت بچه ها اين نهج البلاغه نامه امام علي به مالك اشتر را بخوانيد فقط! بيشتر بازدهي داشت.

اما نقص عظيم حضرت استاد اين ها نبود ، بلكه رفتاري بود كه وي با دانشجويان داشت ، كه گويا وي را مستقيم از دبستان آورده بودند و قبل از آن كلاس گويا در اول دبستان مشغول بوده است! در آغازين جلسه كلاس تهديد ناب او اين بود كه بچه ها اگر زياد شلوغ كنيد بنده با ابزار نمره جبران مي كنم!

استاد دوم كه اين ترم عزيز با وي در حال گذراندن درس وزين انقلاب هستيم ، آقاي سيد حميد روحاني است كه اگر در اينترنت گشتي بزنيد حتما نامه يا مقاله از وي مي يابيد. روحاني كه ما مانده ايم چند سال از خداوند گرفته است ، چون از سال 41 مي گويد با امام بوده است ، يك حساب سر انگشتي با گرفتن سن 16 سال ، در آن دوره الان بايد 64 سال داشته باشد. ابتداي ترم به اين موضوع ناب فكر مي كرديم ، كه عجب آدم با سابقه اي است ،اما حالا دست ها مي خاييم كه اين چه اشتباهي بود كه با وي برداشتيم . البته اين نقص ماست كه فكر كرديم انسان جالبي است ، حتي با خواندن نامه هاي وي به هاشمي و كروبي و و مقاله در رجا نيوز! گفتيم از نزديك ببينيم شايد قضاوت ما دچار نقصان است ، اما حالا كه به انتها ترم نزديك مي شوم مي بينم كه اشتباه آن بود كه با وي برداشتيم!

بگذريم بگذاريد بگويم كه اين مرد مسن و پرسابقه چگونه است ، ما كه نادان گونه فكر مي كرديم كه وي را صبري و تحملي است و يا الان پس از 60 بهار از زندگي ديگر آتش جواب دادن و از بين بردن با كينه جواب دادن وي كاسته شده است ، اما نه آتش جواب دادن وي خاموش شده است و نه شوق طعنه زدنش به انتها رسيده است.

در كلاس كه بچه ها سوال مي پرسند ، بعضي مواقع و يا اكثر مواقع با خنده اي وقيحانه و از سر طعنه به بچه ها جواب مي دهد و تماما مي گويد كه كدام سند؟ و اين را از كجا مي گوييد ، و تمام سعي وي در كوچك كردن ديگران دارد، و من متاسف مي شوم و نگران كه انسان پس از  60 سال سن ديگر نبايد چنين عجول باشد در قبال بچه هايي كه جاي نوه وي را دارند چنين تند و بي مهابا حمله كند و ديگران را به تمسخر بكشد!

اما يك بار در اين كلاس ها يكي از دوستان به زيبايي نابي و قدرت كلام بي مانندي وي را به ميز محاكمه كشاند و وي را مات كرد ، به وي نشان داد كه شما سعي در مسخره كردن ديگران داريد ، و بهترين روش را براي فهماندن اشتباه ناب مردي بالاي 60 سال را برگزيد! وقتي وي در جواب بچه ها با طعنه و خنده پر از تمسخر مي گفت ، جدي؟! من نشنيده بودم! و خنده اي سراسر تمسخر بر لبان داشت! و در آخر لب گشود گفت بنده شوخي مي كنم ، و ما و وي نيز به خوبي آگاه بوديم كه وي نه قصد شوخي دارد و در آن حال تمام تلاشش را براي به سخره گرفتن به كار برده است.

اما اين مشكل اصلي اين مرد نيست كه در دهه هفتاد زندگي به سر مي برد ، مشكل بزرگ وي اين است كه بچه ها و دانشجويان را موجودي حقير مي پندارد و خود را معيار تمام نماي تاريخ معاصر ايران. در برابر هر سوال بچه ها با پرخاش برخورد مي كند. و دنبال منبع است!و شده است كه در اين كلاس ها ابراز تاسف براي ما كند و ما را آدم هايي بداند كه اصلا هيچ مطالعه اي نداريم و درگير ذهنيات خود هستيم!

مشكل ديگر وي اين است كه اصلا متوجه نيست كه پا در كجا مي گذارد ، فكر مي كند كه در بالاي منبر است و دانشجويان دانشكده فني هم همان آدم هاي پا منبري وي هستند. و اصلا هيچ نگاهي به تاريخ چه اين دانشكده نيانداخته ، كه چه كساني در آن تحصيل كرده اند و چه كساني در آن استاد بوده اند.

مشكل آموزش دانشكده است كه براي درس هاي عمومي آدم هايي را مي آورد كه احترام به دانشگاه و دانشكده نمي نهند و بي احترامي و مسخره كردن دانشجويان را در پيش مي گيرند!

بگذريم اما الان كه 4 ترم گذشته و اكثر عمومي ها را به انتها رسانده ايم به نظرم خوب شد كه رشته فني درس مي خوانيم و مي توانيم سر حساب و منطق و رياضيات به بحث نشينيم تا بر سر افكار و ذهنيات ديگران!

اما از حق نگذريم استاد هاي ادبيات و زبان دانشكده بسيار محترم و عالي هستند و خود آشنا به اسلوب برخورد با دانشجويان!

-----------

پي نوشت:اين قابليت رمز دار كردن متن ها هم جالب بود ، براي امتحان يك بار چنين كردم تا ببينم چگونه است