ماه رمضان

امسال ماه رمضان دوباره در تابستان آغاز به كار كرد. خيلي از خاطره ها و صدا ها اتفاقات كه در اين مدت ديدم جالب بود:

1- انگار اولين نكته اي كه همه دقت مي كنند طول مدت روزه است ، نزديك به 16 ساعت در اوايل و در اواخر كمتر از 15 ساعت مي رسد.

البته كلي فكر جالب  هم به ذهن مي آيد :

يكم: ماه رمضان هم مثل جام جهاني هر 4 سال يك بار در يكي از كشور هاي اسلامي برگزار شود كه هم رقابتي تر شود و از اين مسائل.

دوم:به جاي روزاي ماه رمضان شب هاي آن را روزه بگيريم كه هم زمان كمتري مي برد و هم خنك تر است و هم نصف بيش تر آن را خوابيم.

سوم:وقتي وارد قصل زمستان مي شويم روزه در آن نيمكره واجب شود ، مثلا الان كه در تابستان نيمكره شمالي هستيم ، روزه مستحب است در نيم كره جنوبي مثلا آفريقاي جنوبي واجب است!

چهارم:مي شود يك نامه دست جمعي بنويسيم كه ماه رمضان را به ماه ديگري انتقال دهند.

2- ماه رمضان امسال سر سفره هاي افطار ديگر صداي ربنا نمي آيد ، به نظرم خيلي بهتر است كه نمي آيد ! آخر اين صدا و سيما نمي تواند آن را پخش كند ، نه به خاطر كسي كه آن را خوانده است بلكه كلا با متن آن گويا مشكل دارند . شايد تنها ربنايي كه از دل بر آمده و تا حدي و اندكي ، متن آن را به صداي خوش نزديك كرد همين ربناي استاد شحريان است ، اما ديگر ربنا ها انگار آن چنان كه بايد به اين معني در صدا نرسيده اند.
الغرض دليل پخش نكردنش همين است به نظرم ديگر اين صدا و سيما توانايي پخشش را ندارد!نه كه نخواد ، نمي تونه!

3- سريال هاي ماه رمضان امسال بدون ترديد افتضاح تر از سال هاي پيش است و كلا مسير قهقرا در صدا و سيما با قدرت ادامه است.
تنها سريالي كه اندكي قابل ديدن است سريال شبكه 5 است كه در آن اعترافات سال قبل را به سخره اي ناب گرفت!!
دختر- من شرمندم عباس

عباس- براي چي اين كار رو كردي؟

دختر- من كار بدي نكردم طبق حقوق مدني و حقوق مجازات اسلامي رباست كه جرم محسوب مي‌شه من اين پولا رو با رضايت دهنده به عنوان قرض الحسنه كه يك فعل خداپسندانه ‌است قرض گرفتم. طبق قانون خدا من اين پول رو هركجا كه دوست داشته باشم مي تونم خرج كنم حالا دادگستري كه پولش از نفت و شاكيان هم منبع اصلي پولشون از نفته جلوي هم ايستادند كه اين پول خدا براي ماست. ما از خدا قرض گرفتيم و اينها مي گن اين پول مال ماست. مي بيني؟‌ كي اين وسط گناهكاره؟
عباس- تو زندان چه خبره؟ چرا هركي ميره توش عابد و زاهد ميشه؟

دختر- خب اينجا يك فرصته آدم تو خلوتش با خودش مواجه شه؛  البته با عزيزان بازجو هم جلسات مباحثه و گفتگوي خيلي دوستانه هم داشتيم كه تو فهميدن مشكلاتم كمك كرد.

عباس- چقدر لاغر شدي؟‌

دختر- رژيم گرفتم. البته گويا اينطور كه شنيدم دكتر كيمياگر عصرا مياد به وعده‌هاي غذايي سركشي مي‌كنه و غذاهاي پرچرب و با كالري بالا را از وعده‌هاي غذايي ما حذف كرده است. اگر بهت بگم اينجا شيشه نوشابه‌اي نديدم  تا توش نوشابه‌ي باشه دروغ نگفتم كاملاً حواسشون هست اينجا نوشابه قدغن است. دوغ ميدن.

4-انگار ماه رمضان براي همه دستاورد هايي داشته است ، ديروز يك نفر مي گفت به نظرم ماه رمضان يكي از بهترين ماه هاي سال است چون وقتي ساعت 8 من از سر كار بر ميگردم هيچ ترافيكي نيست و من سريع به خانه مي رسم!

به هر حال براي هركس دستاوردي دارد ديگر.

5- جالب است قضيه روزه گرفتن و نگرفتن! از اين طرف در معابر و ميادين قرار است با روزه خواري برخورد شود و به هر روي با اين  پديده برخورد كنند ! از آن طرف خيلي از كساني كه روزه نمي گيرند با تمسخر به روزه گرفتن نگاه مي كنند ! نمي دانم چرا ما اصلا روي پشت بام نيستيم!! هميشه در حال افتادن از اين طرف و آن طرف پشت بام هستيم.

6- كسي تعريف مي كرد براي نماز ظهر به مسجد رفتم. يك سري از خانم هاي ديگر به همرا خودشان بچه هاي كوچكشان را آورده بودند و در وسط نماز دبچه ها در حال دويدن و جهيدن و از اين كارا بودند كه حواس نمازگزاران محترم را پرت مي كرد . پس از اتمام نماز كسي شروع به شكايت كرد كه خانم ها بچه هايتان را نياريد مسجد ، از اين حرفا كه مادر يكي از بچه ها در جواب بر آمد كه : "مي گن  بچه هاتون رو از بچگي به مسجد بياريد تا عادت كنند و نمازخون بار بيان"

كه خانمي مسن و از اكابر بانونان گفت "نه خانم به اين چيزا نيست. من خانمي رو مي شناسم كه هر روز بچه اش رو مياورد مسجد و از ان كارا اما الان نميدونه مسير مسجد از كدوم طرفه!"

7-اما بدون شك ماه رمضان يك فرصت است براي بهتر زيستن ، يك شروع ديگر انساني.

تنها

ساعت 4:30 وقت بي وقتي كه هيچ كس را حالي نيست و در اين گرماي تابستان كه خوابيدن زير كولر هم آن قدر كه در متن جذاب مي آيد به واقع جالب نيست، در حالت كمايي كه اس ام اسي بيگاه مي آيد و باز مي كني ، مي بيني كه نوشته ، سلام و چندتا از اين مسائل مقدماتي ، سپس "مي شه كه شماره فلاني رو بدي! "

اصلا اتفاق مهمي رخ نمي دهد هنوز هم بي حوصلگي در حد فرياد است و هيچ حسي براي انجام كاري به وجود نمي آيد كه بنگري و بخواني .

به نظرم، همه كار ها فردي محض است و تنهايي در حد اعلا است . همه ما ها در كنار هم يك جمعيت ميليوني تنها هستيم كه نمي دانيم چرا اين همه آدم كنار ما هستند.

-فلاني راستي فردا مياي فلان جا بريم؟

- اه.. بذار ببينم راستش كار دارم .. شب بهت مي گم!

****

-با بچه ها داريم مي ريم فلان جا ، مياي؟

-خيلي دوست دارم بيام اما كار دارم به همه هم سلام برسون!

****

همه ديالوگ ها حال به هم زن است ،  آدم هايي كه هيچ كدامشان هيچ كار مهمي ندارند و فقط و فقط در تنهايي مانده اند و ما نيز بايد به اين حس همه گير كه سندرم ماست خو كنيم. فرار ما، فرار آدم عاقل در شهر ديوانگان از تنهايي است !

حس مرگبار شنيدن "قول نمي دم اگر تونستم بهت ميگم!!" تهوع آور است ! نمي دانم شايد همگان دچار كار شده اند و ما مانده ايم ، كه اين دار دنيا ما مانده ايم و حوض مان گويا!

اما همه كساني كه ما مي بينيم اسير چنين مشكلي هستند ، هيچ كاري نيست و هيچ شوري نيست و دغدغه از بين ما رخت بر بسته است و وظيفه اي نمانده است و استراحت به سر حد است و البته با آغاز ماه رمضان نيز 1 ساعت دير تر كار آغاز مي شود و يك ساعت و نيم زودتر تمام مي شود و اين بيكاري افزون تر نيز هست.

حس بد ديگري كه در دانشگاه بيداد است اين رقابت احمقانه است كه هر كس را مي بيني ، صداقت در آن گم است و دوستي ها تصنعي و خنده دار بي انتها و يك مشت مزور در كنار هم در حال خنده هستند . همه در اين فكر كه چه كاري بهتر است انجام دهند كه جا نمانند ، شايد هم اين جمله از چارلز ديكنز در هواي دانشگاه مي گذرد:

ما از اين كه احمق باشيم احساس شرم نمي كنيم،بلكه ما فقط زماني احساس شرم مي كنيم كه ازدوستانمان احمق تر باشيم.

و تمام فضاي دانشكده را اين نوشته پر كرده است، همه در گير اين هستند كه يك وقتي احمق تر از ديگري نباشند و جا نمانند در اين رقابت احمقانه!

البته همه آن اين نيست ، اين قدر هم كه نوشته ايم بد نيست و در اين بين هستند ، آدم هايي كه وارد اين رقابت نشده اند.


اما ، انسان تنها به دنيا مي آيد و تنها زندگي مي كند و تنها مي ميرد!

بگذر از ما مگذر!

غرب زدگي:

كتاب غرب زدگي جلال را يك بار در يك اقدام ناموفق ناتمام رها كردم. اما اين دفعه به اتمام رسيد. جلال ، نويسنده اي بي تاب براي نوشتن است و اگر شما هم مثل بنده باشيد و بخواهيد با شتاب بخوانيد ، بدون شك موضوع را از دست مي دهيد. جلال پر شتاب و كشش مي نويسد و هنوز موضوعي به انتها نرسيده ، در ابتداي موضوع ديگر هستيد . خواندن كتاب از جلال آل احمد يعني ارزيابي شتاب زده آن موضوع.

اما اولين مانعي كه شايد همگان را در نخواندنش ترغيب مي كند ، همين نام آن است. دلايل هم واضح است ، جلال مدتي به حزب توده تمايل داشته و هر چه باشد مقداري عقايد چپ گرا دارد ، پس خواندن كتاب غربزدگي وي در هاله اي از ابهام فرو مي رود. دليل دوم و موثر تر اين شعارهايي است كه روز و شب و نصف شب از تلويزيون و راديو مي بينيم و مي شنويم و در حال گذر روي تابلو هاي تبليغات و اينا مي بينم هم هست . همه ما بدون شك آمريكاي جهان خوار را شنيديم و همه هم كلي مجله و روزنامه مقاله و سرمقاله غرب زدگي و استعمار و امپرياليستي و اين ها ديده ايم كه ديگر حاضر نيستيم در مورد غرب و مذمت آن بخوانيم.

دلايل خواندن هم همين كه جلال مي نويسد است و دليل ديگر هم اين كه كتابي است ، كه در عصر محمد رضا شاه ، اجازه چاپ به آن ندادند .

كتاب دقيقا در نقطه مقابل تمام مقالاتي است كه همه ما در مذمت غرب خوانده ايم مي باشد. براي وي غرب فقط يك سري كشور ، در ناحيه غرب ايران نيستند ، بلكه هر كشوري كه صنعتي يا صنايعي دارد و ما ، يعني همين ماي ايراني كوركورانه در پي در حال دويدن هستيم ، مي خواهد روسيه باشد يا آمريكا ، كانادا، موزامبيك! و البته نكته مهم اين جا مشخص مي شود كه، انگشت اتهام جلال نه به سوي آمريكا و انگليس است و نه به سوي كمونيست هاي شرق و شمال ايران ، بلكه تمام توجه و اشاره وي به ما ست. به ما كه ناخواسته و خواسته در پي غرب هستيم ، نه غرب كه تقليد غرب! و به قولي گير جلال آدم هايي است كه غربزده اند. تعريف جلال از غرب زده اين است:

-          آدم غرب زده معمولا تخصص ندارد . همه كاره و هيچ كاره است. اما چون به هر صورت درس خوانده و كتابي ديده و شايد مكتبي ، بلد است كه در هر جمعي حرف هاي دهن پركن بزند و خودش را جا كند. شايد هم روزگاري تخصصي داشته است ، اما بعد كه ديده است در اين ولايت تنها با يك تخصص نمي توان خر كريم را نعل كرد ، ناچار به كارهاي ديگر هم دست زده است . عين پيرزن هاي خانواده كه بر اثر گذشت عمر و تجربه ساليان از هر چيز ي مختصر مي دانند ، و البته خاله زنكي  اش را، آدم غرب زده هم از هر چيزي مختصر اطلاعي دارد منتها غرب زده اش را!

و نكته بسيار مثبت كتاب آن است كه خالي از شعار است . يعني در زمين واقعي رندگي مي كند ، در آرمان غرق نيست . حس دعوا ندارد. قسمت تحسين بر انگيز آن هم شجاعت جلال است كه در سال 41 عليه قدرت اول كشور بي توجه مي نويسد.  مثلا:

-          اما از نظر سياسي ما زير لواي حكومت خودكامه و در عين حال بي بند وبار به سر مي بريم....خودكامه از اين نظر كه هيچ مفري در مقابلش نيست و هيچ اميدي و هيچ آزادي و حقي.

.........

-          نكته ي ديگري كه در قلمرو امور سياسي به چشم مي خورد ، تظاهري است كه به دموكراسي غربي مي كنيم ، يعني دموكراسي نمايي مي كنيم.

(اين واقعيت است كه ما يك توسعه نامقارن و دهن پركن مي خواهيم! پيتزاي قورمه سبزي )

.........

-           فقط وقتي مي توان در اين مملكت دم از دموكراسي زد؛يعني تنها وقتي راي و اراده مردم ظاهر مي تواند بشود كه:

الف) از قدرت هاي بزرگ محلي و مالكان اراضي و بقاياي خان خاني سلب اختيار و نفوذ شده باشدكه مزاحم اعمال راي آزاد مردمند.

ب) وسايل انتشاراتي و تبليغاتي نه در انحصار حكومت هاي وقت، بلكه نيز در اختيار مخالفان حكومت وقت گذاشته شده باشد..

ج)احزاب به صورت واقعي و نه در لباس دسته بندي هاي حقير سياسي قدرت عمل پيدا كرده باشد و قلمرو وسيع يافته باشند.

د)از دخالت قواي تاميني و (سازمان امنيت)در كارهاي كشوري به شدت جلوگيري شده باشد.

(چقدر اين حرف ها تازگي دارد، انگار همين الان زده شده است)

.........

در مورد خيلي از موارد كه آن موقع جاي سوال داشت والان با راه حل جلال هم بي حل مانده مي نگارد مثلا:

-          روحانيت به حق و به جا مي توانست و مي بايست به سلاح دشمن مسلط شود و از ايستگاه هاي فرستنده راديو تله ويزيوني مخصوص به خود –از قم يا مشهد-هم چنان كه در واتيكان مي كنند، به مبارزه با غرب زدگي ايستگاه هاي دولتي و نيمه دولتي بپردازد.

( الان كه بيش از 40 سال از زمان نگارش كتاب جلال مي گذرد ، مي بينيم كه روحانيون از تحريم وسايل ارتباطي به در آمدند ، اما آن جدال با پيروزيروحانيون همراه نشده است و جنگ ادامه دارد .)

..........

آمار هاي جالب جلال هم جاي فكر دارد:

-          آمار دقيق نشان مي دهد كه ايران از لحاظ موسسات آرايشگري و سلماني شانزدهمين كشور دنيا است ...در تهران 47000سلماني  وجود دارد ... با مقايسه با لندن كه 4200 سلماني و 3900 سلماني مسكو، نشان مي دهد كه در چند سال اخير مردم تهران به حفظ ظاهر خود اهميت مي دهند.(21 خرداد 42، مجله فردوسي هفتگي)

مروز روز كه فكر مي كنم در مقام هاي بالاتري به سر مي بريم ، از لحاظ استفاده وسايل آرايشي بهداشتي جزو سر آمدان هستيم! گزارشي كه پايگاه خبري فرارو در سال 87 مي دهد جالب است:

امروز رواج مصرف لوازم آرایشی چنان رونق پیدا كرده است كه در هر ثانیه در جهان ۲۲ روژلب به فروش می‌رسد. نكته اینكه بخش عمده این فروش در عربستان و ایران صورت می‌گیرد.

در ایران سالانه حدود یك میلیارد دلار لوازم آرایشی و بهداشتی مصرف می‌شود.

...

روزانه در تهران بین ۳ تا ۴ هزار نفر برای تزریق بوتاكس و رفع چین و چروك‌های پوستی به كلینیك‌های زیبایی مراجعه می‌كنند تا آنجا كه گفته می‌شود در هر سال بالغ بر ۱۸۲ میلیارد تومان برای رفع چین و چروك هزینه می‌شود. متخصصان زیبایی بر این عقیده‌اند كه طی دو سال اخیر بین ۳۰ تا ۵۰ درصد بر تعداد مصرف‌كنندگان آمپول‌های ضدچروك اضافه شده و این رشد به ۶۵ درصد هم خواهد رسید.

....

یعنی اگر رقم ۱۸۲ میلیارد تومانی كه در هر سال در كشور صرف برطرف شدن چین و چروك خانم‌ها و آقایانی بدانیم كه با پیری مقابله می‌كنند، باید گفت كه به‌طور تقریبی در هر سال در كشور هزینه‌ای معادل قیمت فروش ۲ میلیون بشكه نفت به از بین بردن چین و چروك صورت‌هایی اختصاص می‌یابد كه به هر حال روزی پیر خواهند شد.)

)

-           طبق سرشماري نوامبر 1962، ايلات ايران 15 درصد جمعيت ايران را تشكيل مي دادند. الباقي 25 درص شهرنشين و 60 درضد ده نشين بودند.

(الان كه ميزان جمعيت شهرنشين ما نيز بيش از ده نشين است و بيش از 50 درصد شهر نشين شده اند و اين يعني توليد كمتر محصولات كشاورزي)

-          مردم تهران هر ماه 23 ميليون تومان پول سينما مي دهند ، صاحب سينما از هر فيلم هفت برابر قيمت اصبي آن سود مي برد.

(و الان را بنگريد كه سينما هاي شهرستان هاي زيادي در حال تعطيلي و خيلي ها تعطيل است و برنامه هفت تلويزيون يك گزارش در اين مورد نشان داد كه شهرستان فسا چند سالي است كه بسته شده است ، و در گزارش از اهالي آن جا نيز يك نفر جواب جالبي داد ، مثل تمام مصاحبه هاي تلويزيوني نظرشان را پرسيدند كه چنين فرمودند : تفريح ما سينما بود ، بعد مي گن چرا جوونا ميرن معتاد ميشند!)

.............

كتاب پر از طلاعات جالب است و جمله هاي جالب ، از تمام ديده هاي خويش و ديگران در نوشتن استفاده كرده است:

-       خاطره جالب ،برادر زنم ، منوچهر دانشور در نوروز 1340 شاهد نماز باراني بوده  است در آغاجاري يكي از مراكز استخراج نفت !هر يك از زن ها بزغاله يا بره اي را سر دست گرفته ، رو به آسمان مي گفته اند:«خدايا اگر ما گناه كاريم اين زبان بسته ها چه گناهي دارند؟»

-      ....در پانزده شعبان چنان جشني مي گيريم كه نوروز از حسد دق كند و .....اهالي غيور مملكت دولت را عمله ظلم مي داند و غاصب حق امام زمان...

-      در قلمرو فرهنگ مشهور است و هم هم مي دانند كه مدرسه هاي ما كارمند مي سازند يا ديپلمه بي كاره تحويل مي دهند.

-       ....ما كه در هنر هاي محلي ، در قالي بافي و كاشي كاري و خاتم سازي و مينياتور ، چنان ريزبين بوده ايم وهستيم ، تعجب است كه چرا در كار ماشين چنين گشاد بازيم!

-       Marathonاصلا اسم دهكده اي در يونان و در آن محل بود كه يوناني ها بر ايرانيان فاتح آمدند. در سال 490 قبل از ميلاد مسيح . ونخستين كسي كه خبر اين فتح را از آن دهكده به آتن آورد ، قهرمان شناخته شد و هم به ياد او و آن واقعه است كه دوي ماراتون از بازي هاي اساسي المپيك است.


به نظرم اين كتاب ، مثل تمام كتاب هايي كه  براي خودمان دسته گل نمي فرستند، هست ، مثل "ما چگونه ما شديم" ، صادق زيباكلام كه انگار مشكلاتي را كه در غربزدگي است را ديده و مي گويد كه چرا ما چنين با ماشين و دنيا بيگانه ايم ، چرا ما در 200 يا 300 سال گذشته چنين بي توجه به دنيا و ما فيها زندگي كرده ايم!

و اما از لحاظ اخلاقي آن نيز كتاب جامعه شناسي خودماني را به ياد مي آورد. آدم غرب زده جلال شايد همان اخلاقياتي را دارد كه جامعه شناسي خودماني گلچين كرده است.

و كتاب ديگري كه شايد در اين دسته بندي بگنجد نشت نشا باشد ، خيلي ها بر اين باورند كه نثر اميرخاني شبيه نثر جلال است، اما به نظرم گستاخي نثر جلال ، يعني تيزي و برندگي و جرات نوشته اش بسيار قوي تر و تحسين بر انگيز تر  است ، كتاب غربزدگي كتابي بي باكانه است كه در نقدش هيچ كس را استثنا نمي كند ، از يونسكو و سازمان ملل گرفته تا آمريكا و شوروي و شاه كشور و وزارت خانه ها و سازمان امنيت نيز در اين كتاب نصيب مي برند و به نوعي جانب نقد را گرفته است ، نه جانب طرفي را. اما كتاب نشت نشا  كتاب محتاطانه است و در بيان مشكلي نوشته شده است ، اما نقاد بي توجه است به،اتفاقات موثري كه رخ مي دهد و عناصري كه قدرت دارند، نوشته است . به نظر من دليل اين كه از اين كتاب به نسبت استقبال شده است ، مطرح كردن ضعف است ، اما علت ضعف را باز نكرده است و از طرفي در جاهايي كه با علت آسيب مي رسد اميرخاني مي ايستد و آرام مي شود و با مسائلي در دسترس و غير خطر خيز ، به جواب نزديك مي شود ، اما جلال اتفاقا اين جاست كه احتياط را به كناري مي گذارد و با قدرت مي تازد و اگر هم اشتباه كند مصلحت را فداي تفكرش نمي كند و نمي خواهد بر سر خر مراد سوار شود كه كتابي بنويسد كه هم شاه بخواند و هم مردم و هم دانشجو و هم منتقد و همه هم با كف مرتب وي را بدرقه كنند، بلكه مي نويسد كه دغدغه را بگويد . با خواندنش همه كف زنان نايستند بلكه كمكي فكر كنند و عده اي بفهمند كه غفلت كرده اند.


و به نظرم اين مهم ترين فرق است ، هر دو اين ها كمكي در يك مكان هستند و نثر فوق العاده اي دارند ، و به اجتماعشان مي نگرند و فكر مي كنند ولي جلال بي توجه به مصلحت مي نويسد و اميرخاني مصلحت گرا!


نمي دانم كه چه شده است ، جديدا موجي از نوشته هايي كه به ضعف ما باز مي گردد  ، خواندني شده اند و استقبال زيادي از آن  ها مي شود ، ديگر با ديد ايران بزرگ و مردم موفق و غيور و اين صفات كه هرروز در تلويزيون و راديو مي شنويم، انگار مشكلاتمان حل نشده است . شايد بايد به خودمان به نوع ديگري نگاه كنيم ، يعني بنگيريم كه اين ضعف ما ، به ما بر مي گردد ، به عدم توانايي هاي خودمان تا امپرياليست جهاني !

به نظرم هر چقدر به اين ديد نزديك شويم كه ما كشوري هستيم كه نياز داريم حركت كنيم و در جا نزنيم ، و اين ديدگاه كه اين عدم حركت در ماست نه در هوا و زمين كج ، ما را به سمت حركت رهسپار مي كند. و پذيرش ضعف و ندانستن قدم اول حركت است و تا وقتي به اين امر واقف نشويم كه ما ضعف داريم حركتي نمي بينيم.

هركسي كه كتابي با اين موضوع و با اين مبحث سراغ دارد خوشحال مي شوم كه معرفي كند.

 مشخصات كتاب: غرب زدگي/جلال آل احمد/انتشارات فردوس /چاپ دهم 1386