کنترل
داستان کنترل
داستان کنترل این ترم داستان جالبی است، کنترل برای آن ها که با این درس آشنا نیستند یک درس سه واحدی در رشته های مکانیک ، برق ، شیمی و بعضی رشته های دیگر است و داستان آن در کنترل کردن سیستم ها در برابر ناپایداری و نویز و ارتعاش و از این داستان ها است و طراحی کنترلر و این داستان ها هم از آن کار هایی است که در این درس ارائه می شود. نکته دیگر آن که این درس یک مقداری، زیاد است یعنی حجیم است و فصول زیادی را در خویش دارد. قریب به 7 فصل.
کنترل را در این اواخر عمر لیسانس برداشتیم با استادی که کلی سرش شلوغ است و همش در حال کارهای خفن خفن. حال همین شلوغی سر سبب تدریس سه فصل پایانی در دو روز بود که این مهم به حول و قوه الهی سر هم شد. در دو روز سه یا چهار فصل تدریس شد. آن هایی که با این درس آشنا هستند، در دو روز مکان هندسی ریشه ها، نایکویست، بود و طراحی کنترلر، لید لگ را تدریس کردند.
و اما داستان به این قسمت ها هم ختم نمی شود، داستان جالب به تی ای ها محترم ختم می شود که ابتدا به تمرین ها می پردازیم ، تی ای ها که دست کمی از استاد گرامی نداشتند، سر شلوغی برای تی ای بودن داشتند. به این صورت که عدم تمرکز در کلاس های تی ای بسیار چشمگیر بود. جالب بود که تصمیم بر اجبار در حضور در کلاس تی ای نیز از ان داستان هایی بود که کلی جالب بود. تی ای های گرام اولین سری تمرین ها را برای بعد عید فرستادند که کلی زحمت شد برایشان واقعا! جالب تر آن که تمرین های ارسالی همان تمرین های پارسالی بود! با این فرق که نقص اطلاعات داشت. یعنی یکبار قبل از ارسال هم چک نشده بود. حال به کنار همه این داستان ها و این قسمت ها اما در جلسه دوم میان ترم هم گویا این تی ای های گرامی کلی در اداره امتحان دچار مشکل بودند. که بگذریم.
داستان خنده دار بیشتر به پایان ترم بر می گردد. امتحان به خوبی و خوشی و میمنت برگزار شد. آقایی که شما باشی شنبه یعنی 17 تیر موعد نمره دادن و این داستان ها بود. روز اعتراض نیز امروز که دوشنبه 19 تیر. امروز برای بازبینی اوراق خنده دار بود، 4 نفر وارد اتاق دکتر شدند. بعد مثل تله کابین و چرخ فلک ابتدا قانون بر این بود که ابتدا 4 نفر 4 نفر وارد اتاق شوند و برگه را ببینند و بروند. داستان چنین بود که 4 نفر ابتدایی قریب به 45 دقیقه در حال چونه زنی بودند که ما ها که 4 نفر دوم بودیم کلی علاف. بعد که از قضا نوبت به این کمترین ها رسید، قانون من در آوردی دوباره دستخوش تغییر شد که همه داخل شوند و هر کس پانزده دقیقه وقت. برگه سفر کرده به دست صاحابش رسید. حال وقت آن بود که ببینیم که چه جوری چند شدیم. موعد اعتراض رسید. برگه این جوری بود که سوال 2 و 3 و 5، جواب آخر غلط غلط بود و بحث که این چه جوری کم شده و چقدر کم شده و این داستان ها که گوش اگر گوش تی ای و ناله اگر ناله ما آن چه به جایی نرسد فریاد بود یا نرود میخ آهنین در سنگ و از این داستان ها! هی شما بگو چه جوری از جواب آخر این قدر کم کردی که هی از این برگه به آن برگه این داستان ها! حال این جا هم بد نبود، بحث بر سر نمره بود که یکهو امر ز فرماندهی کل قوا رسید که اصلا برا چی بحث می کنید و اگر جواب آخر غلطه که کلی لطف کردیم نمره هم دادیم برید حال کنید و از این داستان ها با لحن دیگر البته!
آخه حضرت اجل، نمره را بزن بره، برگه دیدن پیش کش! تو این داستان ها بودیم که یکهو هم تی ای معظم (به سکون عین)، یکهو در آمدند که ما دیدیم خیلی ها می افتند دست بالا هم تازه تصحیح کردیم و این داستان ها! البته این لطف سرکار در تمرین ها هم شامل حال شد که تمرین ها با تاخیر را نصف نمره داده اند که این از عجایب است! دیگر تو این دانشکده تی ای بودند کلی قبل از شما و کلی هم این مزخرفات رو تصحیح کردند و با تاخیر و این داستان ها ده درصد، بیست درصد ، چهل درصد! لا مصب 50 درصد! بعد سرکار از دماغ فیل افتاده در آمدند که باید صفر می دادیم، خیلی هم لطف کردیم همین نیم را هم دادیم.
یعنی آدم می ماند، به این کوتوله ها کلمه لطف را کی یاد داده که افتاده سر زبانشان هی از هر دری میرن لطفشون شامل حال ما می شود. بد مصب ها! نخواستیم لطف کوفتی بی خردانه و احمقانه اتان! حال این ها به کنار، قانون احمقانه کم نیست. قانون صادر شده دیگر هم جالب بود، اگر اعتراض وارد نباشد ده درصد از بیست نمره کم می شود که به عبارتی می شود دو نمره با 5 اعتراض بی جا می تونید بیفتید! بعد قانون دیگر اینجا بود که شما اصلا نباید بپرسید په جوری تصحیح شده. اصلا وظیفه نداریم توضیح بدیم که چرا شدی 4 از 5 مثلا!
پس از شکستن میخ آهنی و فریاد بر سر جمع ناشنوایان دست خالی از اتاق بیرون آمدیم! البته این بحث به کنکور و این ها هم رسید و به این داستان ها که عدالت نسبیه و معیار عدالت من میانگینه که به حول و قوه الهی خوب هم هست، پس درسته کار من!
البته امیدوارم این عدالت نسبی در آن دنیا هم نصیبشان شود مثلا ته مهای جهنم همه در عدالت نسبی به سر ببرند! به هر حال نسبی است دیگر.
بعد داستان خنده دار دیگر هم اینجا است، که مهندسی یعنی جواب آخر! که نطق ادامه یافت که بنده این اصل بی خدشه را در ترم یک در دوره لیسانس به ذهن خویش سپردم! ولی مهندسی یعنی نیروگاه آبی "تری گرگس" چین که 22500 مگاوات تولید می کند یا بوگاتی ویرون 1000 اسب بخاری یا از این ساده تر هم کمک فنر هامر، که با سیال غیرنیوتونی کار می کند! نه لامصب یعنی همین پراید کوفتی، یا رادیاتور ماشین یا آبگرمکن! نه نبود اشتباه محاسباتی. نمی دانم این قافیه که این ها سر هم کرده اند چه داستانی است!؟
بگذر از ما مگذر.





















همه چیز را معمولا خودمان می دانیم ولی حاصل تمام این دانستن ها همین وضع است که می بینیم