کنترل

داستان کنترل

داستان کنترل این ترم داستان جالبی است، کنترل برای آن ها که با این درس آشنا نیستند یک درس سه واحدی در رشته های مکانیک ، برق ، شیمی و بعضی رشته های دیگر است و داستان آن در کنترل کردن سیستم ها در برابر ناپایداری و نویز و  ارتعاش و از این داستان ها است و طراحی کنترلر و این داستان ها هم از آن کار هایی است که در این درس ارائه می شود. نکته دیگر آن که این درس یک مقداری، زیاد است یعنی حجیم است و فصول زیادی را در خویش دارد.  قریب به 7 فصل.

کنترل را در این اواخر عمر لیسانس برداشتیم با استادی که کلی سرش شلوغ است و همش در حال کارهای خفن خفن. حال همین شلوغی سر سبب تدریس سه فصل پایانی در دو روز بود که این مهم به حول و قوه الهی سر هم شد. در دو روز سه یا چهار فصل تدریس شد. آن هایی که با این درس آشنا هستند، در دو روز مکان هندسی ریشه ها،  نایکویست، بود و طراحی کنترلر، لید لگ  را تدریس کردند.

و اما داستان به این قسمت ها هم ختم نمی شود، داستان جالب به تی ای ها محترم ختم می شود که ابتدا به تمرین ها می پردازیم ، تی ای ها که دست کمی از استاد گرامی نداشتند، سر شلوغی برای تی ای بودن داشتند.  به این صورت که عدم تمرکز در کلاس های تی ای بسیار چشمگیر بود. جالب بود که تصمیم بر اجبار در حضور در کلاس تی ای نیز از ان داستان هایی بود که کلی جالب بود. تی ای های گرام اولین سری تمرین ها را برای بعد عید فرستادند که کلی زحمت شد برایشان واقعا! جالب تر آن که تمرین های ارسالی همان تمرین های پارسالی بود! با این فرق که نقص اطلاعات داشت. یعنی یکبار قبل از ارسال هم چک نشده بود. حال به کنار همه این داستان ها و این قسمت ها اما در جلسه دوم میان ترم هم گویا این تی ای های گرامی کلی در اداره امتحان دچار مشکل بودند. که بگذریم.

داستان خنده دار بیشتر به پایان ترم بر می گردد. امتحان به خوبی و خوشی و میمنت برگزار شد. آقایی که شما باشی شنبه یعنی 17 تیر موعد نمره دادن و این داستان ها بود. روز اعتراض نیز امروز که دوشنبه 19 تیر. امروز برای بازبینی اوراق خنده دار بود، 4 نفر وارد اتاق دکتر شدند. بعد مثل تله کابین و چرخ فلک ابتدا قانون بر این بود که ابتدا 4 نفر 4 نفر وارد اتاق شوند و برگه را ببینند و بروند. داستان چنین بود که 4 نفر ابتدایی قریب به 45 دقیقه در حال چونه زنی بودند که ما ها که 4 نفر دوم بودیم کلی علاف. بعد که از قضا نوبت به این کمترین ها رسید، قانون من در آوردی دوباره دستخوش تغییر شد که همه داخل شوند و هر کس پانزده دقیقه وقت.  برگه سفر کرده به دست صاحابش رسید. حال وقت آن بود که ببینیم که چه جوری چند شدیم. موعد اعتراض رسید. برگه این جوری بود که سوال 2 و 3 و 5، جواب آخر غلط غلط بود و بحث که این چه جوری کم شده و چقدر کم شده و این داستان ها که گوش اگر گوش تی ای و ناله اگر ناله ما آن چه به جایی نرسد فریاد بود یا نرود میخ آهنین در سنگ و از این داستان ها! هی شما بگو چه جوری از جواب آخر این قدر کم کردی که هی از این برگه به آن برگه این داستان ها! حال این جا هم بد نبود، بحث بر سر نمره بود که یکهو امر ز فرماندهی کل قوا رسید که اصلا برا چی بحث می کنید و اگر جواب آخر غلطه که کلی لطف کردیم نمره هم دادیم برید حال کنید و از این داستان ها با لحن دیگر البته!

آخه حضرت اجل، نمره را بزن بره، برگه دیدن پیش کش! تو این داستان ها بودیم که یکهو هم تی ای معظم (به سکون عین)، یکهو در آمدند که ما دیدیم خیلی ها می افتند دست بالا هم تازه تصحیح کردیم و این داستان ها! البته این لطف سرکار در تمرین ها هم شامل حال شد که تمرین ها با تاخیر را نصف نمره داده اند که این از عجایب است! دیگر تو این دانشکده تی ای بودند کلی قبل از شما و کلی هم این مزخرفات رو تصحیح کردند و با تاخیر و این داستان ها ده درصد، بیست درصد ، چهل درصد! لا مصب 50 درصد! بعد سرکار از دماغ فیل افتاده در آمدند که باید صفر می دادیم، خیلی هم لطف کردیم همین نیم را هم دادیم.

یعنی آدم می ماند، به این کوتوله ها کلمه لطف را کی یاد داده که افتاده سر زبانشان هی از هر دری میرن لطفشون شامل حال ما می شود. بد مصب ها!  نخواستیم لطف کوفتی بی خردانه و احمقانه اتان!  حال این ها به کنار، قانون احمقانه کم نیست. قانون صادر شده دیگر هم جالب بود، اگر اعتراض وارد نباشد ده درصد از بیست نمره کم می شود که به عبارتی می شود دو نمره با 5 اعتراض بی جا می تونید بیفتید! بعد قانون دیگر اینجا بود که شما اصلا نباید بپرسید په جوری تصحیح شده. اصلا وظیفه نداریم توضیح بدیم که چرا شدی 4 از 5 مثلا!

پس از شکستن میخ آهنی و  فریاد بر سر جمع ناشنوایان دست خالی از اتاق بیرون آمدیم! البته این بحث به کنکور و این ها هم رسید و به این داستان ها که عدالت نسبیه و معیار عدالت من میانگینه که به حول و قوه الهی خوب هم هست، پس درسته کار من!

البته امیدوارم این عدالت نسبی در آن دنیا هم نصیبشان شود مثلا ته مهای جهنم همه در عدالت نسبی به سر ببرند!  به هر حال نسبی است دیگر.

بعد داستان خنده دار دیگر هم اینجا است، که مهندسی یعنی جواب آخر! که نطق ادامه یافت که بنده این اصل بی خدشه را در ترم یک در دوره لیسانس به ذهن خویش سپردم! ولی مهندسی یعنی نیروگاه آبی "تری گرگس" چین که 22500 مگاوات تولید می کند یا بوگاتی ویرون 1000 اسب بخاری یا از این ساده تر هم کمک فنر هامر، که با سیال غیرنیوتونی کار می کند! نه لامصب یعنی همین پراید کوفتی، یا رادیاتور ماشین یا آبگرمکن! نه نبود اشتباه محاسباتی. نمی دانم این قافیه که این ها سر هم کرده اند چه داستانی است!؟

بگذر از ما مگذر.

 

سال 90

هر سال روز آخر سال آدم یاد خاطرات خوش رفته می افتد و سال 90 هم امروز به پایان می رسد و خاطرات سریع از جلوی چشمان من می گذرد

این سال التهاب و کار و نوسان بود. از سکه 800 هزار تومانی و دلار 2000تومانی تا اصغر واسکار. از هزاران چیز دیگر تا هزاران چیز دیگر. 


اما 90 سال تجربیات متفاوت بود.

پیش به سوی 91 پرماجرا.

پ.ن

در ضمن این سال هم افول وبلاگ نویسی ما نیز بود!

سال 89

سال 89:

امسال هم به پايان نزديك شده است. اسفند ماه از ابتدا همه آماده تمام كردن سالي هستند كه شروعش كرده اند. سال 89 سالي هم سالي بود كه پر از اتفاقات بود . از ترم 4 دانشگاه تا ترم 6 ما امتداد داشت. درس و زندگي و سياست و اخبار و همه چيز در آن بود. نگاهي به سالي كه بر ما گذر كرد هم مثل هميشه كاري است كه اكثر ما ايراني ها انجام مي دهيم.

سال 89 بدون هيچ روزنامه خواندني سپري شد ، تقريبا همه به فيلتر بودن همه چيز عادت كرده ايم. نكته مهم اين سال اين بود كه خيلي ها حساب خود را از دعوا بر سر تغيير جدا كردند. سال 89 نشان داد كه پرسش چرا و چگونه براي چه و اين ها در مورد مباحث كلان عبث است و بيهوده و وقت كشي. ياد دبيرستان مان به خير كه يك روز مدير مدرسه ما در سال پيش دانشگاهي در جواب چرا هاي متعدد بچه ها يك جواب قاطع، برهان كاملي ارائه كردند كه هنوز كه هنوز است در گوش ما مانده است، وي چنين گفت كه " از من سوال هاي چ دار نپرسيد ، چيه و چرا و برا چي و اينا رو از من نپرسيد!" گويا سال 89 حداقل براي من چنين بود ، جنگ و بحث بر سر خيلي چيز ها را رها كرده ايم. دعوا و كلنجار را به كناري نهاده ايم.

اما كمي به درس و زندگي بر گرديم. سال 89 ابتدايش را با درس هاي ترم 4 كه واقعا خوش گذشت سپري كرديم. و ترم 5 هم كه همين چند مدت پيش به انتها رسيد هم ، از سر گذرانديم. الان تقريبا بيش از نيمي از دروس دوره ليسانس را به اتمام رسانديم و چقدر زود به انتها نزديك مي شويم. خيلي نكته قابل ذكري در اين درس خواندن ها نبود ، همه آن اتفاقات گذشته و رو به روال پيشين تكرار شد. عده اي بر سر معدل و نمره تا پاي جان ادامه دادند و درس ها نمره جمع كردن ها و كوييز ها هم طبق معمول گذر كرد. ترم 6 هم به سرعت آمد و الان در حال طي كردن آن هستيم . گويا زمان و سرعت گذشتن آن در اين زمانه شتاب گرفته است و سرعت گذر زمان نسبت به  گذشته فزوني يافته است. انگار سوار موجي بر زندگي در حال گذر هستيم كه خودش ما را دارد با سرعت خويش و جهت خويش مي برد . آرام و روتين مثل حس مغروقي كه در عمقي بي كران در حال گذر ست . حالتن بي وزني است گويا. همه چيز روي روال روتين وآرامش در حال سپري شدن است . انگار همه چيز از قبل نوشته شده است و همه چيز بر سر جاي خودش درحال نقش بستن است.  حداقل اين نوع روال در درس ها است.

اما در مورد جهان و مافيها . اين كشور هاي عربي منطقه هم از جا بلند شدن و ديكتاتور ها را يكي يكي پايين مي كشند و نشان مي دهند كه ظلم و زور در هيچ جاي جهان قبول كردني نيست . ديدن عكس حاكمي كه همچون ناظر كبير در همه جاي شهر قرار دارد ،‌ناممكن است و حتي كشور فراعنه هم عليه اين نظم نا ميمون حركت كردند. اما جداي از تحليل ها و بحث ها ، مهم تري قسمت قضيه آنجاست كه وقتي مردمي در هر جاي جهان بر عليه يك حاكم ، مرد اول مستبد شعار مي دهند و خواهان پايين كشيدن وي از اين مام مي شوند ، شوري شعف انگيز در دل هاي همه آدم ها زنده مي شود. پيگيري خبر هاي مصر و تونس و اخيرا ليبي يكي از دوست داشتني ترين كار هاي اين زمانه بود. حتي اين كار آن قدر مورد علاقه بود كه سريال بيست و سي نيز براي آن برنامه مي ساخت و پخش مي كرد.


قذافي كمدي ترين حالت يك حاكم را نشان مي دهد تمام استبداد و تمام از دست دادن منابع و منافع ملي را با هم در مضحك ترين شكل خويش داراست . وي حاكم كشوري نفت خيز با مساحت پيش از ايران و جمعيت برابر يك دهم ايران است كه با نفي كه از زمين خارج مي كند ، مي توانست كشورش را همچون ما بقي كشور هاي عربي نفت خيز مرفه كند ، اما حماقت از تمام زواياي اين حكومت و اين فرد مي بارد. تعريفي از طنز هست كه مي گويد مشكلات جامعه را به صورت برجسته نشان مي دهد كه باعث خنداندن مخاطب مي شود. اما قذافي طنز برجسته اي است كه از اين بيشتر نمي توان وي را برجسته كرد و به جاي خنداندن مردمش را مي گرياند. مردي كه در سازمان ملل پيش از دو ساعت قزعبلات سر هم كرد و الان هم نشان مي دهد كه چگونه براي بقا مي جنگد. بعضي وقت ها فكري مي شوم كه بعضي از آدم ها مثل قذافي چگونه بايد مجازات شوند كه حق مطلب در سزاي اعمالشان ادا شود، تقريبا هيچ راهي نيست ، هيچي!


الان كه در ژاپن زلزله آمده است پنجمين زلزله بزرگ جهان در اين كشور واقع شده است ، تا الان امار كشته ها پنج هزار نفر است و پيش بيني مي شود تا پانزده هزار نفر آمار تلفات بالا رود. حال اين آمار را با كشتار يك روز قذافي كه نزديك به هزار نفر بوده است مقايسه كنيد ي با كشتار خمر هاي سرخ در كامبوج كه نزديك به يك ميليون نفر را اعدام كردند و با همچين آمار هاي دلخراشي ، به يك نتيجه مي رسيم كه يك حاكم و صاحب زور پر قدرت از پنجمين زلزله مهيب دنيا ، مهلك تر است . به قولي زلزله عذاب نيست رويداد طبيعي است ، اما اين حاكم ها جدا عذاب هستند.

در ضمن چيز جالبي كه در ليبي قابل ديدن هست ، همين كشور هاي جهان هستند كه حاضر نيستند براي كمك به مردم كشور ليبي وارد عمل شوند. دقيقا قذافي تمام مشخصات يك حاكم خاطي را داراست . نه روابط خوب خارجي دارد و نه حمايت مردمي ، مردي كه سوار بر يك كودتاي نظامي حاكم شد. در مسلح كردن شورشيان ايرلندي عليه انگلستان نقش مستقيم داشت و  در ماجراي لاكربي هم دولت و حكومت وي محكوم شد. با اين تفاسير هيچ حكومت خارجي حاضر به حمايت از مردم در قبال اين مرد نيستند. اين نشان مي دهد اميد تغيير هميشه از داخل است و تغييرات خارجي هيچ وقت براي مردم جايي اتفاق نمي افتد.

گويا در سالي كه گذشت حادثه كم هم نبوده است سيل در پاكستان هم بود. كشوري كه بمب اتمي دارد ،  اما هيچ قدرتي براي  كنترل و حمايت از محرومين نداشت.

ايران ؛ در همين جا هم اتفاقات كم نبود. چند اتفاق كه در ذهنم مانده است يكي پول امام زماني است كه به ما دادند . طرح هدفمند كردن آغاز شد و يك شبه سوخت ها گران شد. چند سخن جالب نيز در اين بين شنيديم كه يكي صحبت رئيس ستاد حمل و نقل و اين ها اين سردار كت شلوار پوشيده ، رويانيان بود كه مي گفت ، مردم عزيز هيچ نگران نباشيد چيزي نشده كه سهميه 100 توماني شده 400 تومان! رانندگان عزيز ما شما را كمك مي كنيم ،‌پول روغن و فيلتر هوا و  لنت و روغن ترمز را هم بهتون قرضي مي دهيم اصلا نگران نباشيد. اين ماه اول (دي) هم مثل گذشته است تا بعدش خدا بزرگ است!

يك كلام هم كلام احمدي نژاد بود كه نطق كردند . مواظب باشيد اين پول امام زمان با پول هاي ديگ مخلوط نشود! بله ديگر براي زندگي در اين دوره زمانه گويا بايد دو دفترچه خرج داشت. پول هاي به دست آمده از راه حلال ، پول هاي به دست آمده! بعد پول امام زمان را بايد در قسمت پول هاي حلال دسته بندي كرد . با دفترچه اول خوراك و مسكن تامين مي كنيم با قسمت دوم پوشاك و كرايه و نخوردني ها!

بله بالاخره اين هدفمند سازي به صورت عدالت محور و با مديريت خود امام زمان ( به نقل از رئيس جمهور) اجرا شد كم كم كرايه ها هم 100 توماني افزايش يافت و ماشين سواري هم سخت تر!

اتفاق جالب ديگر استيضاح وزير راه بود كه با عدم حضور وزير و رئيس هيئت وزرا انجام شد!‌اين اتفاق من را به دوران كودكي برد، زماني كه براي خبط و خطايي پدر و مادر دانش آموز مفلوك را مي خواستند و جالب آن جا بود كه نهاد نظارتي يك مدرسه ابتدايي، ناظم آن يك فرد عادي و معمولي بود و كودك مورد بازخواست نيز در حدود ده ساله بود، باز همه حضور به هم مي رساندند . هم ناظم و هم كودك و هم اوليا. تا به تخلفات كودك مذكور ( مثلا ننوشتن تكليف شب ) رسيدگي كنند. حال كشور ما بزرگترين نهاد نظارتي مصوب در قانون اساسي ، بالاترين مقام مسئول را در حيطه راه و ترابري كشور براي ارائه توضيحات خواستار است، آن وقت صاحاب وزارت خانه نمي آيد!

بعد شما مي بيني كه وزير (فكر كنم دفاع) آلمان به خاطر مشكوك بودن مقاله وي ، از مقام خويش كناره گيري مي كند! يا همين ژاپن نخست وزيرش براي آن كه نتوانسته به وعده هاي خويش عمل كند ، استعفا مي دهد. گويا بعضي چيز ها را نمي شود برجسته كردن تا به آن ها بخندي ، اين هم يكي از آن هاست!

يك اتفاق ديگر هم تغيير رئيس خبرگان بود كه به حمدالله با حذف تنها آدمي كه كم تاييد مي كرد ، همه چيز به صورت عالي جريان يافت. ديگر همه ، يعني همه همه، همه چيز را تاييد مي كنند. حالا ديگر همه چيز ، يعني همه همه چيز درست شد. تنها مشكلي كه بود مرتفع شد.

اما يك سالي است كه يادگرفته ايم در مورد مسائل سياسي ايران دولت و مجلس و سياست بي نظر باشيم ، بيشتر شبيه دعوا هاي يك اعضاي خانواده مي ماند كه بر سر هيچ و پوچ به بحث ننشسته اند و و مكالمه ها و جنجال هايشان هم يك جور دعواي زرگري است كه در آن بوي عدم صداقت بيداد مي كند و وقت گذشتن بر سر اين مباحث نحيف ، وقت كشي است. 

و...وبلاگ، تا آبان منظم پست گذاشتم اما پس از آن دچار فطرتي تقريبا 5 ماهه شديم و حالا باز دوباره شروع كرديم. نمي دانم در اين سال كه گويا بوي واقعگرايي در همه جا پيچيدن گرفت ، براي ما هم ننوشتن و نوشتن مثل هم شد. حال ببينيم در ادامه چه مي شود.

حال كه يك سال ديگر به اتمام رسيد و سالي كه كم اتفاق نداشت اما كسالت بار بود ، جامعه اصلا نشاط نداشت و دروغ و تزوير هم به وضوح موجود بود. اما هنوز هم اميدي براي نفس كشيدن موجود است .سال 89 هم با سرعتي عظيم سپري شد و به هر روي گذر كرد. سال جديد سال 90 ، سالي كه عدد خوبي دارد لااقل .بگذريم اما خدا را شكر كه يك سال ديگر را پشت سر گذاشتيم و هر روز كه مي گذرد بيشتر پي به اين معجزه سال و سالگرد و عمر و زمان مي برم، در اين سال سرعت گذر زمان را هم با آن سرعت نابش دريافتم. اميدوارم سال نو پر از حركت و شادي تحول و تغيير وخوبي وشادي باشد و بالاخره همه چيز بهتر از سال قبل شود.

سال 90 سال نو مبارك.

بازگشت دوباره

1-شروع دوباره،  يك چند ماهي تعطيلي وبلاگ در اين ترم 5 گريبان گير ما نيز شد. اوايل آبان موقع تمام شدن پست گذاشتن هاي ما بود گويا! اما از آن جا كه تعطيلي دليلي نداشت ، باز گشايي هم به تيع آن سببي را دنبال نمي كند. به قول يكي از دوستان ننوشتن و نبودن و كاري نكردن هنر نيست ، بودن و ماندن و كار كردن تا انتهاست كه ارزشمند است. وقتي چيزي را تعطيل مي كني ، انگار يك باري از روي دوشت برداشته شده است ، اما هميشه پس زمينه ذهنت روي آن فكر مي كني ! اما اگر قرار باشد تعطيل كنيم، به كل بايد منهدم كرد ، بايد از بين برد ! در اين مورد بايد وبلاگ را از صفحه وب حذف كرد. به هر روي دوباره اين روزنگاري ها را كه قرار بود روزانه باشد و بعد شد هفته نامه  وسپس ماهانه ، الان نيز هيچ كدام از آن ها ادامه مي دهيم.

البته يك بدي كه اين ننوشتن داشت ، اين بود كه يك مقداري از اين خاطرات ترم 5 را جايي ننوشتم، كلاس ها و بحث ها و تحليل اساتيد! و نمره دادن و درس و بحث و اين ها را به كناري نهاديم!

2-همه حتما اين آهنگ " ايران اي سراي اميد" را شنيده ايم، اين آهنگ از آلبوم سپيده استاد شجريان است. يك بار كل آلبوم را از ابتدا تا انتها گوش كردم، از آن موقع تا حال شايد بيش از10  بار با دقت تمامش را گوش كردم.  اين آلبوم بدون شك يكي از نابترين كار هاي مرد بزرگي است كه در سال 58 كه همه را شور انقلابي گرفته بود، اجرا كرد. تمام آلبوم هيجان پيروزي را در خود دارد. قسمت هايي از اشعار اين آلبوم بسيار شنيدني است، مخصوصا قسمت هاي آواز :

دلا دیدی که خورشید از شب سرد        چو آتش سر ز خاکستر برآورد

زمین و آسمان گلرنگ و گلگون          جهان دشت شقایق گشت از این خون

نگر تا این شب خونین سحر کرد         چه خنجرها که از دل‌ها گذر کرد

ز هر خون دلی سروی قد افراشت         ز هر سروی تذروی نغمه برداشت

صدای خون در آواز تذرو است             دلا این یادگار خون سرو است




 

در واقع تمام اين آلبوم معناي و اقعي خيزش يك ملت است و ميل براي تغيير. اين شعر بالا گويا قصه تكراري همه ملت ها  و كشور هاست. هر ملتي چنين است گويا! ديكتاتور ها اگر حتي مثل بن علي باشند كه تاحدي سبب رشد اقتصادي كشورشان هم شده باشند ، اما چون بي حد و مرز بر كرسي رياست تكيه زده اند، مجبور به سقوط اند. البته هر چه ديكتاتور احمق تر اين  شب خونين حكومتشان طولاني و خشونت بارتر.

به هر روي صداي وي در آلبوم ، صداي ملكوتي است ، صدايي كه حس شادي و حماسي را در جامعه اي كه حتي ياس در آن رو به وفور است زنده مي كند. صدايي كه همان بهتر اين صدا و سيما از پخش آن عاجز است . صدايي كه در اين زمانه سياهي ، اميد خورشيدي را مي دهد كه از اين شب وحشت طلوع خواهد كرد.

شعر  اين اثر از هوشنگ ابتهاج است و ساخته محمد رضا لطفي است.

بگذريم تعريف كردن چيز هاي شنيدني ، مثل تعريف كردن فيلم هاي ديدني است! بشنويد ديگر!

مردك مرده

بعضي ها آدم ها، مرده ها را بيش تر از زنده ها دوست دارند، بعضي ها هم آدم مرده دوست دارند!

و جمله آن ها" يك آدم خوب يك آدم مرده است! "

اما مرده ها همانان هستند كه مردگان را دوست دارند!

و آدم همان آدم زنده است نه مرده پرست مردار رو !با كلامي خشن و دلي شتري ، عرضي بيش از درازا ، قيافه اي عبوث بي لبخند !

يخ منجمد، بي رفيق!

همان به كه بميرد و مردار پرست باشد و در قبال خنده و زندگي بايستد!

زندگي نوساني است كه در آن، مرده ها مجبور به مرگند ، چه با لبخند چه بي لبخند!

گرچه نفس كشند و بگويند و بزنند و ضربدر زنند!‌ 


روز پدر

روز پدر كه ديروز بود ! پدر ها معمولا افرادي هستند كه از سر كار بر مي گردند و هميشه دغدغه معيشت و زندگي را دارند و براي خانواده تلاش مي كنند. و هميشه يك جمله در ذهنم مي ماند و آن هم:

تنها كساني كه از موفقيت شما خوشحال مي شوند و هميشه دوست دارند كه شما از خودشان بهتر باشيد پدران و مادران هستند



چند تا مطلب

1-خرداد ماه رو به پايان است ، و اين خرداد انگار قرار است بي هيچ حادثه مهمي به پايان رسد. اما در اين ماجرا كساني هستند كه دنبال اين هستند كه به هر صورت ممكن اعتراض كنند ، كه به نظرم يك مقداري بچگانه است. نشان دادن اعتراض به صورت نشان دادن جمعيت و اعتراض مستقيم بسيار اشتباه است! چون علاوه بر هزينه دادن بسيار ، سبب مي شود تمام قدرت موجود براي دفع اين اعتراض بسيج شود و به اشتباهات و خطا هاي دروني نپردازند و در اين بين تنها چيزي كه از بين مي رود اعتراض است.

اما فارغ از اين موضوغ ، اتفاقي كه دركشور ما انگار پاياني ندارد ، همين مكتب اعتراض است. نزديك به صد و چند سال پيش كم كم در ايران اعتراض و جنبش مدني پايه ريزي شد و اتفاقات پياپي آمد و رفت اما آن چيزي كه معترضان خواستند نشد!

ما نه شبيه كره شمالي ها هستيم كه در زمان استبداد شاه هيچي چيز نگوييم و بمانيم و بگذريم فكر كنيم كه گويا چنين سرنوشت را براي ما نوشته اند كه هميشه شاه بايد باشد! و  نه شبيه كشور هايي كه از اين موضوع گذر كرده اند! انگار ايرانيان با اعتراض پايه ريزي شده اند و خود را و حيات را در اعتراض مي بينند ! البته همه چيز دست به دست هم مي دهد كه اعتراض بماند! نمي دانم چرا ؟ اما گويا همه ما از اين كه با اعتراض زندگي مي كنيم لذت مي بريم! البته مهم ترين موضوع آن است كه ما ناخواسته درگير اين موضوع هستيم كه چه بخواهيم ، چه نخواهيم! شايد دليل آن عدم مفاهمه درست است و عدم اجازه صحبت به مخالفان است! و همين موصضوع دعوا صد ساله ايراني هاست. و اگر بتوانيم اين موضوع را حل كنيم و از اين گذر كنيم ، اين اعتراض ها آرام مي شود و از كف خيابان و شعار و سوت و كف ، اشك اور و گارد رها مي شويم به جاي اين كه هزينه براي زدن همن ديگر بدهيم ، هزينه براي چاپ سخنان يك ديگر مي دهيم!

البته موضوع ديگري نيز هست ، خيلي از ما درگير اين موضوع هستيم كه يا اين يا هيچي!! و در انتخابمان ديگر شك نمي كنيم، حاضريم در سر اين موضع پا فشاري تا سر حد مرگ كنيم! بگذاريد مثالي بزنيم، اين اتفاقات بعد انتخابات كه بر ما گذر كرد، همه ما درگير بحث شديم و با يكديگر به بحث نشستيم ، اما جالب آن جا بود ، وقتي شما با كسي بحث مي كردي ، بر سر آدم هايي كه نديده بودنشان و بر اين موضوع نيز مطلع هستند كه همه آدم ها اشتباه مي كنند ،‌اما حاضر نبودند از وي انتقاد كنند. هيج نقصي را نمي پذيرند. و حالا اين ها نيز حتي مهم نيست ، آن جا جالب است كه در اين بحث ها بعضي مواقع اقوام نزديك كه 20 سال و يا بيش تر است هم ديگر را مي شناسند ، به دعوا و داد و هوار بر سر هم مشغول مي شوند و براي ديگران با همديگر به در گيري بر مي خيزند! و اين ناشنوايي همه گير است و همه بر سر هم فرياد مي زنيم و حرف ديگري را نمي شنويم! اين اتفاق در محيطي رخ مي دهد كه پيوند خانوادگي دارند، حال اگر مراحل بالاتر رود و نسبت ها گسسته شود و قدرت ها بيشتر ،‌اين مونولوگ حاكم است كه مي ماند و رمز ماندگاري دعواست!

بگذريم اين متن براي خرداد ماه است كه همواره به پر حادثه بودن آن عادت داريم ! البته اين هم شعار است!

2- اين جام جهاني بسيار اتفاق جالب است ، فارغ از بازي ها ، تيم ها و معرفي آن ها نيز جالب است . ديروز سويس، اسپانيا را برد . قبل بازي در مورد كشور سويس توضيح داد. كشوري 41 هزار كيلومتر متر مربع و 7 ميليون نفر جمعيت كه در غرب اورپا در كنار اتريش و آلمان و فرانسه و ايتاليا قرار دارد. در آمد سرانه ملي آن براي هر نفر 39 هزار دلار است و مركز توليد ساعت جهان.


نكته جالب آن جا بود كه اين كشور از سال 1815 در هيچ مناقشه بين المللي شركت نكرد ه است و جزو مرفه ترين كشورهاي جهان است. اين كشور اسطوره اعتدال است به نظرم! همه چيز روي نظم است و انگار به طور كاملا متضادي با ايران قرار دارد!

جام جهاني كه اين كشور ها در خود جاي مي دهد ، كشوري مثل كره شمالي كه سانسور آن قدر در آن بيداد است كه بازي تيم ملي خودش با برزيل را هم زنده پخش نكرد! يا وجد تيم هايي همچون نيوزلند كه تعداد گوسفندها در كشورش از آدم هاي آن بيش تر است و واقعا اين جمع اضداد و بازي آن ها بي داد است!

3- امتحان ها به پايان رسيد و دوست داشتم در مورد يك استاد در اين ترم مطلب بنويسم. دكتر باباخاني استاد رياضي مهندسي كه نظم او ويران كننده است و در ترم زوج دانشگاه ها 29 جلسه كلاس مهندسي زا برقرار كرد ، و هر روز صبح روال عالي را طي مي كرد و 3 دقيقه مانده به8به كلاس مي آمد و همه چيز را آماده شروع تدريس مي كرد و تقريبا در اكثر كلاس ها راس ساعت 8 صبح آغاز مي كرد. و در تمام ترم جلسه اي غيبت نكرد و همچنين  به خاطر تعطيلات ، كه دولت همين جوري اعلام مي كرد ، دو جلسه اضافه قرار داد تا جبران كند.


يك نكته جالب وي روش تدريس وي بود كه بسيار آرام و متين درس مي دادند. نظم ذهني فوق العاده اي داشتند . در هر جلسه خلاصه اي از قبل را مي نوشتند. بسيار تجربه خوشايندي بود درس داشتن با ايشان كه تماما  با آرامش تمام درس مي دادند.

هميشه هم با كت شلوار بسيار مرتب و اتو كشيده سر كلاس حاضر مي شدند و به نظرم چند ده دست كت شلوار يك نوع داشتند ! و هيچ وقت اين رنگ كت و شلوارش هم تغيير ناگهاني نداشت! همواره و در همه جا پيوسته بودند!

خاطره اي از كاربرد رياضي مي گفتند كه از حوزه تا آمريكا كاربري دارد! و مي توان از تي اي رياضي تا فهم منطق در حوزه از آن استفاده كرد.

-----------

پي نوشت :پس از غيبت چند روزه دوباره به وبلاگم سر زدم ، بسي لذت رفت!

خاطرات

ياد پارسال همين موقع ها وقتي مي افتم ، ياد شور و شوق خياباني مردم و اتفاقات و كانديداها و تحليل ها و سايت خواندن ها و بحث كردن ها مي افتم ياد شور و شوق آدم ها مي افتم! همه چيز خوب بود تا قبل از انتخابات.

اما به هر روي ، داشتم صفحه هايي را كه قبلا ها خواندم را چك مي كردم كه يك مطلب طنز از سايت نسيم 88 ديدم كه به نظرم عالي بود ، موضوع آن ، اين بود كه ،كروبي از انتخابات نهم كانديدا بود به هيچ وجه كنار نمي كشيد!

فصل اول:

خاتمی: میرحسین باید بیاید.

میرحسین موسوی: خاتمی باید بیاید.

نتیجه: کروبی می آید !

فصل دوم:

قالیباف: اگر خاتمی بیاید،نمی آیم.

خاتمی: نمی دانم بیایم یا نیایم.

مطبوعات: تهران به قالیباف احتیاج دارد.

نتیجه: کروبی می آید!

فصل سوم:

عارف: اگر احساس ضرورت کنم می آیم.

احزاب چپ: اگرم بخوای هم ،نمی ذاریم که بیای !

احزاب راست: توپ قشنگم،چه خوشکل و نازی…

نتیجه: کروبی می آید !

فصل چهارم:

توکلی: اگر جبهه ی متحد اصول گرایی بگوید می آیم.

وگرنه به نفع قالیباف می کشم کنار !

رضایی: تا دقیقه ی ۹۰ صبر می کنم:خوب که همه رو

جون به لب کردم، به نفع قالیباف می کشم کنار!

لاریجانی: برید جلو ! من دو دستی مجلس رو

چسبیدم !

قالیباف: اگر خاتمی بیاید.نمی آیم.

نتیجه: کروبی می آید !

فصل پنجم:

حداد: در صورت اصرار مردم و نیاز کشور

می آیم.

روحانی: اگه اینطوره ، منم در صورت اصرار

مردم و نیاز کشور می آیم.

نتیجه: کروبی قبلا آمده است !!!

فصل ششم:

هاشمی: باید کسی بیاید که راهگشای امور

ملت باشد.

نتیجه: کروبی می آید.خاتمی می آید. میر حسین می آید.

قالیباف می آید.معین می آید.حداد می آید.عارف می آیدروحانی می آید.توکلی می آید.

فصل هفتم:

احزاب راست: اصلاح طلبان دچار

چندگانگی وتفرقه اند.

احزاب چپ: اصول گرایان دچار چند گانگی و تفرقه  اند  . 

نتیجه: خاتمی می آید.احمدی نزاد می ماند ! کروبی

همیشه پایه است ! قالیباف نمی آید چون خاتمی آمده است.

میر حسین نقاشی می کشد .توکلی می آید تا رکود سه بار رای نیاوردن خود را بشکند.

عارف دلش می خواهد بیاید اما نمی تواند چون خاتمی آمده است.

روحانی می آید چون ممکن است خاتمی تایید نشود.حداد می آید

چون روحانی آمده است.رضایی می آید اما دقیقه ی ۹۰ به نفع

یکی می کشد کنار.

 نتیجه های نهایی:

نتیجه ی احساسی : کروبی  دوست داریم.

نتیجه ی احساسی – عقلانی: خاتمی دوست داریم.

نتیجه ی عقلانی  - احساسی: میرحسین دوست داریم.

نتیجه ی شهروندی: قالیباف دوست داریم .

نتیجه ی اخلاقی: توکلی دوست داریم.

نتیجه ی ادبی: حداد دوست داریم.

نتیجه ی علمی: عارف دوست داریم.

نتیجه ی مصلحتی: رضایی دوست داریم.

نتیجه ی استراتزیکی: روحانی دوست داریم.

نتیجه ی اجباری: احمدی نژاد دوست داریم.

------------------

پي نوشت: اسم نويسنده آن نيز a.hakim بود!

هفته نگاري:

1-كلاس سيالات ما:

تركيب كلاس سيالات1 ما بسيار عالي است ، افراد و آدم ها و كساني كه سر كلاس مي آيند ، اصلا بگذاريد آن را شرح بدهم: كلاس ما محتوي 40 تا آدم! است كه 6 تاي آن ها را خانم ها تشكيل مي دهند .سي و خورده اي از پسر ها در يك طرف هستند و 5 تا از دختر ها در رديفهايسمت چپ به صندلي تكيه مي دهند.

دو رديف اول كه گهگاهي بنده نيز در آن مي نشينم ، همان قسمت پسر ها- كه از در ورودي مي شود ، سمت راست - كلا همه با شيب 120  تا 150 درجه بسته به قدشان در حال لميدن همستند ، و در اين بين دو نفر با حالتي ضعيف و نحيف بعضا به جزوه نگاري مشغول، قريب به 5 نفر در حال نظاره استاد با شيب بالا هستند!

اين از دو رديف آغازين ، بعد از آن به قسمت جزوه نويس ها كه تعدادشان به 1 الي 2 نفر مي رسد ، مي رسيم . دوستان جزوه نويس نيز جزو نوابغ كلاس نيستند و همچنين در درس غرق نيستند و براي جلوگيري از سر رفتگي حوصله به اين امر خطير مي پرازند !

يك قسمت از افراد نيز در انتها ما قبل ديوار نشسته اند . و آنها همه كار مي كنند، با گوشي ور مي روند ، با هم به بحث مي نشينند . اين قشر اوايل كلاس كه حضور و غياب مي كنند ، حضور پر شوري دارند ، اما در اواخر رفته رفته از جمعيتشان كاسته مي شود و به سمت در خروجي هجوم مي آورند و دقايقي بعد يحتمل در سلف هستند!

يك عده اي نيز حضور خنثي دارند و يا حضور ندارند ! بعضا براي پر كردن صندلي مي آيند ! در مجموع قسمت پسران بدين نحو به اتمام مي رسد . اما به علت اين كه بنده در لب مرز دختران و پسران مسي نشينم ، در اين جلسه كه داشت حوصله ما سر مي رفت ، دقتي به قسمت كم جمعيت كرديم به نظرم كلي خنده دار آمد ، كه آن اين است:

از در ورودي كه وارد مي شوي ميبيني كه قسمت چپ كلاس كم جمعيت هست و تعداد كمتري در آن جلوس كرده اند! كلاس كم كم با حضور سر شار از بي انرژي بودن حضرت استاد به اجرا مي رسد! سمت چپ كه سر هم 6  نفر هستند و به طور ميانگين در هر جلسه يك غايب دارد، به اين تركيب مي نشينند . انگار بر حسب معدل مرتب مي شوند ،بله در دو رديف مجزا مي نشينند معمولا 4 نفر رديف سوم از جلو و دو نفر رديف 4 از جلو!

در رديف اول سركاران جزوه نويس حضور پر شوري دارند ، از ابتدا كه اين درس را برداشته بودند ، بدون رقيب در حال تاپ مارك شدن بودند ، كه اين مهم در ميان ترم به دستشان رسيد! اين رديف آغازي خيلي روتين هستند و هيچ گاه  و هيچ گاه برايشان سوالي پيش نمي آمد ، و فقط به آن نمره اول شدن گويا فكر مي كنند. مرتب در  حال جا به جا كردن خودكار هاي خويش در نگارش هستند و بعضا خودكار ها از دستشان مي افتد كه اين قسمت هيجان انگيز كلاسشان هست! و در ضمن جالب است كه تقريبا همه كساني كه جزوه مي نگارند ، در اين دفتر هاي پاپكو هست كه برگه اضافه مي شود!

مي رسيم به رديف دوم. در رديف دوم كه گفتم دو نفر مي نشينند و در اين نزديك به ده يا يازده جلسه، پيش نيامده كه سه نفر شوند . اينان ديگر رويايي هستند ، هيچ كدام جزوه نمي نويسند ، در حال نظاره استاد هستند و بعضا حتي اين كار را هم نمي كنند و حتي كج  هم نمي نشينند و در همان حالت ايستا هستند ، هموارره در تمام 1:20 دقيقه كلاس حالت پايا خويش را حفظ مي كنند . بعضا از كيفشان يك پوشه روي ميز مي گذارند تا ميز را بپوشاند يا نشان دهند كه دست خالي نيامده اند! باز آقايان جزوه ننويس و نظاره گر كلي تركيب نشستن را عوض مي كنند و از آن بيشتر به بحث مي نشينند ، اما اين طرف گويا قضيه از قرار ديگري است ، نه صحبتي،  نه شلوغي، نه كاري !‌هيچي!! فكر مي كنم تاكنون به سوالي نيز در اين درس نرسيده اند! ولي حالت جالبي است و تجربه جالبي است كه شما آدمي را بنگريد كه بتواند در طول 1:20 در حالتي ايستا و پايا بماند و هيچ كاري انجام ندهد كه نمود بيروني داشته باشد! راستي داشت يادم مي رفت بعضا در بعضي مواقع گويا پيش آمده كه اس ام اس بخوانند! به گوشي نگاهي بياندازند.

بگذريم اما اين كه كلاس به اين نحو است دليلش استاد هست و تا حدي بچه ها!در مجموع  كلاس  در كما است!

2-كلاس زبان:

در اين موسسه هاي بيرون آدم با چيز هاي جالبي روبه رو مي شود. اولا كه بسيار پويا هستند و مثلا زماني كه مي خواستيم مكالمه را تمرين كنيم جالب بود ، دو رديف 7 تايي ايستاديم و اين مكالمه را در روب هرو هم انجام داديم سپس يعد از اتمام يك شيفت جا به جا مي شديم! كه در آخر ها روند ديوانه واري پيدا كرده بود!

نكته ديگر آدم ها بودند ، كه كسي در كلاس زبان بود كه استاد دانشگاه بود و مدرك دكتراي فيزيك هسته اي داشت و براي دو كنفرانس به خارج از كشور رفته بود. متن انگليسي را خوب مي نوشت و خوب مي خواند اما مكالمه وي ضعيف بود . كه اين بسيار جالب بود.

3-فيلم هيچ:

ديروز سه شنبه بود كه رفتيم فيلم هيچ، سينما فلسطين . اولا كه سه شنبه بود و نصف قيمت كه اين دليل مهمي براي رفتن بود!

فيلم خوبي بود مخصوصا شخصيت ((بيگ)) عالي بود ، بي نظير بود ! به نظرم فيلم ارزشمندي بود ،  نمي دانم شايد يك مقداري از لحاظ داستاني مي لنگيد ، يعني قسمت هاي غير واقعي داشت كه با قسمت هاي تماما واقعي چفت شده بود . در مجموع متفاوت و ديدني !

4-آدم هاي قد كوتاه:

اصلا هيچ ربطي به قد آدم ها ندارد ، اما به نظرم بعضي از آدم ها قدشان كوتاه است ، يعني فكرشان كوچك است و حقير . همه را و همه فكر ها را در مغز كوچكشان تقليل مي كنند و نمي توانند فرق صداقت و حماقت را بفهمند ، سعي در پيچيده نشان دادن خويش دارند . به نظرم بحث وصحبت با چنين آدم هايي وقت كشي است ، كسي كه فكرش كوچك است ارزش وقت گذاشتن ندارد ، وارزش وقت كشي را هم حتي!

انگار به تعداد اين آدم ها اضافه شده است شايدم ، آدم هاي كه در چارچوب خاصي تعريف مي شند چنين هستنمد و چنين مي شوند با اين اسلوب و منش به يك آدم قد كوتاه تبديل مي شوند !ى شايد چنين است شايد هم نباشد!

5 - علي مطهري:

ديروز علي مطهري در سالن شهيد دهشور دانشكده علوم آمده بود . من در انتهاي برنامه يعني نيم ساعت پاياني كه پرسش و پاسخ بود اضافه شدم . يك نفر سوال خوبي پرسيد ، گفت آقاي مطهري شما چه كار مي توانيد كنيد تا گزارش كوي خوانده شود؟ كه گفت ما نهايتا مي توانيم به رئيس مجلس تذكر بدهيم كه اين چي شد؟ كه مي گويد : ان شا الله خوانده مي شد! - وما فكر كرديم كه مجلس در راس امور است

- جمله ديگرش نيز خوب بود كه بنده بعد از آقاي موسوي و آقاي كروبي در مقام سوم در انتقاد از دولت هستم.

- اين رانيز در پايان گفتند: شما اگر به انتقاد و سوالتان ايمان داريد بپرسيد ، بگوييد نهايتا زنداني مي شويد ديگر!! اگر ايمان داريد بايد بپرسيد!

 

تيتر روزنامه

ديروز صبح وقتي روزنامه ها را نگاه كردم ، تيتر روزنامه مردم سالاري جالب بود ،

    احمدي نژاد:
به شما چه که چند بچه کافي است؟

جدا جالب بود ، اين نوشته از آن جالب تر اين گفته است!!من هم دارم فكر مي كنم به شما چه ؟ مگر روزي را شما مي دهيد؟ اصلا فرزند بيشتر زندگي بهتر!

ولي از همه چيز جالب تر عدم توجه مردمي بود كه روزنامه ها را صبح نگاه مي كردند ، چون در اين اواخر آن قدر از اين صحبت هاي مودبانه و حكيمانه ديده اند و شنيده اند كه ديگر نيازي به توجه به اين يكي را ندارند!

با اين آغاز و صحبت ، انگار اثبات واضحات آغاز مي شود ، مثل آن كه ساعت جلو و عقب كشيدن براي صرفه جويي است يا نه؟!

به قول يك دقيقي ، مي گفت بعضي از مسائل آن قدر مبرهن و ثابت شده است كه همه اثبات آن را فراموش كرده اند  و اين مورد هم از همان هاست! اتفاقا همين گونه است ، چند روز پيش يكي اثبات قوانين دمورگان در مجموعه ها زا از من پرسيد، آقا من كلي زور زدم ، نشد ! اين قوانين تا آن جا كه يادم است ، سال اول دبيرستان اثباتشان را خوانده بوديم و الان ، به كلي به فراموشي سپرده بودم!

در ضمن توجيه ايشان نيز عالي است:((شعارهای فرزند کمتر زندگی بهتر در خانواده‌های با سطح تحصیلات بالا تاثیر گذاشته است و خانواده‌هایی که سطح تحصیلی پایین‌تری دارند کمتر به این شعار توجه کردند این یعنی این‌که تمام معادلات اجتماعی در جامعه به هم می‌خورد و با ادامه این سیاست‌ها کل جامعه ما در آینده به زمین می‌خورد))خواب برادر من يك كار كن تا آنها هم كه تحصيلاتشان بالا نيست به راه راست هدايت شوند! حالا كه آن ها فرزندانشان زياد است ، چرا تحصيل كرده ها زياد نباشند!

حالا قضيه فرزند كمتر و ساعت عقب و جلو كشيدن هم از همين مسائل است گويا!! احتمالا از فردا برنامه تغيير جدول و ضرب و تغيير آغاز هفته را هم داريم ، كه آقا اصلا از 3 شنبه آغاز هفته است!!




سال جديد وسالي كه گذشت

پست قبلي دوره خاطرات و خطرات سياسي سال قبل بود ، اما الان كه دارم نگاه مي كنم ، مي بينم يك سال ديگه هم گذشت ،  سالي كه 8 /8/88 آن تولد امام رضا بود ، سالي كه آدم احساس دلتنگي براي دوستانش را حس كرد. سالي كه نشان داد هميشه آن چيزي كه فكر مي كني و براي آن تلاش مي كني ، لزوما به اجرا در نمي آيد ، از داغ بودن هاي پياپي و بحث هاي بي سر انجام گذر مي كني.

سال گذشت و هزاران كار روي  زمين مانده ماند، هزاران برنامه انجام نشده و هزاران چيز ديگر ، اما توانستيم در لحظه خوش باشيم ، استفاده از طنز هاي سياسي در زندگي و صحبت هاي جو گيرانه و بي خردانه اشخاص براي خنديدن ، همه همه در 88 كسب شد ، وقتي كه عكس يادگاري با دكتر نيكخواه مي انداختيم ،وقتي كيك آزادي براي دوستان مي گرفتيم، وقتي شب امتحان ديناميك هيچ چيزي بلد نبوديم ، وقتي من وبلاگ دار شدم ، بالاخره نوشته هاي روزانه دوست داشتني خودم را نوشتم ، وقتي اثاث كشي كديم ، هنوز اتاقم را مرتب نكردم.

سال 88 جالب بود ، سال ها بعد همه ما كه در اين آشوب زندگي كرديم خاطه مي شويم و وقتي به 75 سال رسيديم، اگر رسيديم!! آن موقع اين جوان تر ها كه مثل الان ما بي عقل و طالب گذشته هستند مي توانند با ما مصاحبه قشنگ قشنگ بگيرند.

بايد در سخت ترين شرايط هم خوشحال بود ،‌هميشه موضوعي براي شادي است ، بهت همه در امسال و غم و ناراحتي و هزاران چيز ديگر در اين سال بهانه اي براي متفاوت زيستن بود ، بايد مراقب بود كه زندگي را از دست ندهيم ، قشنگي اتفاقات به طنز هاي بعد آن است ،‌اس ام  اس را خدا آزاد كرد ،‌ بگم ؟ بگم؟ دوتاش رو بگو، هميشه حاشيه وقايع مهم تر از متن آن است ، بايد در لحظه شادي را ساخت .

راستي موضوع مهم تري كه ياد گرفتم اين بود كه ما مسئول هدايت هيچ كس نيستيم، با اين روش زندگي محشر است ،‌در لحظه زندگي كردن ناب است.

سال ما گذشت و همه چيز گذشت و چقدر امسال ياد گرفتم كه خيلي چيز ها دليل ندارد بي دليل كار هاي بسياري انجام مي شود. در مجموع سال تجربه كردني بود ،‌سال گذشت و دلهره ها گذشت ، همه چيز مثل سابق شد ، زندگي عادي ، هنوز بازيگر ثابت سينماي ايران پور مخبر است ، هنوز از افت روز افزون فلان چيز ناراحت و از افزايش بهمان چيز شاكي هستيم، اما دل مشغولي هاي امسال از اين جنس نبود ، سال متفاوت!! دغدغه متفاوت ، غم متفاوت ، شكايت متفاوت ، و ايران متفاوت.

بگذريم ، 89 آمد است اصلا از اسم 89 خوشم نمي آيد ، اما گويا سال خوبي است ، چون فرد است ، انگاري عدد اول هم هست . در ضمن انگاري انتخابات مهمي هم در اين سال برگذار نمي شود ، زندگي آرام است . نكته مهم ديگر نبود هيچ روزنامه اي براي خواندن است كه اين سال را منحصر به فرد مي كند. سال اصلا سياسي نيست و اين يعني خيلي خوب.

سال 89 اميدوارم سال خوبي باشي ، يك خورده هم كم حادثه باش ديگر، اين سالي كه گذشت هر روزش حادثه بود !!

يه هر روي سال 89 مبارك باد بر ما!!!  سال خوبي باشي ان شا الله!

سال88

سالي كه در حال اتمام آن هستيم ،و انگار 3و4 روز ناقابل از آن باقي مانده است ، مثل تمام نوشته هايي كه به سال گذشته مربوط است كه مي گويند پر از حادثه بود ، گويا پر از حادثه بود!!

اين سال اصلا از بهارش پيدا نبود كه در انتها چه مي شود! بهار را تقريبا در متينگ هاي سياسي و جشن هاي سياسي همه گذراندند !‌ از هفته اول مناظره ها ، خيابان ها پر از غوغا بود ، حتي پدرهاي ما كه پس از نزديك به ،50 ،60 سال از عمرشان به زندگي روتين بي حاشيه عادت كرده بودند به سر ذوق آمده بودند!

اكثر كساني كه به خيابان ها قبل از انتخابات آمده بودند ، حداقل در تهراني كه ما ديديم ، داشتند خودشان را براي عوض كردن يك نفر آماده مي كردند ، حتي من خودم اسم سال را گذاشته بودم ، سال تغيير رئيس جمهور !!

مناظره برگزار شد !‌ عده اي گفتند بي ادب !! ‌عده اي گفتند ،‌دزدگير ! ما كه نفهميديم ، دزدگير بود يا بي ادب!؟ اما هر چه بود انگاري جفتش مشكلي نداشت ، چون الان همه چي آرومه !! چه بحث ها و چه جنجال ها كه قبل اين 22 خرداد نكرديم ، چه مچ بند ها به دستمان نبستيم ،‌ چه شعار ها كه نداديم ، همه آنها خورد تو سرمان !! و پيامك قطع شد!!

ساعت ها پاي اينترنت بوديم ، تمام اتفاقات را چك مي كرديم ، كي ، چه گفت ، نامه اين به آن ، سال اصلاح الگو مصرف بود ، نامه نگاري گسترش يافته بود حتي هاشمي هم نامه نوشت!!

هفته آخر بود ، ما 21 خرداد امتحان رياضي 2 داشتيم!! به علت ميان ترم افتضاح مقدار زيادي از هفته را خواندم!!! به انتخابات كوفتي نزديك شديم !! ساعت 5 صبح 23 خرداد !! ‌همه چي به تازه شروع شد يا به اتمام رسيد ، نمي دانم ! به هر حال از اين جا به بعد كه امتحانات همه دانشگاه ها لغو شد ، ترم تابستاني همه دانشگاه هاي تهران ، ‌لغو شد . از همه چيز بدتر حادثه كوي بود كه حتي دل مقام عظمي ولايت را به هم به دردي عظيم واداشت !! ما كه دلي براي ناراحتي نداشتيم ، اما ناراحتي ايشان نيز موجب رسيدگي نشد!! ما نمي دانيم !!‌ كوي خيلي دردناك بود ، به صورت اسف باري افتضاح بود ، انگار هر ده سال 1 بار قرار است حمله شود !!‌ مثل زلزله آمد و رفت !! ‌ما كساني را ديديم كه آسيب ديدند ، ‌كساني را ديديم كه ضرر مادي و معنوي ديدند ، اما ما همچنان منتظر بررسي پرونده ها هستيم ، تا اين ريش تراش ما را پس بدهدند!


كوي 24 خرداد ، بازداشت، اشك آور ، گارد، گاز فلفل! تمام شد ، بي رسيدگي گذشت ،‌ تحصن داخل مسجد دانشگاه افاقه نكرد ، ‌امضاهاي اساتيد ، به كناري رفت ، رئيس دانشگاه تهران با تمام قوا اعلام كرد كه همه چي آرومه ، من چقدر خوشبختم!!

اسامي از كشته شدگان برده شد ،‌ اما گويا دچار دروغ بود !!‌ صدا وسيماي ما فيلم تمامي در سيما بازي كرد ،‌ كه با بازي مجريان تحصين برانگيز 20:30 آدم را به چالش برمي انگيخت!!

))تسلیم این صحنه آرایی خطرناك نخواهم شد))،25 خرداد آمد و رفت ، انتخابات گويا ادامه پيدا كرد از اين جا به بعد لرز خربزه خوري همه ايران را گرفت ، 4تا خس خاشاك  ، گاو گوساله ، سوروس ! خاتمي ، بازداشت ، اقدام عليه امنيت ملي ، اخلال در ترافيك ، 5 سال حبس تعزيري ، ‌اعتراف ، دادگاه ، وبنوشته ها ، قاضي صلواتي ، نامه هاي كروبي ، روزنامه اعتماد ملي، بهزاد نبوي ! نماز جمعه هاشمي، روزنامه كيهان، نامه هاي علي مطهري ،‌ مقاله هاي مطهري ديگر، عوض شدن قاضي القضات ، تنفيذ، دولت بعد نهم ، كهريزك ، مرتضوي ، احمد خاتمي ، مشايي، مجلس ، 20:30!! نماز جمعه ، روز قدس !

تمام اتفاقات تابستان هر كدام پر از حادثه بود ، امتحانات لغو شد ، اينترنت كلا به سختي كار مي كرد ، اس ام اس باي باي!! تابستان ، تابستان اينترنتي شده بود ، پر از خبر و كار و اتفاق!!

امتحانات برگزار شد ، حالا همه چي آرومه !! دانشگاه پر از التهاب است ! اوايل مهر است انگاري وزير عالم علوم مي آيد ، براي افتتاح ، چه استقبالي از او مي شود!! از كدام در آمد و رفت!! برنامه هاي اقناعي براي قانع كردن دانشجويان برگزار مي شود ، انگار همان كوي بس نبود ،‌حضور انسان هاي به اندازه يك عدد در دانشگاه ها باعث كف و صوت  كساني مي شود ، كه در عمر 20 يا 30 ساله خود تا به حال دست نزده اند!! حال آدم به هم مي خورد ، پاي حمقا به دانشگاه باز شده است!!‌

13 آبان اطراف دانشگاه گارد خيز شده است و از كنارشان با جرات نابي عبور مي كني! خدا به خير مي گذزاند ، ترس تمام دانشگاه را مي گيرد ، دانشگاه تماما سياسي است ، انگار آن زمان ها هنوز دانشجويان آگاه كه 20:30 عاشقشان است نيامده اند!!‌


16 آذر ، پادگاني به نام دانشگاه جشن باتوم و گاز فلفل!!‌ رژه پرچم داران ، شعار ما پيرو ولايتيم!! ‌فتح فني ، واژه آرايي ف!! كارت غدير ،‌ حمله به انجمن! دستان بي دفاع ، ‌دانشجويان آگاه و انقلابي!! دوربين هست!! فردا چند نفر نيستند ، باتوم و اشك آور در راهرو هاي فني ،‌خطر ، بوي اشك آور ، ‌نماز فتح !!قبله جابه جا ، ‌سبز فقط سبز علي رهبر فقط سيد علي!‌ نبود جرات پرسش در مورد رشته اشخاص !! دانشجويان چادري فراوان!! مذهبي نماها!!‌!‌

فردا نيز بحث همان است ، كارت غدير تمديد مي شود!! مهماني برقرار است ، مانور در حال اجرا و من مانده ام كه چرا؟ براي چه مقاومت!! آخر ما را با باتوم و گاز چه كار! همه دانشگاه و بيرون آن پر از گارد است اتوبوس و ون و كوفت و زهر مار نيروهاي انتظامي!!

دوستانمان نيستند !! كلاس ها تعطيل مي  شود ،در خواست استعفا رئيس دانشگاه!!‌ جواب رئيس دانشگاه ،همه چي آرومه !! امان از دستت اي نهاد ،‌با آن مهمان هاي مجهز و انقلابي ، دانشجويان واقعي!!‌ بيانيه هاي بسيج و ما نبوديم!! انجمن ، در حال بيانيه ساختن ، ارگان بسيج دانشجويي !! كلاس ها بر گزار مي شود ،‌همه چي آرومه ،‌همه چي آرومه!! خبر هاي متقن فارس و رجا!!

حماقتي كه در پي گيري اخبار داشتيم به انتها مي رسد ، همه چيز ديگر تمام شد فقط درس ،‌من بعد درس ، سياست را سراسر گل گرفته !!‌دانشجوي سياسي نمي خواهيم!! و اينك عاشورا!!‌ دوباره شروع شد ، اين را آزاد كنيد ، آقا ولش كنيد ، واي چه مزخرف مي شود ، در اوج امتحانات!! امتحانات برگزار مي شود ، باز كسي نيست !! حماسه 9 دي بيعت جاودانه مردم با آرمان هاي امام راحل و رهبر معظم انقلاب مشت محكمي بر عمال و فريب خوردگان استكبار جهاني و دولت منفور آمريكا و حكومت خبيث انگليس زد، اين حرمت شكنان حرمت ارباب شكستند!!‌

ديگر همه چيز آرومه ، به حدي آرام كه آقا يامين پور اينا هم برنامه مناظره چالشي مي گذارد!! زنده باد اطاعت!!‌بس است ديگر !! ملت بزرگ ايران در 22 بهمن با مشت محكم بر دهان ياوه گويان خارجي مي زند ، خاطرات حبس ، آزادي قطره چكاني ،ترم جديد آغاز مي شود، ايراندخت و اعتماد ، هر دو به فنا مي روند ، دوباره كيوسك هاي روزنامه فروشي شبيه سيگار فروشي مي شوند ،  

سال سياسي 88 تمام شد و حالا همه چي آرومه من چقدر خوشبختم!!!

و خدا را شاكرم براي تمام اتفاقات خوب و بدي كه در اين سال افتاد و نشان داد كه فقط اوست كه خداست و حتي در برابر كفر، نيز حليم است راه بازگشت به سويش باز بازست و در هر قدم بازگشت ما به او بيشتر به سوي ما مي آيد، نشان داد كه هيچ كس مقدس نيست وهمه انسان هستند ، انسان هاي شبيه من و تو!! و اگر بدانيم چه شوقي براي بازگشت ما دارد همچون حمام جان مي سپاريم!!

 بگذريم كه گذشت و بگذر و از ما مگذر!