کارآموزی - پست دوم

8- این حرف که رشته مکانیک سیالات آن تمام شده است و یا جامدات آن تمام شده است، تقریبا مضحک است. هم از لحاظ کار علمی و هم از لحاظ کاری این گونه نیست! در مورد بازار کار الان در همین صنایع نفت و گاز پر کار جامداتی است. یعنی این موضوع که این گرایش کار ندارد و آن دارد حرف بی پشتوانه ای است!

9- این جا که کارآموزی می رویم تقریبا روی دو پروژه در حال کار هستند و الان مهندس های آن کلی سرشان شلوغ است یکی پروژه بید بلند که اسم یک روستا در نزدیکی های بوشهر است که برای استخراج گاز از آن جا کار را آغار کرده اند و دیگری هم پروزه فاز فکر می کنم 15 و 16 پارس جنوبی است(اصلا مطمئن نیستم فاز های ان را) و جالب این که یکی دیگر از بچه ها که ایرانول بود هم روی پارس جنوبی داشتند کارآموزی می کردند!

انگار این پارس جنوبی کلی نان خور دارد!

10- در مورد یاد گرفتن نرم افزار های تخصصی رشته هم این ها حرف های جالبی می زنند. بیشتر آن ها می گویند که یادگرفتن نرم افزار به خودی خود بد نیست ، اما برای کار بیشتر از خود نرم افزار آن تئوری پشت کار مهم است، و گرنه کار با آن نرم افزار را می شود در مدت کمی یاد گرفت و به قول این مسئول کار اموزی ما ،" این کلاس های آموزسی بیرون بیشتر برای پول در آوردن هستند تا یاد دادن و من(مسئوله) خیلی به رزومه هایی که می گویند دوره فلان نرم افزار را رفته ام، خیلی توجه نمی کنم بیشتر سطح علمی و دروس مورد نظر ملاک است"

به قول یکی دیگر از بچه ها که الان در کار تهویه است در مورد نزم افزار ها می گفت فقط در کار دانشگاهی به کار می آید (مثلا فلوئنت!) ولی بسته به گرایش کاری مهم می شود که از چه نرم افزاری استفاده می کنید!

اما به نظر خودم یاد گرفتن یک نرم افزار مدل سازی کلا خوب است ، و بعد از آن یاد گرفتن یک زبان برنامه نویسی! بقیه را بسته به نیاز با توجه به کتاب ها و خودآموز ها و Help و این ها می شود کار خود را راه انداخت!

11- اما نکته جالب این جاست که خیلی ها در این جا شغل دوم دارند. یکی در آموزشگاه برای کنکور ارشد تدریس می کند و دیگری در یک شرکت دیگر مشغول است! نقشه کش ها هم کار با نرم افزار های کامپیوتری مثل فوتو شاپ و این مزخرفات رو بلدند!

در واقع شغل دوم را همه دارند! فقط نوع آن فرق می کند.

فعلا تا پست بعدی!


كار آموزي- پست اول

كار آموزي مكاني است كه شما هر از چند لحظه يك بار احساس مي كني كه داري وقتت را تلف مي كني، اما في الواقع چنين نيست. ديدن يك سري آدم كه ، آن ها هم همين رشته شما را گرفته اند و خوانده اند و به كاري مشغول هستند جالب است، حتي اگر كار عظيمي ياد نگيري.

1- به قول يكي از اين دوستان كه سر كار هستن ، مهندسي آن چنان شغل پر درآمدي نيست كه پول پارو كنيد. كلا مهندس در شركت ها مشاور يك شغل دفتر ي است كه پشت ميز و كامپيوتر و يك سري ديتا شيت و اين حرفا روز گار مي گذراند. البته بسته به جايي كه كار مي كني بنا بر ساعت كاري و اين ها در آمدي خواهي داشت كه انگار راضي كننده نيست.

2- احتمالا هر كسي در هر جا برود كار آموزي با يك سري استاندارد و اين چيز ها رو به رو مي شود و همچنين كلي كتاب كه به اين استاندارد ها پرداخته اند مثلا اين را مي بيند كه بنا بر اين ها به طراحي هر چيزي مي پردازند. و آخرش شما فكر مي كني كه اين كسايي كه نشستن اين استاندارد ها را مثلا براي طراحي tower به دست آوردن خيلي حوصله داشتند.

مثلا همين ASME  كه مبنايي براي طراحي خيلي از لوازم مورد استفاده در صنعت نفت و گاز با حساب و كتاب و زحمت كلي ادم به دست آمده است.

3-اما يك چيز ديگري كه هست در اين جاست كه اين رفتن از كشور در هر سني و هر جايگاهي براي هر كسي انگار دغدغه است. از كسايي كه چند سال سابقه در يك شركت دارند گرفته تا دانش آموزي كه تازه كنكور داده است. حتي كسي كه سنش الان بالاي 40 سال است و كلي اين جا زندگي دارد هم، همچنان فكر مي كند كه اگر مي رفت شايد بهتر بود!اين موضوع را هم در كارآموزي مي تواني پيدا كني.

4-واقعا آدمايي كه در يك دهه به دنيا مي آيند با هم زندگي مي كنند و با هم هم مي ميرند. مثلا در اين كارآموزي ما كسايي كه دارند كار مي كنند، همه در سن 30 تا 39 سال هستند ، البته  داريم كساني كه اندكي كمتر و يا بيشتر باشند، اما تقريبا همه در اين گير و دار هستند! اما نكته جالب اين است كه يك نسل با هم ابتدايي مي روند و با هم كنكور مي دهند و دانشجو و سربازي و همكار مي شوند و احتمالا همراه هم بازنشسته مي شوند و شايد در پيري هم همراه هم مريض شوند به عزرائيل بپيوندند! الان در اين جا هم همان هست ، در واقع يك نسلي كه با هم خاطره دارند در كنار هم هستند و به سبب همين خاطره ها كلي هم با هم خوش هستند.

5-اما مهترين نكته ضعف در اين جا پر كردن ساعت است ، يعني يك آدم بايد ساعت كاري خود را پر كند در شركت كه به نظرم ابتدايي ترين روش دادن حقوق است! و وقت يك سري آدم كه انصافا آدم هايي تعطيلي هم نيستند الكي صرف گذر زمان در محل كار مي شود. تا وقتي حقوق دادن بر مبناي ساعت حضور باشد ، بازي دو سر باخت است! هم زمان آدمي كه در حال كار است در حال حيف شدن است هم شركت از حضور 8 ساعته يك كارمند سود 8 ساعت نمي برد!

و اين موضوع كه مي گويند ساعت مفيد كار خيلي كتر از ساعتي كه كارمند ها كار مي كند درست است ، چون احمقانه است در جايي كه با پروژه كارش مي چرخد، به آدم ها ساعتي حقوق دهند! و در واقع نقص افراد شايد ده درصد از اين چرخه غلط باشد اما نقص سيستم بقيه آن است.

6- واقعا زندگي در دانشگاه و گذران زمان در دانشگاه بسيار فرح بخش تر از محل كار است. محل كار تقريبا جايي است به غايت تكراري ، با يك سري كار هاي نسبتا تكراري و يك سري فرآيند واقعا تكراري. مثلا در اين جا كه ما هستيم. هر كسي كه مي خواهد بيايد بايد 8 ساعت خود را پر كند و يا اين كه ساعاتي كه در ماه دارد را پر كند تا اين جا كه فعلا روتين نيست، ما ساعت ده صبح يك زنگ مي زنند كه مثلا زنگ ورزش كه يك خانمي پشت ميكرفن مي گويد زنگ ورزش، تا 3 دقيقه بعدش براي كارمندان چايي مي آورند و بعد ساعت ده و نيم تقريبا چايي رو مي برند، بعد ساعت كه نزديك 12:30 كه مي شود ناهاري كه كارمند ها خودشان آورده اند را پس از گرم كردن مي آورند، و بعد ناهار و دوباره ساعت 3 زنگ ورزش و دوبار همان داستان!

تا اين جا هم خيلي بد نيست زندگي ادامه دارد ، اما ادامه دان اين روش براي چند سال واقعا روتين است  وخسته كننده به خصوص اين كه ديگر مثل دوران دانشجويي همه فكرشان ازاد نيست، اين وسط ها نميشود كلا رفت بيرون يا بوفه!

اما اصلا بد نيست كه نشود تحمل كرد، به هر حال همين است ديگر!

7- نكته ديگر اين كه اين كساني كه دارند كار مي كنند هم خيلي شبيه خودمان هستند فقط چند سال بزرگتر و مشغله كاري و زندگي بيشتر دارند! در واقع مثل دانشگاه كه كلي مي شود خنديد به همه چيز و همه كس اين جا هم موضوع فراوان است براي خنده!

اما نكته اي كه در كار آموزي بيشتر پي برديم اين است كه شهرت ، قدرت و پول انگار سه ضلع يك مثلث هستند(مربع!) در واقع اين گونه است كه كسي پول دار مي شود، كه در كاري شهره شود و به اصطلاح نامي شود. و گرنه بقيه حقوق متوسط دارند و پول كمتر و قدرت كمتر!

الان ما در جهاني زندگي مي كنيم كه مثلا يك كليپ يك خواننده تقريبا بيش از حقوق سالانه يك مهنذدس در مثلا آمريكا هزينه مي برد و مقدار فروش تك آهنگ همان كار هم سر به فلك مي كشد.در واقع پول و سرمايه نثار كساني مي شوند كه توجه بيشتري را جلب مي كنند. حال اين قضيه شايد در ايران اندكي متفاوت باشد ، اما اگر به ورزش ها هم نگاه كنيم ف ورزش هاي پر مخاطب تر، ورزش كار هاي پر در امد تري دارند. به قولي پول در سرگرمي است. هر چه بيننده بيشتر و خواننده بيشتر و جذب مخاطب بيشتر ، درآمد بيشتر!

اما راه ديگر هم يافتن يك نياز است ، براي رفع آن عمل كردن! در واقع كساني هم كه مشهور هستند در هر جا از موزيك تا ورزش ، نياز سرگرمي ديگران را برطرف مي كنند. و ديگران هم ديگر نياز هاي آن ها را.

حال اين ها از اولين هفته كارآموزي ما بود كه رفت

تا كارآموزي قسمت دوم فعلا!