توربوماشبن
امروز جلسه آخر درس توربوماشین بود. استاد درس آقای دکتر نوربخش بودند، کسی که در این چند سال تدریس نمی کردند اما دوباره پس از چند سال وقفه دوباره شروع به تدریس کردند. در این ترم آخری که خیلی شوقی برای آمدن سر کلاس ها نداشتم، این درس در واقع باعث شد که من تمام جلسات را بیایم. قبل تر ها شنیده می شد که وی پدر پمپ ایران هست اما متاسفانه برخورد زیادی با ایشان نداشتم. اما تجربه یک ترم که اگر چه آن هم به واسطه انتخابات کوتاه شده بود، بی نظیر بود.
توضیح بیشتر در مورد وی این که، وی استاد تمام دانشکده فنی هستند و یکی از نویسنده های کتاب پمپ و پمپاژ که انتشارات اسپرینگر آن را چاپ کرده است و از این سمت ها که انسان ساز نیستند، اما وی خصوصیاتی دارد که ورای این نام ها می گنجد.
تقریبا غیر از دوجلسه که دستیار تدریش ایشان سر کلاس آمدند، بقیه کلاس ها را خودشان آمدند و در همه این ها تقریبا منظم بودند، به موقع سر کلاس می آمدند. کلاس اول ایشان بر خلاف بعضی کلاس ها که به بارم بندی و این مسائل پرداخته می شد، به یک سخن رانی در مورد آینده کاری این درس و مشکلات کشور و مثال هایی از شاگردان وی که هم اکنون در این زمینه فعالیت داشته اند پرداختند و علی رغم رویه موجود به زمینه های فعالیت در این رشته و بازار کار می پرداختند و هم اکنون که ترم به پایان رسیده است، هنوز هم از این که چه چیزی چند نمر ه دارد را نمی دانم.

هر کلاس درس ایشان یک سخن رانی بی نظیر بود، یک رویه و خط سیر داشت که با یک مقدمه روی موضوع آغاز می شد و با تکیه بر فرمول ها مثال ها آن را ادامه می داد. به طور مثال به علت کوتاهی ترم، توربین های آبی را در یک جلسه درس دادند که نزدیک به یک ساعت و چهل دقیقه طول کشید، اما رویه تدریس بی نظیر بود، از تقسیم بندی و زمینه کاری و آینده کاری آغاز کردند تا به جدول ها و نحوه انتخاب توربین های آبی ادامه داشت.
همیشه همراه خویش وسیله ای از توربو ماشین می آوردند و درس را با استفاده از آن پیش می بردند و حتی یک جلسه که گویا از بیرون مستقیم سر کلاس می آمدند، در کشاکش درس نیاز به نشان دادن چرخ پمپ بود که یک دفعه از کیف خویش بیرون آوردند! بسیار آماده می آمدند سر کلاس، از پرینت گرفتن جدول ها و نمودار ها برای همه اعضا کلاس، تا توجه به نوع لباسی که می پوشیدند و از کلامی که بعضا استفاده می کردند که می گفتند:"مرقوم بفرمایید" حتی از عینک مطالعه ای که معلوم بود از فریم آن برای سال ها پیش است، عینکی شبیه، عینک محمدرضا شاه! دقیقا از نسل استادهای قدیم بودند.
هیچ جلسه ای نبود که ایشان از موضوع درس خارج شوند و به موضوع دیگری بپردازند، حتی خاطرات ایشان حول درس بود، به طور مثال در یک جلسه در مورد فرق پمپ های سانتریفیوژ و محوری پرداختند که برای هد کم و دبی بالا پمپ های محوری مناسب هستند که مثالی که زدند در مورد جنگ هشت ساله بود که عراقی ها برای غرق کردن جزیره ای در اروند آب را پمپ می کردند، و از این طرف نیاز بود که این دبی ورودی را که زیاد بود از آن خارج کنند که در همین دانشکده فنی گویا تعدادی پمپ محوری ساخته شد که این دبی ورودی را خارج کند. در واقع حتی خاطرات ایشان هم حول موضوع بود.
خصوصیت دیگری که داشتند احترام فوق العاده ای بود که به دیگران می گذاشتند و جواب سوالات را تمام و کمال می دادند، وقتی کسی سوال می پرسید، سوال را برای کلاس مطرح می کردند و مفصل جواب می دادند و در این بین با مثال و خاطرات عملی آن را بسط می دادند. بسیار افتاده و فروتن بودند و احترام بسیاری برای دیگران قائل بودند حتی به نظرات کاملا غلط بچه ها نمی خندیدند و گاهی قسمتی از یک فرمول را بار ها توضیح می دادند. در آخر کلاس پس از این که سوالات بچه ها را پاسخ دادند، کلاس را ترک می کردند.
امید؛ در کلاس وی امید فوران می کرد، پس از خروج از هر کلاس ایشان، به جای این که مشغول فکر در مورد سورس تکلیف باشیم، ایده کار و آینده بود که در انسان جرقه می زد، مثال های موفقی از دانشجویانی که وارد این کار شده اند بسیار بود. وی بی نظیر بود.
شاید همه این ها که من نوشته ام بسیار کوچک باشند، اما بسیار مهم است، کسی که با این همه منزلت علمی به همه این چیز های کوچک اخلاقی پایبند است و به وقت دیگران احترام می گذارد، در اینجا کم پیدا می شود. آدمی که هم با سواد باشد و هم فروتن و هم این که در اینجا که همه غر می زنند، امید بخش باشد. دکتر نوربخش از آن انسان هایی است که کم پیدا می شود در زندگی و این درس بی شک یکی از بهترین تجربه های این دوره بوده است.
همه چیز را معمولا خودمان می دانیم ولی حاصل تمام این دانستن ها همین وضع است که می بینیم