سال 89
سال 89:
امسال هم به پايان نزديك شده است. اسفند ماه از ابتدا همه آماده تمام كردن سالي هستند كه شروعش كرده اند. سال 89 سالي هم سالي بود كه پر از اتفاقات بود . از ترم 4 دانشگاه تا ترم 6 ما امتداد داشت. درس و زندگي و سياست و اخبار و همه چيز در آن بود. نگاهي به سالي كه بر ما گذر كرد هم مثل هميشه كاري است كه اكثر ما ايراني ها انجام مي دهيم.
سال 89 بدون هيچ روزنامه خواندني سپري شد ، تقريبا همه به فيلتر بودن همه چيز عادت كرده ايم. نكته مهم اين سال اين بود كه خيلي ها حساب خود را از دعوا بر سر تغيير جدا كردند. سال 89 نشان داد كه پرسش چرا و چگونه براي چه و اين ها در مورد مباحث كلان عبث است و بيهوده و وقت كشي. ياد دبيرستان مان به خير كه يك روز مدير مدرسه ما در سال پيش دانشگاهي در جواب چرا هاي متعدد بچه ها يك جواب قاطع، برهان كاملي ارائه كردند كه هنوز كه هنوز است در گوش ما مانده است، وي چنين گفت كه " از من سوال هاي چ دار نپرسيد ، چيه و چرا و برا چي و اينا رو از من نپرسيد!" گويا سال 89 حداقل براي من چنين بود ، جنگ و بحث بر سر خيلي چيز ها را رها كرده ايم. دعوا و كلنجار را به كناري نهاده ايم.
اما كمي به درس و زندگي بر گرديم. سال 89 ابتدايش را با درس هاي ترم 4 كه واقعا خوش گذشت سپري كرديم. و ترم 5 هم كه همين چند مدت پيش به انتها رسيد هم ، از سر گذرانديم. الان تقريبا بيش از نيمي از دروس دوره ليسانس را به اتمام رسانديم و چقدر زود به انتها نزديك مي شويم. خيلي نكته قابل ذكري در اين درس خواندن ها نبود ، همه آن اتفاقات گذشته و رو به روال پيشين تكرار شد. عده اي بر سر معدل و نمره تا پاي جان ادامه دادند و درس ها نمره جمع كردن ها و كوييز ها هم طبق معمول گذر كرد. ترم 6 هم به سرعت آمد و الان در حال طي كردن آن هستيم . گويا زمان و سرعت گذشتن آن در اين زمانه شتاب گرفته است و سرعت گذر زمان نسبت به گذشته فزوني يافته است. انگار سوار موجي بر زندگي در حال گذر هستيم كه خودش ما را دارد با سرعت خويش و جهت خويش مي برد . آرام و روتين مثل حس مغروقي كه در عمقي بي كران در حال گذر ست . حالتن بي وزني است گويا. همه چيز روي روال روتين وآرامش در حال سپري شدن است . انگار همه چيز از قبل نوشته شده است و همه چيز بر سر جاي خودش درحال نقش بستن است. حداقل اين نوع روال در درس ها است.
اما در مورد جهان و مافيها . اين كشور هاي عربي منطقه هم از جا بلند شدن و ديكتاتور ها را يكي يكي پايين مي كشند و نشان مي دهند كه ظلم و زور در هيچ جاي جهان قبول كردني نيست . ديدن عكس حاكمي كه همچون ناظر كبير در همه جاي شهر قرار دارد ،ناممكن است و حتي كشور فراعنه هم عليه اين نظم نا ميمون حركت كردند. اما جداي از تحليل ها و بحث ها ، مهم تري قسمت قضيه آنجاست كه وقتي مردمي در هر جاي جهان بر عليه يك حاكم ، مرد اول مستبد شعار مي دهند و خواهان پايين كشيدن وي از اين مام مي شوند ، شوري شعف انگيز در دل هاي همه آدم ها زنده مي شود. پيگيري خبر هاي مصر و تونس و اخيرا ليبي يكي از دوست داشتني ترين كار هاي اين زمانه بود. حتي اين كار آن قدر مورد علاقه بود كه سريال بيست و سي نيز براي آن برنامه مي ساخت و پخش مي كرد.

قذافي كمدي ترين حالت يك حاكم را نشان مي دهد تمام استبداد و تمام از دست دادن منابع و منافع ملي را با هم در مضحك ترين شكل خويش داراست . وي حاكم كشوري نفت خيز با مساحت پيش از ايران و جمعيت برابر يك دهم ايران است كه با نفي كه از زمين خارج مي كند ، مي توانست كشورش را همچون ما بقي كشور هاي عربي نفت خيز مرفه كند ، اما حماقت از تمام زواياي اين حكومت و اين فرد مي بارد. تعريفي از طنز هست كه مي گويد مشكلات جامعه را به صورت برجسته نشان مي دهد كه باعث خنداندن مخاطب مي شود. اما قذافي طنز برجسته اي است كه از اين بيشتر نمي توان وي را برجسته كرد و به جاي خنداندن مردمش را مي گرياند. مردي كه در سازمان ملل پيش از دو ساعت قزعبلات سر هم كرد و الان هم نشان مي دهد كه چگونه براي بقا مي جنگد. بعضي وقت ها فكري مي شوم كه بعضي از آدم ها مثل قذافي چگونه بايد مجازات شوند كه حق مطلب در سزاي اعمالشان ادا شود، تقريبا هيچ راهي نيست ، هيچي!

الان كه در ژاپن زلزله آمده است پنجمين زلزله بزرگ جهان در اين كشور واقع شده است ، تا الان امار كشته ها پنج هزار نفر است و پيش بيني مي شود تا پانزده هزار نفر آمار تلفات بالا رود. حال اين آمار را با كشتار يك روز قذافي كه نزديك به هزار نفر بوده است مقايسه كنيد ي با كشتار خمر هاي سرخ در كامبوج كه نزديك به يك ميليون نفر را اعدام كردند و با همچين آمار هاي دلخراشي ، به يك نتيجه مي رسيم كه يك حاكم و صاحب زور پر قدرت از پنجمين زلزله مهيب دنيا ، مهلك تر است . به قولي زلزله عذاب نيست رويداد طبيعي است ، اما اين حاكم ها جدا عذاب هستند.
در ضمن چيز جالبي كه در ليبي قابل ديدن هست ، همين كشور هاي جهان هستند كه حاضر نيستند براي كمك به مردم كشور ليبي وارد عمل شوند. دقيقا قذافي تمام مشخصات يك حاكم خاطي را داراست . نه روابط خوب خارجي دارد و نه حمايت مردمي ، مردي كه سوار بر يك كودتاي نظامي حاكم شد. در مسلح كردن شورشيان ايرلندي عليه انگلستان نقش مستقيم داشت و در ماجراي لاكربي هم دولت و حكومت وي محكوم شد. با اين تفاسير هيچ حكومت خارجي حاضر به حمايت از مردم در قبال اين مرد نيستند. اين نشان مي دهد اميد تغيير هميشه از داخل است و تغييرات خارجي هيچ وقت براي مردم جايي اتفاق نمي افتد.
گويا در سالي كه گذشت حادثه كم هم نبوده است سيل در پاكستان هم بود. كشوري كه بمب اتمي دارد ، اما هيچ قدرتي براي كنترل و حمايت از محرومين نداشت.
ايران ؛ در همين جا هم اتفاقات كم نبود. چند اتفاق كه در ذهنم مانده است يكي پول امام زماني است كه به ما دادند . طرح هدفمند كردن آغاز شد و يك شبه سوخت ها گران شد. چند سخن جالب نيز در اين بين شنيديم كه يكي صحبت رئيس ستاد حمل و نقل و اين ها اين سردار كت شلوار پوشيده ، رويانيان بود كه مي گفت ، مردم عزيز هيچ نگران نباشيد چيزي نشده كه سهميه 100 توماني شده 400 تومان! رانندگان عزيز ما شما را كمك مي كنيم ،پول روغن و فيلتر هوا و لنت و روغن ترمز را هم بهتون قرضي مي دهيم اصلا نگران نباشيد. اين ماه اول (دي) هم مثل گذشته است تا بعدش خدا بزرگ است!
يك كلام هم كلام احمدي نژاد بود كه نطق كردند . مواظب باشيد اين پول امام زمان با پول هاي ديگ مخلوط نشود! بله ديگر براي زندگي در اين دوره زمانه گويا بايد دو دفترچه خرج داشت. پول هاي به دست آمده از راه حلال ، پول هاي به دست آمده! بعد پول امام زمان را بايد در قسمت پول هاي حلال دسته بندي كرد . با دفترچه اول خوراك و مسكن تامين مي كنيم با قسمت دوم پوشاك و كرايه و نخوردني ها!
بله بالاخره اين هدفمند سازي به صورت عدالت محور و با مديريت خود امام زمان ( به نقل از رئيس جمهور) اجرا شد كم كم كرايه ها هم 100 توماني افزايش يافت و ماشين سواري هم سخت تر!
اتفاق جالب ديگر استيضاح وزير راه بود كه با عدم حضور وزير و رئيس هيئت وزرا انجام شد!اين اتفاق من را به دوران كودكي برد، زماني كه براي خبط و خطايي پدر و مادر دانش آموز مفلوك را مي خواستند و جالب آن جا بود كه نهاد نظارتي يك مدرسه ابتدايي، ناظم آن يك فرد عادي و معمولي بود و كودك مورد بازخواست نيز در حدود ده ساله بود، باز همه حضور به هم مي رساندند . هم ناظم و هم كودك و هم اوليا. تا به تخلفات كودك مذكور ( مثلا ننوشتن تكليف شب ) رسيدگي كنند. حال كشور ما بزرگترين نهاد نظارتي مصوب در قانون اساسي ، بالاترين مقام مسئول را در حيطه راه و ترابري كشور براي ارائه توضيحات خواستار است، آن وقت صاحاب وزارت خانه نمي آيد!
بعد شما مي بيني كه وزير (فكر كنم دفاع) آلمان به خاطر مشكوك بودن مقاله وي ، از مقام خويش كناره گيري مي كند! يا همين ژاپن نخست وزيرش براي آن كه نتوانسته به وعده هاي خويش عمل كند ، استعفا مي دهد. گويا بعضي چيز ها را نمي شود برجسته كردن تا به آن ها بخندي ، اين هم يكي از آن هاست!
يك اتفاق ديگر هم تغيير رئيس خبرگان بود كه به حمدالله با حذف تنها آدمي كه كم تاييد مي كرد ، همه چيز به صورت عالي جريان يافت. ديگر همه ، يعني همه همه، همه چيز را تاييد مي كنند. حالا ديگر همه چيز ، يعني همه همه چيز درست شد. تنها مشكلي كه بود مرتفع شد.
اما يك سالي است كه يادگرفته ايم در مورد مسائل سياسي ايران دولت و مجلس و سياست بي نظر باشيم ، بيشتر شبيه دعوا هاي يك اعضاي خانواده مي ماند كه بر سر هيچ و پوچ به بحث ننشسته اند و و مكالمه ها و جنجال هايشان هم يك جور دعواي زرگري است كه در آن بوي عدم صداقت بيداد مي كند و وقت گذشتن بر سر اين مباحث نحيف ، وقت كشي است.
و...وبلاگ، تا آبان منظم پست گذاشتم اما پس از آن دچار فطرتي تقريبا 5 ماهه شديم و حالا باز دوباره شروع كرديم. نمي دانم در اين سال كه گويا بوي واقعگرايي در همه جا پيچيدن گرفت ، براي ما هم ننوشتن و نوشتن مثل هم شد. حال ببينيم در ادامه چه مي شود.
حال كه يك سال ديگر به اتمام رسيد و سالي كه كم اتفاق نداشت اما كسالت بار بود ، جامعه اصلا نشاط نداشت و دروغ و تزوير هم به وضوح موجود بود. اما هنوز هم اميدي براي نفس كشيدن موجود است .سال 89 هم با سرعتي عظيم سپري شد و به هر روي گذر كرد. سال جديد سال 90 ، سالي كه عدد خوبي دارد لااقل .بگذريم اما خدا را شكر كه يك سال ديگر را پشت سر گذاشتيم و هر روز كه مي گذرد بيشتر پي به اين معجزه سال و سالگرد و عمر و زمان مي برم، در اين سال سرعت گذر زمان را هم با آن سرعت نابش دريافتم. اميدوارم سال نو پر از حركت و شادي تحول و تغيير وخوبي وشادي باشد و بالاخره همه چيز بهتر از سال قبل شود.

سال 90 سال نو مبارك.




همه چیز را معمولا خودمان می دانیم ولی حاصل تمام این دانستن ها همین وضع است که می بینیم