روزنامه همشهري
روزنامه همشهري بسته شد!
اتفاقي كه هيچ وقت فكرش را نمي كردم افتاد، بالاخره غير سياسي ترين روزنامه كشور را هم بستند ، روزي كه تحمل انتقاد همشهري به انتها برسد ، بايد در نقد را بست!
بله دليل آن چاپ عكس معبد بهاييان در يك آگهي تبليغاتي!! خودتان و خودشان و خودمان خنده مان گرفت ، آخر دليل از اين مزخرف تر مگر هست ، در كشوري كه تكذيبيه رئيس جمهور پيشين در روزنامه هاي دولتي چاپ نمي شود ،اتهاماتي كه معلوم نيست از كجا مي آيد به كجا مي رود ، با حتي تذكر و يا هيچ چيز ديگري همراه نيست. اما عكس معبد بهاييان جرم است!

هم ما مي دانيم هم آن ها كه در آن را بستند ، دليلش اين است كه دولت اينا خواستند مترو را نيز بدست آوردند ، اين وسط همشهري اينا و قاليباف و شهرداري خواستند ندهند، روزنامه اين وسط ناخواسته تريبون نقد دولت شد و خواست بگويد آقا والله بالله اين كار خلاف قانون است ، اما گوش اگر گوش دولت و ناله اگر ناله شهرداري ، آنچه به جايي نرسد روزنامه همشهري است!
از اين اختلاف شروع شد، كه دولت و دوستان خواهان برخورد با اين روزنامه شدند، كه جوانفكر و رامين و حسيني و همه هيئت دولت نشستند پاي شماره هاي همشهري ، از مطالب سياسي آن كه چيزي در نمي آيد ، اصلا انگار اين همشهري خبر ندارد كه انتخاباتي شده ، گويا كودتا نرم و مخمل از اين جور مسائل توزيع كردند ، كلا سياست را بسته گذاشته كنار!
صفحات فرهنگي و مرهنگي از اين جور مسائلش هم هيچ چيزي ندارد ، كه همه كلافه بودند كه پس چي كار كنيم !
آقا رامين اينا گفتند يافتم آگهي ها را مي گرديم!!
جوانفكرهم به فكرش رسيد در جدول و سودوكو به دنبال نشر اكاذيب و مخالفت با شرع مقدس بگردد!
پس از آن كار گروه آگهي بيني روزنامه همشهري در هيئت دولت تشكيل شد ، ما شا الله آنقدر آگهي دارد ، كه كل وقت هيئت دولت را بگيرد!
كه بالاخره عكسي بدست آمده تا به فلان ماده ، بهمان شماره بساط گل گيري درش فراهم و دوستان به همراه گچ و مقداري گل به سردر همشهري رفتند ، با طمانينه خاص خود ، كار گل گيري را آغاز كردند،! در حين گل گيري ، كسي از همشهري اينا كه خودشان دستشان در كار گل و شهر سازي اين هاست ، بر كارشان نظارت مي كرد . با بهت تمام صحنه را نگاه مي كردند ، آنقدر هنرمندانه گل را مي كشيدند در روزنامه، كه انگشت به دهان نگاه مي كردند .آقاي گل كار ، كه تعجب وي را ديد ، شروع كرد به توضيح كه(( آقا اين كار ديگه كار هر روز يا هر ساعتمون حاجي ، يادش بخير يه روزي 18 تا روزنامه را گل گرفتيم ، اون موقعه ها اين قدر وارد نبوديم ،ديگه كم كم راه افتاديم! اين اواخر هم دوباره سرمان شلوغ شد ، قبلا ها فقط تو كار روزنامه اينا بوديم ، ولي اين 5 ماهه زديم تو كار گل گيري سايت، قبلا ها هم به صورت محدود اين كار را مي كرديم اما اين چند وقته خيلي سرمون شلوغ شد،اوايل امكاناتمون محدود بود ، مجبور بوديم از روسيه وچين اينا كمك بگيريم و منتاژ كنيم ، اما تو اين 4 ساله ، به خود كفايي رسيديم، الان حتي به كشور هايي مثل تركمنستان نيرو كار و مشاوره در زمينه گل گيري مي دهيم!
بله انگشت به دهان و بهت زده كارمندان شهرداري نگاه مي كنند ! مي بينند ، مسئولان هيئت نظارت ، به جاي هنر روزنامه نگاري اين جور مسائل را به خوبي يك بنا بلدند ، و به اندازه يك گل گير ساده از روزنامه نگاري سر در مي آورند، و ما شهرداري چي ها ، هنر روزنامه نگاري را بلديم ، به اندازه يك روزنامه نگار از بنايي ناب لذت مي بريم!
-----------------------------------------------------------------------------------------
بنده در جريان قرار گرفتم كه روزنامه باز شده ، و خوشحالم ! اما به هر حال اين چيزي از حماقت و جاهليت آنان كه در روزنامه را بستند كم نمي كند!
همه چیز را معمولا خودمان می دانیم ولی حاصل تمام این دانستن ها همین وضع است که می بینیم